آمار سایت

  • نمایش تعداد مطالب : 309026

کاربران حاضر در سایت

ما 18 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اينستاگرام دکتر عمادی

آدرس اينستاگرام دكتر عمادي 

Dr.naseremadi

 

 

کانال تلگرامی 

https://t.me/drNaserEmadi

دهمین بهار در آفریقا

 

بنام حق

دهمین بهاری است که آغاز آن با حضورم در آفریقا میباشد و امروز چهاردهمین روز حضورم در شرق آفریقا، کشور بروندی میباشد که به دعوت وزیر بهداشت و مبارزه با ایدز بروندی به این کشور آمده ام.

اتفاق عجيبي حادث شد. دو نكته را عرض ميكنم و نكته سوم را به شما مي سپارم.

 بروندي كشوري مسيحي نشين در شرق و مركز آفريقا با يازده ميليون جمعيت ( فقط ٤ درصد مسلمان ) و بدون متخصص پوست میباشد.

 روز دوم حضورم (فروردين ٩٦)  مردمي كه براي ايشان با كلينيكي كه در سال ٢٠١٤ ( سه سال قبل) بنام امام رضا ع افتتاح كرده بوديم بسیار دور از انتظار بخصوص با کودکان بیمارشان و آنانکه به شدت از بیماری ایدز رنج می بردند، از هر گوشه و کنار کشورشان آمدند.

حضورشان برای دیدن پزشک هلال احمر ایرانی بسیار و حتی فراتر از تصور دولت بروندی بود.

آنقدر كه صدا و سيماي بروندي هم وارد ميدان شد. آنقدر که سرانجام به کابینه دولت برای توفیقات درمانی و اثرات داروی ایرانی دعوت شدم.

تا آنجائیکه معاون رئیس جمهور بروندی" دکتر بوتوره"  با دعوت رسمی از اینجانب اظهار نمود:

 با دقت فعالیت های شما برای درمان بیماران کشورم و نیز آموزش پزشکان را پیگیری نمودم و جمله ای که باید برای شما بیان نمایم این است. که " هیچ پزشکی را از سراسر دنیا به اندازه شما پزشک ایرانی پرتلاش و دلسوز برای مردم کشورم بروندی ندیدم".

 بسیار خوشحالم که معاون رئیس جمهور نگفتند " به اندازه شما دکتر عمادی " بلکه از نام ایران و پزشک ایرانی یاد نمودند. 

هم مردم و هم دولت کشور آفریقایی بروندی  یکصدا در دومین سفرم  گفتند: ملت بزرگ ایران برای فرستاده پزشک ایرانی که حامل پیام صلح و دوستی و سلامت و تندرستی بود، بسیار متشکریم

 زماني كه با خود از شهرت نام خود بنام پزشك ايراني در مصاحبه تلويزيوني مي انديشيدم. مطلب عجيبي شنيدم كه به سرعت به سمت تابلوي امام رضا دويدم تا از وجود پرمهر ايشان عذرخواهي كنم. 

 

 اما نكته اول:

رئيس بيمارستان  دكتر پونسيون متخصص أطفال برايم به زبان انگليسي گفت. 

دكتر عمادي بعد حضور شما در سال ٢٠١٤ (سه سال قبل)  و نصب تابلوي امام رضا ع شاهد بودم هر از گاهي عده اي كنار تابلوي امام رضا مي نشينند و زمزمه ميكنند. از ايشان علت را جويا شدم 

كه جواب شنيديم:  اگر با امام رضا گفتگو كنيم درمان میشویم. 

دكتر پونسيون ادامه داد، كه به ايشان گفتم ما مسيحي و امام رضا مسلمان بود.

  گفت از ايشان (مسيحيان اهل بروندي) شنيدم، كه امام رضا همه را شفا ميدهد برايش مسلمان و مسيحي فرقي نميكند. 

تازه فهميدم اين همه آدم در بروندي، نه براي دكتر عمادي آمدند و نه براي لباس سرخ هلال احمر، بلكه همه به عشق امام رضا ع آمدند.

تازه فهميدم دكتر عمادي غريب بود و امام رضا آشناي مردم مسيحي بروندي

تازه فهميدم امام رضا در قلب و جان آفريقايي هاي مسيحي بروندي اما فقط در چشمان و نگاه ما ايران 

       

آقا دانستم دست پرمهر و محبت تو آبرو  و معرف من در اين قاره سياه و غريب بود.

 دانستم، میتوان بر اساس دو اصل مهم اطلاعات (علم، دانش، تخصص و تجربه) و ارتباطات ( مدیریت انتقال دانش، تخصص و تجربه) بر اساس معیارهای دینی و انسانی موجب اعتبار و آبرو هم برای کشور و ملت و هم برای دین و شریعت مان شویم.  

دانستم سرمایه و ثروت بیش از آنکه در کسب اموال خصوصی و شخصی با حرفه پزشکی معنا شود در رفتار حکیمانه و طبیبانه برای مردم نیازمند دنیا و ارمغان سلامت و شادی به دل های محزون شان که محصول آن آوازه نمودن نام ایران به قلب و جان شان است به دست میآید.

 عزیزان طبیب کشورم ایران،  کاش زودتر میدانستم اگر صادقانه و خالصانه با مردم دنیا از درد و آلام ایشان همراه و همدل می شدم، تا چه اندازه میتوانستم سرمایه و اعتبار برای کشور و ملت بزرگ ایران شوم. که در آنصورت با خدای خود عهد میکردم اگر یازده ماه از سال را برای خود طبابت میکنم یک ماه را فقط برای خدا و رضای دل بندگان او طبابت کنم.  

نكته دوم؛ 

به سمت تابلوي آقا با دكتر پونسيون (رئيس بيمارستان) حركت نموديم بين راه جمله اي عجيب تر حالم را بيشتر دگرگون نمود. 

اينكه دكتر پونسيون برايم گفت: دكتر عمادي حقيقت اينكه من هم از امام رضا درخواستي كردم!!

گفتم شما هم عاشق امام رضا شده ايد!

جواب داد: بله آنقدر كه خواندم ايشان در شهري بنام مشهد هستند و ميخواهم به ديدن ايشان بروم.

 اما نكته سوم با شما و کسانیکه عشق خدمت به مردم با هر نیتی دارند باید عرض کنم هیچ نیتی بالاتر از همان نیت خدمت به دل غمناک بیمار نیست.  و هیچ سرمایه و اعتباری بالاتر از اهدا سلامتی و تندرستی به بیمار درمانده نیست. خالصانه و صادقانه عرض میکنم محبت علي ابن موسي الرضا را در طبابت براي اين مردم شاهد هستم وإلا چگونه چنين جماعتي ممكن هست.

مضاف اينكه اين دومين سفر بنده ميباشد دفعه اول هرگز چنين نبوده                                                

اما در مقابل همه اثرات معنوی نام شفا بخشی که با تمام وجود و اعتقاد قلبی به آن دست یافته ایم باید بدانیم، حفاظت و حراست از کرامت این نام بزرگ مدیریت و درایتی میخواهد که نبايد در اين كشور مسيحي نشين نام امام رضا ع را با فریاد آوازه نمود زيرا خطر دشمني با تابلو و نام او حادث ميشود.

در پیامی به مسئولین و متولیان سیاسی و بهداشتی در ایران درخواست نمودم، اگر خدمت ما در مسیر خلوص و صداقت به این مردم باشد لزومی به ذکر نام امام رضا از زبان ما نیست آنها خود او را به زبان میاورند. همچنانکه بدون سخنرانی و موعظه ما، خودشان نام رضا را جستجو نموده و اظهار نمودند او شفا میدهد و در مشهد هستند.

 اما وظیفه ما از این دروازه گشوده شده در شرق آفریقا بنام امام رضا آن است تا آنجا که میتوانیم همچنانکه حرم مقدس او روز به روز گسترده میشود مرام و نام آن امام غریب با خدمت بشردوستانه ما پزشکان ایرانی در همه کره خاکی و بخصوص آفریقا گسترده شود.

 آقا سألها و بارها به ديدن تو آمدم اما هرگز تو را نديدم!

اما كسانيكه هرگز تو را زيارت نكردند تو را ديدند!

آقا هميشه فقط در انديشه زيارت يك نام و يك شهر آن هم طوس مشهد الرضا بودم، 

  اما ندانستم كه بارها از من خواسته بودي بجاي تمسك به ضريح  تو مروج انساندوستي و مرام تو در همه دنيا با نام امام رضا باشم تا اينچنين مردم مسيحي آفريقا به نام مهر تو كه بر تكه آهني نوشته شده با جان و دل نام تو و ايران را زمزمه كنند. 

 خدايا كمك كن تا بهشت و جهنم تو را از كمك به دل محزون و بيمار بندگان نيازمند تو فارغ از نژاد، ملیت، مذهب و رنگ پوست ببينم.

پایان کلام؛ 

 

خدايا كمك كن با نام رضا محشور شويم نه مشهور! 

 

سید ناصر عمادی

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

فروردين ٩٦ 

شرق آفريقا- بروندي

 

تقدیر معاون رئیس جمهور بروندی از پزشک ایرانی

از دولت تا مردم باید خرسند و خشنود از حضور ما باشند.

آموزش پزشکان و دانشجویان پزشکی  بروندی

دعوت نامه رسمی وزیر بهداشت کشور بروندی از پزشک ایرانی

 

 حضور انبوه بیماران به کلینیک پوست امام رضاع - تابلو با پرچم ایران و نام رضا

 

 به همراه دکتر پونسیون رئیس بیمارستان در محل کلینیک امام رضا ع - فروردین 96 بروندی

انتشار خبر از خبرگزاری رسمی دولت بروندی از حضور پزشک ایرانی - فروردین 96- بروندی

 

نوروز امسال با سیل زدگان کرمان

نوروز امسال با سیل زدگان جنوب کرمان
فاطمه، زهرا، طیبه، محمدرضا و والدین سیل زده کرمانی هم هموطنم هستند.


به فرمایش مولا علی (ع) تجربه و سعادت از سختی و جذر ومد روزگار است نه راحت روزگار، همچنان که زندگی همه ما سرشار از لحظات تلخ و شیرین، فراز و نشیب میباشد.
اما نیک میدانیم شادی و خرسندی ما طبیبان آن روزی است که به رسالت الهی و انسانی  تبسم و لبخند را به سیمای غم و اندوه هدیه نماییم که در آنصورت زندگی میکنیم و طبابت، در غیر اینصورت فقط زنده ایم و.....
اول اسفند 95 ماجرای سیل سیستان و جنوب کرمان از تلویزیون، بسیار موجب تاثر و اندوه بود.

آنچه در جلسات معاونت اجتماعی وزارت بهداشت از برادر بزرگتر جناب آقای دکتر ایازی به تاکید مشارکت نافذ و موثر طبیبان و حکیمان بر کاهش آلام بشری بیان میگردید علتی شد تا بعنوان استادیارعلوم پزشکی تهران و به نمایندگی از همه اساتید متخصص پوست بیمارستان رازی و کشور، ایام روزهای پایانی سال و لحظات سال تحویل را با کسانیکه خانه هایشان از سیل ویران و ساکن چادر بوده اند سپری نمایم.
بیست و هشتم اسفند پس از ورود به زاهدان به دوستان گروه جهادی فارغ التحصیلان مدرسه مفید و دوتن از دانشجویان پزشکی عزیزم در منطقه محروم فهرج کرمان، روستای محمد آباد و اسماعیل آباد پیوستم.و اتفاقا همان شب اول بعد از نماز جماعت مغرب صحبتی دوستانه از تجربه های سفرهای آفریقا با جوانان گروه جهادی تا دیروقت داشتم.


برادران گروه جهادی مدرسه می ساختند و خواهران گروه جهادی آموزش علمی و اجتماعی دانش آموزان و خانواده های آسیب دیده ایشان. من و دو تن از دانشجویانم طبابت.  بیش از یکصد و پنجاه بیمار طی چند روز در مراکز بهداشتی محمد آباد و علی آباد ویزیت شدند و داروهایشان توسط دوستان گروه جهادی رایگان تهیه و در اختیارشان قرار گرفت.

 دانشجوی پزشکی ام آقای حجتی که از کلاس درس رازی به یک بهانه با هم به کویر کرمان آمدیم

متین تر و زیباتر از این نگاه سراغ دارید؟  هموطن با تو سخن دارم.......


اگرچه در 7 سال گذشته همه اعیاد نوروز را در آفریقا برای درمان بیماری پوستی بیماران مبتلا به ایدز و آموزش پزشکان آفریقایی بنام ملت و کشور عزیزم ایران  بودم اما تالمات هموطنان سیل زده جنوب کرمان، برایم فرصتی فراهم نمود تا ضمن معاینه و درمان بیماران در مراکز درمانی اسماعیل و محمد آباد، آخرین دقایق سال 95 را در چادر یکی از هموطنان سیل زده برای آغاز سال نو سپری نماییم

تا فرزندان ساکن آن چادر فاطمه، زهرا، طیبه، محمد رضا در کنار پدر و مادرشان و همه همسایه ها بدانند با همین چادر 4 متری محقر،  باز هم پزشکان ایرانی غمخوار و دوستدار ایشان و در بهترین لحظات سال در کنار ایشان میباشند.


پدر خانواده فرج اله، جعبه شیرینی فراهم نمود و مادر خانواده چایی و آب نوشیدنی، و پسر خانه (چادر) محمدرضا هم پذیرایی ما. فاطمه، زهرا و طیبه هم حیران از حضور ما پزشکان که ساعتی قبل در درمانگاه اسماعیل آباد مشغول معاینه ایشان بوده و اکنون میهمان چادر ایشان.

  سفره هفت سین آقا فرج اله با یک جعبه شیرینی و چای در کنار خانواده و همسایه ها و دکتر های تهرانی 


بسیار سخت و دشوار است که در گوشه ای از این آب و خاک شاهد زندگی شش عضو یک خانواده در چادر 4 متری با چند پتو وچند تکه ظروف باشیم و آنرا فراموش نموده و برای دوستان و هموطنان دیگر تعریف نکنیم.
با خود گفتم برای دوستان انساندوست و خدادوست می نویسم تا شاید...... که خوشبختانه به محض اطلاع تعدادی از اساتید بیمارستان رازی تهران و پزشکان مازندران، ساری از ماجرای سیل زدگان، بیصبرانه و با شوق فراوان قدم خیر و کمک را همراه و همگام نموده و دست محبت و یاری خود را به هموطنان رساندند. تا محبت و همدردی هم از دور باشد و هم از نزدیک و همنشینی در چادر.
باور چنین زندگی بسیار سخت است اما حقیقت باورم شد. چرا که فاطمه، زهرا، طیبه، محمدرضا با والدین در یک چادر کوچک بدون هیچ امکاناتی زندگی می نمودند تا آنجا که بچه ها از ما فقط تقاضای تلویزیون برای برنامه کودک عید نموده بودند. لحظه ای دشوار که وقتی سر بچه ها را از غصه دلشان به آغوش گرفتیم، بسیار آرام فقط با تو از یک تلویزیون درد دل کنند. خدای بزرگ مرحمتی فرمود همان روز با جابجایی مبلغی از پدرشان خواستم برای بچه ها تلویزیون خریداری نماید.

 

 هرچه با او سخن میگویم گویا دلش همچنان تنگ است.

 

 

 


با حضور ما در محله اسماعیل آباد بچه های محل از هر گوشه و کنار از چادرهایشان آمدند تا آنها هم سال نو را با ما در همان محل شان آغاز نمایند. لحظه ای سرشار از تقابل غم و شادی، حسرت و امید، حیرت و سکوت بود. آرزو میکردم هیجان کودکان این مرز و بوم را می دیدید که چگونه با دقایق حضور ما و گپ و گفتگوی کوتاه با ایشان آن هم در لحظات  تنهایی آنها، چه امید و آرزوهایی را بر وجودشان حاکم و آشکار نموده بود. 

وقتی دست خدا بالاتر از هر دستی به سراغ مان آمد، دیگر نه تنهاییم و نه دلتنگ.


همه از حضور چند روزه ما خشنود بودند. تلاش جهادی فارغ التحصیلان مدرسه مفید جان تازه ای بر جان و دل سیل زدگان جنوب کرمان بود و از همه مهمتر اینکه بعنوان یک مسلمان، ایرانی و طبیب دانستم که زندگی ما برای کمک به دیگران است نه کمک به دیگران برای زندگی ما.  شاید بتوانم بگویم ما زنده ایم برای زندگی دیگران و نه زندگی دیگران برای زنده ماندن ما.

 


امیدوارم  صفحه زندگی ما عاری از خدمت به هموطنانی نباشد که بارها افسوس و آه شان به فلک رسیده و ما آنرا نشنیده باشیم.
به دفعات از اساتیدم در دانشگاه علوم پزشکی تهران و بیمارستان رازی شاهد بوده و آموختم که علم پزشکی در وجود خود، هم عرفان دارد و هم اخلاق و هم فلسفه و هم عاقبت. شاید به این دلیل پزشک امروز حکیم و طبیب دیروز بود.


برای همین لازم است بدانم اول معرفت، اخلاق، جوانمردی، انسانیت و بعد طبابت. تا ثابت کنیم چون حکیم بوعلی سینایی فارغ از نژاد، ملیت، دین، رنگ پوست، مقام و قدرت به عنوانی جز سلامت و تندرستی برای همه، به چیزی نمی اندیشم. بنابراین سعی کنیم انسان مفیدی باشیم تا آدم مهم.


لازم میدانم از پیام مسرت بخش جناب آقای دکتر ایازی و آقای دکتر مکارم  در اولین ساعات سال تحویل به هنگام کار و تلاش در جنوب کرمان صمیمانه تشکر نمایم.
و انشالله طی روزهای آینده به دعوت رسمی وزیر بهداشت کشور کنیا جهت آموزش پزشکان کنیایی و درمان بیماران عازم آفریقا خواهم شد.
تبریک سال نو اینجانب را بپذیرید و بنده را مشمول دعای خالصانه خود فرمایید که نیازمند آن میباشم.


دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست،

استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران- بیمارستان رازی
اول فروردین 96- جنوب کرمان، فهرج، روستای محمد آباد
              

 

خاطرات دیماه 95

خاطرات دیماه95

خاطره اول اینکه: برای انجام ویزیت رایگان  خدمت اهالي  روستاي دور افتاده لمراسك در منطقه گلوگاه رسيديم. بسياري آمدند اما يك صحنه عجيب بود. مادر و دختري كه تنها زندگي ميكردند براي مشكلات پوستي تشريف آوردند.
مادر ٣٠ سال قبل بدنبال سقوط از ارتفاع قطع نخاع شده بود و دختري كه باردارش بود نيز آسيب جدي ديد. زماني نگذشت كه همسرشان از دنيا رفت و دختر بدنيا آمد.
امروز بعد ٢٧ سال از آن ماجراي تلخ هر دو آمدند يكي با عصا و ديگر با چرخ ويلچير، اما بدون كمك كسي و با همت يكديگر.

دختر وقتي مي نشست نمي توانست برخيزد اما مادر از همان چرخ ويلچير او را حمايت مي نمود تا برخيزد.
و وقتي دختر برمي خواست با عصايش چرخ ويلچير  مادر را هدايت مي نمود.گويا خوب ميدانستند چگونه همديگر را حامي باشند.

دانستم و آموختم:
هر دو ناتوان جسمي اما با روحي کوشا و توانمند، همكار و همراه.
بازخواني تصوير موجب شد تا نكته اي ديگر از محبت بيكران خدا را شاهد باشيم.
اينكه؛ دسته چرخ ويلچير مادر، عصاي دست دختر است.  هرگاه مادرم را كمك ميكنم از عصا بي نياز ميشوم.
هيچ محبتي در دنيا بي پاسخ نيست.


خاطره دوم اینکه: هفته آخر دیماه به درخواست و دعوت مدیران مرکز دینی و علمی جامعه المصطفی به گرگان رفتم. حاج آقا تقوی مدیر مرکز و آقای پاکدامن و دانش پژوهان مرکز استقبال کم نظیری داشتند.
جامعه المصطفی مرکز دینی و علمی میباشد که اکثر دانشجویان و طلاب این مرکز از کشورهای مختلف دنیا (اروپا، آسیا، آمریکا و آفریقا) از دو گروه شیعه و سنی میباشند. کلمه وحدت به معنای واقعی در عالمان و جویندگان دین در این مرکز موجب شد تا  بدون نگاه متعصب به مذهب، توفیقات قابل تحسین داشته باشند.
ساعت 7 صبح به مدت یک ساعت برای حضار انبوه و مشتاق ایرانی و غیر ایرانی مطالبی از تاثیر علوم پزشکی بر اخلاق و ایمان بیان نمودم و پس از آن دانشجویان مرکز و خانواده های ایشان برای مشکلات پوستی مشاوره شدند.

خاطره سوم اینکه: در این ماه نزدیک به دوازده کلاس آموزشی در بیمارستان های رازی و امام در تهران و بوعلی سینا و رازی در مازندران برای دانشجویان پزشکی ، دستیاران پوست و عفونی  و فلوی HIV  داشتم. ماه بسیار پرکار از آموزش در سطوح مختلف بود. تجربه بسیار خوب این بود که یکدوره آموزش مشترک بین گروه پوست و گروه عفونی از تظاهرات پوستی در بیمارستان امام خمینی تهران برگزار گردید که تجربه موفقی از فعالیت مشترک بین گروهها بود.
 اما آخرین کلاس آموزشی از  بیماریهای پوست دیماه 95 را با دانشجویان بسیار خونگرم و با صفای علوم پزشکی مازندران سپری نمودم. همیشه احساس من این بوده که بهترین ساعات عمرم آن زمانی میباشد که با دانشجویان و دستیاران رشته های پزشکی به گپ و گفتگو می نشینم.

چه دانشجویان در تهران باشند یا خارج کشور در آفریقا و یا در مازندران.  هم برای ایشان از طبیب و طبابت میگویم و هم از وجودشان میآموزم. هیچ نشست و ملاقاتی به اندازه ملاقات با دانشجویان پزشکی بنده را شاد، پرانرژی و خرسند نمی نماید و همیشه موفقیت و سربلندی ایشان آرزوی من هست چراکه سربلندی ایشان، سربلندی کشور، ملت و انسانیت است. 



سید ناصر عمادی
زمستان 95

اخلاق و قانون (همیشه و برای همه)

 اخلاق و قانون (همیشه و برای هم)



 امروزه آنچه بیش از همه در جامعه موجب تاثر و تاسف میباشد عدم پایبندی مکفی به اخلاق و قانون میباشد. وقتی چشم هایمان به صورتها یمان دوخته و با هم گپ و گفتگو میکنیم آنچنان از عزت بزرگی خودمان گرد و خاک میکنیم و سخن میگوییم که گویا معصوم زمان هستیم و هیچ ایرادی بر ما نیست اما همینکه از هم دور شدیم و نگاهی به سیمای یکدیگر نداریم خدا میداند از هم چه میگوییم.

صبح که بطور همزمان در محل کار با همکارمان از درب وارد میشویم تا او را پیش قدم نکنم امکان ندارد وارد اتاق شوم. اما همان روز در خیابان پشت فرمان نه برای عابر حق عبور قائل هستم و نه در تقاطع برای اتومبیل روبرو، فقط میخواهم خودم اول باشم و اگر موفق نشوم گویا شکست خوردم.

در زمان سخن گفتن انسان کامل میشوم و آنقدر از خود در صداقت، اخلاص و اعمال حسنه سخن میگویم گویا بهترین آفریده خدا بر کره زمین میباشم ، اما در عمل با هزار عذر و بهانه  کاملا مقابل همه آن ادعاهایی که بر زبان جاری ساخته بودم میشوم .  

از مرگ دوستان و نزدیکان چند روزی عبرت سخت گرفته متنبه میشویم اما به هفته نمیگذرد گویا اتفاقی نیافتاده، میشوم همان آدم قبل.
با هزار تلاش و واسطه کارمند دستگاه و دولت میشویم و قول میدهیم همیشه خدمتگذار خالص و صادق دولت و ملت باشیم. اما چند هفته وماه از شروع استخدام ما نگذشته خود را مستحق جایگاه بزرگتر و بالاتر میدانیم. مسئول قسمت نشده میخواهیم رئیس اداره بشوم و رئیس اداره نشده میخواهم معاون مدیرکل و....بشوم. سالها میگذرد و  با وجدانی در خلوت خود، آیا دانستم؟  بجای آن قولی که روز اول از خدمت صادقانه و خالصانه  به ملت و دولت داده بودم تمام و یا اکثر آنرا فقط صرف ارتقا و جایگاه شخصی خود بدون آنکه مستحق و شایسته آن باشم نمودم. آیا دانستم با این بداخلاقی و عدم توجه به قانون چه آسیبی به جامعه وارد نمودم؟ آیا از خود پرسیدم دیگران که ناظر کار من بودند آنها هم ممکن است مرام من پیشه کنند؟
در اتاق و صندلی قدرتمند ریاست  با قلم برنده و توانمند، از هرکه خوشم نیامد، به حق یا ناحق با هر دلیل و شیوه ای، پرونده ای ساختم که تا آخر خدمت و عمرش نفس نکشد. آیا رعایت اخلاق بود یا رعایت هوای نفس درونم؟ میتوانستم با همه لجبازی، نفس درون  و قدرت سرکش خود را مهار کنم و با محبت از او همکاری پرتلاش برای کشور بسازم  اما نکردم برای خود و خدای خود و آن انسان محروم و زمین گیر شده از قدرت کاذب خود چه دارم بگویم؟ مهمتر آنکه دیگران هم آموختند بجای آنکه تابع اخلاق و قانون باشند از ترس روزگار آن نگون بخت، کامل تابع من باشند. چنین نیست؟


بعنوان سخنران در اجتماعات و دانشگاهها با جملات احساسی بر خلاف اخلاق و قانون، عقل و منطق را  از مستمعین ولو برای لحظاتی سلب و آنها را به وجد و احساس کاذب وارد نموده و از کف و سود آنان سرمست شده چون با شور و نه با شعور خواستم حتی شده برای لحظه ای قهرمان میدان باشم. اما نمی فهمم جامعه و جوانان را به مرز بداخلاقی و بی قانونی هدایت نمودم در حالیکه میبایست در جمع فرهیختگان و دانش پژوهان که بزرگترین سرمایه های این مملکت هستند نمونه اخلاق، احترام، ادب و قانون مداری باشم. چرا که ما پیرو همان رسول خدا (ص) هستیم که حتی برای کسانیکه او را آزار نمودند نیز دعا و احترام قائل بود. چون محبت آغاز همه نیکی هاست.

وقتی بفرمایش رهبر معظم انقلاب این آقا ( ترامپ) از محدودیت ورود ملت مسلمان و بزرگ ایران سخن گفت بالاترین عزت و بزرگی بوسیله دشمن برای ملت ما کسب شد و مردم از کشورهای مختلف دنیا و حتی در خاک آمریکا بر علیه این فرمان و به حمایت از ملت و کشور ایران و 6 کشور دیگر برخاستند زیرا چهره واقعی تبعیض دشمن آشکار شد. و چه ارزنده و شایسته سخنگوی دولت کشورمان با جدا نمودن مردم، ورزشکاران و توریست ها از وابستگان حکومتی آن کشور متخاصم اعلام نمود ما برای ویزاهای صادره خودمان که نوعی پذیرش دعوت سفر به ایران در مسیر قانون و اخلاق میباشد با احترام رفتار میکنیم.  آنان اخلاق و قانون را زیر پا گذاشتند اما ما ضمن تشریح ظلم ایشان به جهانیان، بر اخلاق و قانون پافشاری و به استمرار آن تاکید نمودیم. تا آنجا که قاضی کشور خودشان ناچار در مقابل سیل اعتراضات جهان خط بطلان بر فرمان آقای رئیس صادر نمود.

اخلاق و قانون از مولفه های مهم زندگی فردی، اجتماعی، ملی و بین المللی میباشد از کوچکترین عنصر جامعه تا  بالاترین فرد صاحب قدرت مشمول رعایت آن میباشند. زیرا کوچکترین قانون گریزی و بداخلاقی نه تنها مضرات جبران ناپذیری خواهد داشت بلکه منشا بدآموزی در جامعه  و تحریک دیگران به اعمال بزه خواهد بود بالعکس رعایت قانون و اخلاق علاوه بر امنیت، آسایش و آرامش موجب تسریع و انتشار نیکی و محبت در جامعه خواهد بود.

بیاییم برای خودمان، خانواده مان و جامعه مان، چه مسلمان چه غیر مسلمان، چه انقلابی چه بی تفاوت به انقلاب، چه ارباب و چه رعیت،  چه مسئول و چه کارمند ساده، چه دانشگاهی و چه سیکل، چه نظامی و چه کاسب، همه و همه بعنوان ایرانی ناظم و منظم، به رعایت اخلاق و قانون به نام دین یا انسانیت و یا وجدان باشیم.
انشاالله
 یک هفته بطور آزمایشی به انجام آن در تمام طول شب و روز در هر زمان و مکان  ساعی و کوشا باشیم تا تفاوت های وجود و عدم وجود آنرا هم در خود و هم در جامعه درک و تجربه نموده تا عالمانه بدانم به استمرار آن کوشا باشم بهتراست یا بیخیال آن شوم؟   انشالله

سید ناصر عمادی
زمستان 95 - مازندران قائمشهر  

زیر مجموعه ها