آمار سایت

  • نمایش تعداد مطالب : 215506

کاربران حاضر در سایت

ما 20 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

عذر بدتر از گناه من. حتما بخوانید

 

روز یکشنبه 91/4/18 قرار بود 2 بیمار با نوعی بدخیمی پوست را در  بیمارستانهای تهران عمل جراحی نمایم. هر دو بیمار پیرمردانی با سن بیش از 60 سال بودند. صبح روز عمل اتفاقی برایم افتاد که ذهنم را به شدت مشغول نموده بود. اگر چه اهمیت حادثه پیش آمده بیشتر از انجام تعهد و مسئولیت پزشکی ام نسبت به آن بیماران مسن نبود. اما گویا قبل از آمدن بیماران، آرزو میکردم به هرشکلی عمل های جراحی ایشان به هفته بعد موکول شود یا خودشان فعلا منصرف شوند.

برخلاف انتظار و توقع ام هر دو نفر آمدند تا جراحی شوند و اتفاقا در هر 2 نفر بهانه نصفه نیمه برای انصراف از جراحی پیدا کردم. اگرچه آنها اصرار داشتند که عمل شوند اما یکی پاسخ مشاوره قلب را نیاورده بود (اگر چه ظاهرا مشکل قلبی نداشت) و دیگری هم بعلت عدم پاسخ کامل یکی از آزمایشات ( که خیلی مهم نبود) فرصت بهانه را به من دادند تا عمل را به هفته بعد موکول نمایم.از هر دو عذرخواهی نمودم و آنها هم با نهایت احترام پذیرفتند. خیالم راحت شد.

ساعت 2 بعداظهر از تهران به سمت مازندران حرکت نمودم. در بین راه نزدیک فیروزکوه روز را مرور میکردم. آرام آرام موضوع بیماران به فکرم آمد و از خود پرسیدم این چه کاری بود که امروز کردم؟ چرا عمل جراحی آنان را براحتی کنسل کردم؟ عدم آزمایش آنان دلیل واقعی انصراف از جراحی بود یا حال نداشتن خودم؟

دقایقی نگذشت که بسیار نگران شدم به خود گفتم اگر این 2 پیر مرد پارتی درست و حسابی داشتند میتوانستم از عمل جراحی آنها منصرف شوم؟ لااقل جواب مشاوره قلب را میتوانستم اورژانسی درخواست نمایم که یکی دو ساعته جواب میدادند. باز هم از خود پرسیدم مگر وجود همین انسانها موجب الطاف و برکات الهی بر کره خاکی نیست؟ پس چرا خودت ( دکتر عمادی) نرفتی دنبال آزمایشاتشان؟ باز هم از خود پرسیدم مگر تو (خودم) مدعی کمک به انسانها در آفریقا نیستی؟ پس چگونه برای 2 پیر مرد هموطن خود بیشتر حوصله نکردی؟ بسیار پشیمان و ناراحت از آنچه اتفاق افتاده. آنقدر از این عمل خود متاثر شدم که بلافاصله به آقا هاشم همکار و منشی درمانگاه زنگ زدم و بی پروا سهل انگاری خود را برایش گفتم و از ایشان خواستم از روی برگه بیمه اسم و شماره تلفن مریض را برایم پیدا نماید تا با ایشان تماس گرفته و همین فردا برای انجام عمل آنها به تهران برگردم تا کمی وجودم از آنچه میبایست انجام دهم ( که متاسفانه ندادم) آرام شود. آقا هاشم وقتی متوجه نگرانی و صدای گرفته من شد به فاصله یک ربع بعد اسم مریض و شماره تلفن را برایم ارسال نمود. که متاسفانه هر چه تلاش کردم نتوانستم ارتباط برقرار نمایم. آنجا پی بردم وقتی نصیحت ارزان را نمی پذیریم دیری نخواهد گذشت که پشیمانی را باید به قیمت گران بخریم.

به خود گفتم اینکه براحتی همراه شیطان میشویم و کار مردم را از امروز به فردا میکنیم چقدر آسان و بدون درد سر است. بدون آنکه بدانیم چه تعهد و مسئولیت بزرگی به وجود چنین بیمارانی با این سن وسال داریم که به واقع مهمانانی و فرستادگانی از سوی خدا هستند که طلب نیاز و استمداد را به در خانه تو آورده اند. حالا جواب من به خدا و بنده او چه خواهد بود؟..

خواهران و برادران پزشک هوشیار باشید هم عمر کوتاه است و هم فرصت ها محدود. پس تلاش کنیم انسان مفید باشیم تا پزشک مهم.

دکتر سید ناصر عمادی متخصص پوست – این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید