آمار سایت

  • نمایش تعداد مطالب : 176646

کاربران حاضر در سایت

ما 31 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

از روستای تلمادره و تنها پیرزن مراجعه کننده با سرطان پوست چه آموختم

امروز ( 91/4/29 ) روز پنجشنبه به روستای تلمادره یکی از روستاهای دور افتاده نزدیک به مرز استان سمنان رفتم. این روستا 20 کیلومتر بعد از کیاسر در منطقه تقریبا کوهستانی با منظره بسیار زیبا و آب و هوای بسیار خوبی واقع شده است.

نمایی زیبا از تلمادره

بدنبال هماهنگی های قبلی با آقایان دکتر میرزایی ودکتر معتمدی فکر میکردم بیماران زیادی همانند کیاسر برای معاینه خواهند آمد. بخصوص که دکتر معتمدی پیشنهاد نمودند به روستای دور افتاده تلمادره برای ویزیت بیماران بروم. اما تنها یک کارمند مرکز بهداشت و یک بیمار پیرزن 73 ساله را که بخاطر سرطان اولیه لب و بینی مراجعه نمودند را معاینه نمودم. ا

گرچه فقط 2 بیمار داشتم اما فرصتی شد تا همان پیرزن را با همکاری، محبت و کمک همکارعزیزم جناب آقای دکتر مدانلو( مسئول مرکز بهداشت تلمادره) با همان وسائل اندک جراحی نماییم و تومور بازال سل کارسینوما را از لب ایشان خارج نماییم . تومور ناحیه بینی او نیازمند گرافت بود از ایشان درخواست نمودم به بیمارستان بوعلی سینا برای جراحی بینی مراجعه نمایند که گفت برایم مقدور نمیباشد. چون مسافت طولانی است و کسی را ندارم که من را همراهی نماید. من هم تصمیم گرفتم تا یکهفته صبر کنم اگر نتوانستند بیایند شخصا با امکانات بیشتر برای جراحی او به همان خانه ایشان در روستای مالخواست بروم.

ممکن است شما خواننده عزیز تعجب کنید که برای یک بیمار 120 کیلومتر راه آن هم 2 بار؟

اجازه بدهید برایتان بگویم چرا ؟. صبح زود روز پنجشنبه ساعت 6.30 از منزلم در قائم شهر راه افتادم در مسیر راه از خود پرسیدم این همه مسافت و زمان برای دیدن چند بیمار که شاید چندان بیماری مهمی نداشته باشند، بهتر است یا انجام کارهای تحقیقاتی در بیمارستان و نوشتن مقالات علمی در دانشگاه یا استراحت در منزل در روز تعطیل کاری مان؟ واقعا کدام ارجح تر است؟

تلفن به صدا آمد. حاج آقا پناهنده پدر شهید و امام جماعت مسجد جامع و یکی از دوستان خوبم از حالم جویا شد و پرسیدند کجا میروی؟ گفتم تلمادره. توصیه ای به من کردند.گفتند هر انسان بیماری نزد تو آمد تصور کن او را خدا برای درمان پیش تو فرستاده. همه کارهایی که برای او لازم است بنحو احسن انجام دهید تا خدا از شما بپذیرد. (راستی اگر بیماری از سوی یک شخص مهم مانند استاندار یا وزیر برایمان فرستاده شود چه میکنیم؟  پارتی خدا بیشتر است یا وزیر و استاندار؟ احتمال زیاد پاداش نقد وزیر من را که وسوسه میکرد.  اما خدا را واقعا نمیدانم ) خوب اگر میخواستم به این توصیه عمل کنم باید کار بیمار پیرزن را کامل انجام میدادم. چه در بیمارستان و چه در خانه اش. واقع مطلب این است اگر من در این نوشته و خاطره گله میکنم که بیماران برای معاینه دعوت نشدند. خدا و بنده خدا حق خواهند داشت از من بپرسند همان یک نفر (پیرزن 73 ساله) را با آن بیماری جدی و مهم سرطان پوست را که برایت فرستادیم چه کاری برایش کردی؟ تا جماعتی از بیمار را برای علاج نزد تو بفرستیم.

امروز همه پزشکان اعضاء هیات علمی برای کسب رتبه علمی (استادیار – دانشیار و استاد) در تلاش تولید مقالات علمی در مجلات علمی معتبر دنیا میباشند تا بتوانند انچه از بیماریها و درمانهای جدید بدست میآورند بنام خود ثبت نمایند تا از طریق آن صاحب درجه و رتبه علمی در دانشگاه و دنیا شوند.

اما صاحب واقعی این رتبه و مقام علمی کیست؟ مطمئنا همان بیماری است که شب ها و روزها بر تخت بیماری آه و ناله نموده و بارها مورد آزمایش یا جراحی قرار گرفته تا من مقاله ای علمی از او برای پیشرفت علم و ارتقا سلامتی و البته هم برای پیشرفت و ارتقا خود و بنام خود بنویسم .

اکنون وظیفه من درمقابل بیمارانی که موجب تثبیت جایگاه علمی (استاد و دانشیار)، معنوی (تکریم و احترام مردم) و مالی من شده اند چیست؟ کمترین و حداقل آن است که خالصانه و صادقانه به آنها خدمت کنم.

ساعت 6 غروب برای اطمینان از حال ایشان به منزلشان زنگ زدم. راضی بود و خوشحال.

دکتر سید ناصر عمادی - متخصص پوست naseremad@yahoo.comundefined