نکته ها

ماجرای رئیس دانشگاه شدن ما

پس از ماهها بحث، گفتگو،یارگیری و پیگیری سرانجام  دوست، برادر و همکار مجرب، پرتلاش و متدین ما جناب آقای دکتر جان بابایی در تاریخ 25/6/92 عهده دار مسئولیت دانشگاه علوم پزشکی مازندران شدند.

ساری بیمارستان زارع - مرداد ماه 92- آقایان دکتر جانبابایی - دکتر گلپور- دکتر رحمت پور - دکتر عمادی و رئیس و مدیر بیمارستان زارع


یادداشت ماجرای انتصاب رئیس دانشگاه در این دوره  در وب سایت اینجانب به توصیه بسیاری از دوستانم بوده  تا به بسیاری از سوالات، ابهامات و شایعات پاسخ مناسبی داده و روح مودت، همکاری، همدلی را بیش از بیش در استان و بخصوص در میان جامعه متولیان سلامت استان (دانشگاه علوم پزشکی)  حاکم و متعالی نماییم.


اوائل مرداد ماه سال جاری  از دفتر ریاست دانشگاه (آقای دکتر ناصحی) با اینجانب تماس گرفته تا برای دیدار با رئیس دانشگاه به دفتر ایشان مراجعه نمایم. پس از حال و احوال و کمی صحبت از مسائل دانشگاه به اصل موضوع وارد شدیم. ایشان ضمن تعریف و تمجید از حضور اینجانب در روستاها و ویزیت و درمان رایگان بیماران روستایی که به اظهار ایشان یک حرکت مردمی و انسانی بوده، خواستند تا با حمایت ایشان چنانچه شرائط مناسبی فراهم باشد تلاش نموده تا عهده دار مسئولیت دانشگاه پس از ایشان باشم.  اگر چه موضوع فوق قبلا توسط همکاران مختلف از ایشان و خودم درخواست شده بود اما اعتقادم آن بود زمانی موضوع برایم جدی و قابل پیگیری خواهد بود که از خودشان نظر حمایت ایشان را بشنوم. بنابراین بعد از این  ملاقات و اظهار محبت ایشان از فعالیت هایم  علتی شد تا با ایده خدمت در چنین جایگاهی برنامه های بهداشتی، درمانی، آموزشی و پژوهشی را مرور نموده تا اگر مصلحت پروردگار یگانه بر تحقق آن باشد مهیا به ارائه برنامه مدون، موفق و قابل قبولی باشم.
روزهای بعد موضوع گفتگو با ایشان را برای صلاح و مصلحت به اطلاع  بعضی از دوستان و بزرگان ( نماینده مجلس، دکتر میرزایی، دکتر  صالح طبری، حاج اقا مستقیمان، حاج آقا پناهنده، سلیمی  و ....) رسانده و به اتفاق همه آنرا خیر و نیک دانستند.


اوائل شهریور که موضوع حضور دیگر گزینه ها جدی تر شده بود مجددا با آقای دکتر ناصحی تماس گرفته تا ضمن انکه ایشان را از پیگیریهای تهران و مازندران مطلع می نمایم از نقطه نظرات جدید ایشان نیز مطلع شوم. به ایشان عرض کردم اگر همچنان نظرشان به ادامه فعالیت اینجانب بوده و شرائط را مناسب میدانند به تکمیل برنامه ها و پیگیری ها ادامه دهم. که موافق ادامه کارها بودند. گفتگوی مجدد با ایشان از آن جهت برایم مهم بود که گذشت زمان، حضور گزینه های جدید و یا اخبار و گزارشات جدید در خصوص اینجانب یا هر فردی دیگر  امکان تغییر در ایده و دیدگاه هر فردی را  ممکن می نماید. لذا  این گفتگو برای آن بود تا یکبار دیگر از حمایت ایشان مطمئن شوم. بهرحال تاکید و حمایت مجدد ایشان اینجانب را ترغیب نمود تا با نماینده ها و مسئولین مختلف استان در ارائه برنامه ها ملاقاتی داشته باشم.
 سرانجام بر اساس گزارش شمال نیوز  در تاریخ 21/6/92 مجمع نمایندگان استان پس از بحث و گفتگو و انجام رای گیری از میان چهار گزینه،  اینجانب را بعنوان گزینه پیشنهادی برای تصدی ریاست دانشگاه انتخاب و  به وزارت بهداشت معرفی نمودند.  فردای آنروز صبح جمعه  22/6/ 92 آقای دکتر موهبتی (معاون پارلمانی وزارت بهداشت) از اینجانب دعوت نمودند تا جهت مصاحبه راس ساعت 12 مورخه 23/6/92 به دفتر وزارتی مراجعه نمایم. همانروز (عصر جمعه) با حضور بر قبور شهدا شهرمان و پدرم در سید نظام قائمشهر از ارواح مطهر آنها طلب استعانت و دعا نمودم تا در دنیا و آخرت مورد شفاعت آنان برای هر مسئولیتی باشم.  روز شنبه هم با حضور در وزارت بهداشت آقایان دکتر سیاری، دکتر پیوندی و 2 نفر دیگر که اعضای تیم انتصابات بودند به مدت نیم ساعت سوالاتی از سوابق و برنامه های آینده اینجانب برای دانشگاه نمودند. 


صبح دوشنبه (2 روز بعد) در بیمارستان رازی تهران مشغول دیدن بیمار بودم که آقای دکتر پورموسی از ساری  تماس گرفته و موضوع معرفی جناب آقای دکتر جان بابایی  و معارفه ایشان را در ساعت 2 بعداظهر توسط دکتر امامی رضوی بیان نمودند.   چند دقیقه بعد با ارسال پیامک به دکتر جان بابایی ضمن عرض تبریک موفقیت ایشان را از درگاه احدیت مسئلت نمودم.
ماجرای چند ماهه تمام شد و ظاهرا  حکایت از آن داشته است که از نمایندگان، دکتر ناصحی، دکتر میرزایی و بسیاری دوستان و همکاران برای تحقق تصدی این مسئولیت برای اینجانب تلاش نمودند اما بنابر هر علتی صلاح و مصلحت مسئولین وزارت بر آن شد تا این مسئولیت به فردی دیگر واگذار شود. این تصمیم اگرچه بر خلاف انتظار و توقع بنده  یا دیگر گزینه ها بوده اما هرگز خلاف قانون یا شرع نمیباشد. آنکه امروز بر این مسئولیت نشسته کسی است بیشترین اوقات زندگی خود را در مراکز دولتی برای احیاء زندگی بیماران مبتلا به سرطان سپری نموده. همت والا، دلسوزی و تلاش خالصانه چند ساله ایشان ضمن آنکه نقطه عطفی از معرفت و تعریف حکیمانه و طبیبانه یک پزشک بوده، بلکه احیاگر مرام و کرداری بوده که این روزها به فراموشی و نسیان سپرده میشود. به اطمینان باید بدانیم کسی مسئول و رئیس واقعی است که بیش از همه وجودش نگران آه و ناله بیمار باشد و بیش از همه شب و روز او برای ارتقاء سلامتی مردم باشد و بیش از همه چشم و دلش برای تعالی آموزش و پژوهش دانش آموختگان و پزشکان آینده دانشگاهش باشد.  و مهمتر آنکه بیش از همه صرفه، صلاح و منافع مردم و کشور را مقدم بر هرنیاز و امیال شخصی بداند. همانا که بفرمایش مولا علی ع : برترین شما کسانی هستید که همه اعضا و جوارح شما از علم و عمل سخن بگوید و بیشترین منفعت را بر بندگان خدا داشته باشید. و زبون ترین شما کسانی هستید که علم  شما فقط بر زبان شما باشد.


روز پنجشنبه 28/6/92 با هماهنگی و همکاری ارزشمند  آقای دکتر رشیدی عزیز برای ویزیت رایگان به  روستای چای باغ  شیرگاه رفته و حدود 70 بیمار با مشکلات پوستی را معاینه  نمودیم. روز بسیار خوبی بود مردم روستای چای باغ  مسرور و شادمان از حضور پزشک متخصص دانشگاه علوم پزشکی و ما هم  حمد و سپاس خدا که این فرصت برای ما فراهم گردید. آقای محمودی مسئول شورای روستا هم نهار مفصلی را برای حضور ما در روستا تهیه دیده بودند که از ایشان متشکرم و به دیگر دوستان متخصص سفارش میکنم  با حضور در روستاها لذت همنشینی بر سفره پربرکت روستائیان را تجربه نمایند که مطمئنا آثار آن در همه ابعاد زندگی ما اشکار میشود.    بعداظهر هم به اتفاق آقای گرجی به  عیادت پدر بزرگوار شهید محمودزاده در پل ستیر قائمشهر رفته  که از مشکلات پوستی رنج میبردند. مراقبت جانانه فرزندان از پدر بزرگوارشان برایم درس بزرگی بود.

شیرگاه - روستای چای باغ - همکاران پرتلاش مرکز بهداشت  - پنجشنبه 92/6/28


خاطره جالب هفته قبل هم آن بود که وقتی برای ویزیت بیماران پوستی به ندامتگاه (زندان) قائمشهر رفتم. دوست رزمنده و همکلاسی  25 سال قبل خود یعنی دکتر عطاریه را دیدار نمودم که پزشک ندامتگاه بودند. نکته جالب اینکه سال 65 در اعزام به جبهه در مقر حضرت ابوالفضل ع با هم اشنا و همرزم شدیم. سپس 5 سال بعد در دانشگاه با هم همکلاس شدیم و در نهایت هفته قبل در ندامتگاه قائمشهر با هم همکار شدیم. این هم  که میگن کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم میرسه (از جبهه جنوب تا دانشگاه و سپس زندان)


همیشه و همه جا در کنار هم و با هم  برای خدا و مردم خدمتگزار باشیم. 


دکتر سید ناصر عمادی – عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران