نکته ها

ویزیت بیماران در روستای طالش محله و خاطره زلزله بم

امروز 91/3/31 روز چهارشنبه با هماهنگی جناب آقای دکتر سلیمانی به روستای طالش محله از توابع جویبار برای ویزیت رایگان بیمارانی که از مشکلات پوستی رنج میبردند رفته بودم تا ساعت 1 بعداظهر انجا بودم. عجب صفایی دارند روستائیان. رفتار ، کردار و مرام آنها هر ادمی را خاکی و بی آلایش میسازد. دستان پینه بسته، صورت های آفتاب سوخته اما قلب مهربان و رئوف همه آسایش و آرامش را به وجود ما هدیه میکند.

نمیدانم چه بگویم هر بار که به روستاها برای کمک و درمان بیماران میروم حس میکنم خودم بسیار و بیشتر به کمک آنها نیاز داشتم زیرا آنچه را که باید بعنوان یک انسان داشته باشیم را از معاشرت با آنها کسب میکنم ( صداقت، پاکی، یکرنگی، همدلی و ...) اما افسوس که تجملات دنیای شهر نشینی مانع از بقای آن در وجودمان میشود.

بعد از ویزیت بیماران در روستای طالش محله به بیمارستان بوعلی سینا ساری برای جراحی پوست سر پیر مردی که مبتلا به تومور بدخیم بوده رفته که به لطف خدا عمل خوب انجام شد سپس ساعت 3 به کلینیک طوبی برای ویزیت بیماران رفتم. فرصت نشد نهار صرف کنم ساعت  6  عصر در حال ویزیت بیماران حسابی گرسنم شده بود به خودم گفتم   " خدا جان این هم شد کار و کاسبی ما که از گرسنگی نمیدونیم چطوری یک لقمه غذا میل کنیم"   به فاصله چند دقیقه بعد فکر میکنم مریض نفر 63 که یک خانم 50 ساله چادری بود از کیف خودشان یک پلاستیک با 2 قرص نان شیرمال خانگی به من دادند و گفتند  " اقای دکتر امروز به نیت شما خودم این نان را پختم. تمیز هست و دستهایم را کاملا شسته بودم" نمیدانستم چی بگم. از خدا عذرخواهی کردم. دقایقی حالم خیلی دگرگون شد. از ایشان تشکر کردم. و دقایقی بعد بهترین و خوشمزه ترین نان عمر خود را با اشتهای زیاد خوردم.

از این ماجرا بیاد ماجرای سال 1376 در شهرستان زلزله زده بم افتادم. ماجرا از اینقرار بود که به مدت یکسال در بم بعنوان پزشک داوطلب برای کمک به زلزله زدگان خدمت نمودم. هر روز 150 تا 200 بیمار میدیدم. یک روز خیلی سرم شلوغ بود و خیلی خسته. به خودم گفتم  " با این همه کار و تلاش در این شهر غریب و دور از خانواده که هیچ درآمد مادی هم برایم نداره و در حالیکه بعضی از همکارانم در حال اعمال جراحی ریبای و کسب درآمد هنگفت در تهران هستند. حالا آیا خدا و  ائمه اطهار (ع) ما را می بینند  و از ما راضی هستند"  همان زمان پیر زنی را بعلت سالک در جلسه سوم معاینه کرده بودم و از اتاق خارج شد به فاصله 5 دقیقه بعد به اتاقم برگشت و چنین گفت " پسرم دلم طاقت نداد برگشتم به شما بگم خیلی زخمم بهتر شده انشالله خدا و امام زمان از شما راضی باشند"

خوب هر کس به زعم خود ممکن است از نوشته هایم قضاوتی داشته باشد. اما میخواهم بگویم خوشبختی، بدبختی، خشنودی و رضایت و یا خدای نکرده احساس گناه و ناخشنودی اول از همه در وجود خودمان هست. یعنی اولین محکمه و قاضی وجود خودمان هست که همه چیز را به ما برمیگرداند. فقط از خودمان بپرسیم امروز چقدر خلیفه خدا و منشا محبت برای بندگان خدا و همنوعان خود در کره خاکی بودیم. سوزاندیم یا گرما بخشیدیم و روشنایی.

دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست

 

قلبی که مهر میورزد همیشه جوان است ( روستای کلاگر محله با دکتر احمدی)

روز چهارشنبه 91/3/26 با هماهنگی آقای دکتر فاضلی به روستای کلاگر محله قائمشهر رفتم تا ویزیت رایگان را برای این روستای پرجمعیت داشته باشیم. از ساعت 9 صبح تا 1 بعداظهر حدود 65 بیمار معاینه و برایشان نسخه درمانی تجویز نمودم. آقای دکتر احمدی مسئول مرکز بهداشت این روستا انصافا زحمت زیادی کشیدند. زیرا اولا معلوم بود که اطلاع رسانی خوبی انجام داده بود و دوما از اول تا آخر ویزیت بیماران با ثبت اطلاعات بیماران و تشخیص بیماری آنان بسیار جدی و علاقمند در کنارم بود تا بیشتر از بیماریهای روستای تحت پوشش خود و درمانهای آن بداند. جالبتر آنکه با اکثر بیماران و خانواده های آنان مثل کدخدای محل آشنا، همدم و دلسوز بود. واقعا از حسن معاشرت و علاقمندی ایشان به اهالی روستا لذت بردم و این به من نیرو و نشاط بیشتری القا میکرد.

با تمام وجود م آنروز حس کردم که محبت انسانها به یکدیگر میتواند موجب نزول الطاف و محبت بیکران الهی گردد. مگر خدا از ما چه میخواهد.

همانا که حضرت علی (ع ) میفرمایند: دل آدمی رمنده ای است که با مهر و محبت آرام میشود. پس بدانیم دنیا را محبت و صداقت نجات میدهد و در عالم چیزی ارزنده تر و والاتر از محبت نیست. از هدیه آن به دیگران غافل نباشیم زیرا ابتدا موجب آرامش و آسایش  هدیه کننده آن است. خدا ما را در دنیا و آخرت عاقبت بخیر کند.


 

'وقتی ویزیت رایگان بیماران برای متخصص پوست مشکل باشه

از پارسال تصمیم گرفتم هر 2 یا 3 هفته و یا لااقل ماهی یکبار به روستاهای استان مازندران برای ویزیت بیماران بروم.  زیرا عده ای گله میکردند که چرا آفریقا میروم در همین ایران ما هم بیماران نیازمند بسیار هستند).

حضورم در روستاها چند نتیجه مثبت داشت.

اول آنکه مردم روستاها خوشحال میشدند که پزشک متخصص پوست به خانه های آنها آمده و آنها را رایگان ویزیت میکند که این به نوعی ایجاد امنیت و آرامش و انس و الفت در بین بیماران و مردم بود. زیرا یکی از بیماران 2 هفته بعد حضورم در روستای شان به من میگفت: آقای دکتر عمادی روزی که شما به روستای ما در لاریم جویبار آمده بودید و فرزند من را معاینه کردید آنروز احساس خیلی خوبی داشتم چون حس کردم دولت و مسئولین به فکر ما هستند که متخصص پوست را به روستای ما فرستادند و حتی گفتم اگر خودتان هم داوطلبانه آمده باشید چه با ارزش تر. همانروز به خودم گفتم وقتی دیگران اینقدر به ما محبت میکنند چرا من به دیگران محبت نکنم. ایشان میگفت انروز اینقدر خوشحال بودم که همسرم به من میگفت امروز صبح از بیماری بچه نگران بودی ولی حالا خیلی سرحالی چه خبر شده. بله واقعا ما پزشکان میتوانیم منشا شادی و نشاط در جامعه باشیم اگر....

دوم انکه با حضور در روستاها میتوانیم بیماریهای نادر را در منشا بیماری (روستاها) شناسایی و اطلاعات آنرا با دیدگاه تخصصی به پزشکان خانواده  روستایی انتقال دهیم که در آنصورت دیگر بیماران مجبور نخواهند بود با هزینه و اتلاف وقت زیاد در شهر ها به دنبال مطب پزشک متخصص پوست باشند زیرا پزشک عمومی مستقر در مراکز بهداشتی روستایی قادر به درمان بیماران خواهد بود.. بعبارتی هم درمان بیماران زحمتکش روستایی، هم شناسایی بیماری در منشا آن، هم آموزش پزشکان عمومی شاغل در روستاها، هم تجربه خودمان بعنوان پزشک متخصص، هم حفظ زمان و هزینه های مالی برای بیماران روستایی و مهمتر از همه ایجاد محبت و دوستی و افزایش اعتماد بیماران به نظام سلامت کشور نتایج حضور متخصصان در روستاها خواهد بود.

از تعداد روستاهایی که برای درمان رایگان بیماران رفته ام  مانند خطیرکوه سوادکوه - نجار کلاه کیاکلا- میدانسرقائمشهر- ارطه قادیکلاه- کفشکرکلاه- چمازکتی - لاریم - جویبار - کوهیخل و ....

اما چرا این ماجرا را تعریف کردم ؟قضیه از آن قرا است که دعا کردم اقایان از دست این پزشک متخصص پوست زود خسته نشوند ( چون رفت و آمد به روستاها با ماشین خودم هست و تلاش کردم هیچ زحمتی برایشان نباشم) فقط اطلاع رسانی بعهده آنان باشد. اما در این مدت 2هفته به رغم تماس تلفنی بنده هنوز خبری نیست. شاید دیگر بیماری با مشکل پوستی نداریم یا آقایان سرشان شلوغ باشه و ......

بهرحال هنر مردان روزگار آن است که خسته نشوند و گله نکنند که کردم.  جانم مولا علی (ع) که امروز سالروز تولد اوست میفرماید. عالم ترین انسانها کسانی هستند که تمام وجودشان از علم سخن بگوید و زبون ترین دانشمندان کسانی هستند که علمشان فقط بر سر زبان آنها باشد زیرا آنان علم را فقط برای افتخار خود  و دنیا میخواهند نه برای نجات بیماران و نیازمندان.

ایام اعتکاف در مساجد است. چه صفایی داشت وقتی امروز جوان هایی را در مسجد جامع قائمشهر میدیدم که خالصانه نماز و روزه را برای خدا شرط زندگی خود میدانستند .  کاش خدمت به این معتکفین بخشی از  شروط زندگی ما پزشکان باشد که برکت واسعه آن  بی انتها خواهد بود.(جالب اینکه استاندار در جمع معتکفین مسجد جامع قائمشهر با آنکه کسالت داشتند دقایقی سخن گفتند و افطار را در کنار آنان بودند). دوشنبه 15 خرداد 91

دکتر سید ناصر عمادی - متخصص پوست

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

دیروز و امروز چه گذشت

دیروز سه شنبه (9/3/91) ساعت 7 صبح بیمار مبتلا به عارضه جدی  پوستی را در بخش عفونی بیمارستان رازی معاینه نمودم. سپس سخنرانی کوتاه علمی  از بیماری پوستی را  برای همکاران پزشک و دانشجویان پزشکی در بیمارستان رازی با حضور استاد عزیزم جناب آقای دکتر بابامحمودی داشته و پس از آن با ویزیت بیماران پوستی در درمانگاه پوست رازی به بیمارستان زارع در شهرستان ساری رفته تا از تجربیات جناب آقای دکتر حسین زاده در انجام جراحی پوست (گرافت و فلپ) در اتاق عمل پوست بیشتر بیاموزم. که اتفاقا با اجازه آقای دکتر حسین زاده گرافت کامل را برای یکی از بیماران انجام دادم. ( علت این آموزش برای آن میباشد تا در آفریقا و کشورم بتوانم برای بیمارانی که نیازمند گرافت یا جراحی وسیع پوستی میباشند با دقت و توانایی بیشتری قادر به انجام آن در  ارائه خدمت به بیماران  باشم).
ساعت 2 بعداظهر از بیمارستان زارع به کلینیک طوبی رفتم در همان اتاق معاینه نیم ساعت خوابیدم  چون خیلی خسته بودم و چه لذتی داشت. ساعت 3 تا 10 شب نزدیک به 100 بیمار دیدم . ساعت 11 شب به خانه برگشتم بعد کمی استراحت برای دانشجویان پزشکی که فردا امتحان پایان بخش داشتند سوال طرح نمودم طوریکه همراه با آموزش باشد. ساعت 2 نیمه شب بعد شکر وسپاس به درگاه پروردگار متعال به خواب رفته تا صبح چهارشنبه را با حضور در بیمارستان بوعلی آغاز نمایم. این هم یک شب و روز کاری از ما پزشکان.

 

,ویزیت بیماران روستای کوهیخل جویبار

امروز روز چهارشنبه 91/3/3 تعدادی از بیماران با مشکلات پوستی را در مرکز درمانی بهداشتی روستایی کوهیخل بطور رایگان معاینه نمودم خوشحال بودند که پزشک متخصص پوست به دیدارشان در روستای شان که در واقع خانه شان بوده رفته.شب هم مهمان دانشگاه برای تقدیر از اساتید برتر دانشگاه علوم پزشکی بودیم. آقای دکنر عبدالهی از دانشمندان برتر دنیا نیز میهمان ویژه بودند. استاندار محترم جناب مهندس طاهایی هم حرفهای دلنشینی را بیان نمودند.

از آنجایئکه مراسم به نام استد شهید مطهری بود در زمان مراسم از جناب دکتر ناصحی خواستم تا مطلبی را از یک بیمار مسلمان آفریقایی بیان کنم که نام فرزندش را شهید مطهری نهاد که ایشان هم اجازه دادندو ماجرا از این قرار بود که عبدالله عمر که ساکن شهر لامو از کشور کنیا بود به من زنگ زد ( وقتی در شهر نایروبی بیمارستان مابقی مشغول ویزیت بیماران بودم) که خدا امروز به من فرزند سوم پسر را عنایت نمود و من نام او را شهید مطهری نهادم که این نشانه عشق علاقه او هم به اسلام بود و هم به ایران.