نکته ها

حلبچه شهید عراق، تقابل ظلم و مظلوم.


تا نبینیم، نشنویم، نخوانیم و نباشیم نه می دانیم نه می فهمیم و نه هستیم نه میتوانیم سخنی برای گفتن داشته باشیم

. جانا که گفت " باید که جمله جان شویم تا لایق جانان شویم ".

هفته گذشته (17 اسفند 92) در آغاز سال نو به لطف خدا فرصتی پیش آمد تا بعنوان عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و  پزشک بدون مرز در معیت پزشکان متخصص دیگر ایرانی عازم شهر تاریخی و همیشه زنده شهر حلبچه شویم تا بر مزار5000  شهید   و مصدومین شیمیایی جسم و جان سوخته و بازمانده از بمباران شیمیایی( اسفند 1988 ) مرهم و همدردی باشیم 
بعد از دیدار کوتاه با رئیس دانشگاه علوم پزشکی کردستان و بدرقه ایشان، ساعت 4 بعداظهر شنبه از مرز باشماق مریوان با خیر مقدم رسمی مسئولین عراقی و حفاظت برادران کرد عراق،  کشور عزیز ایران را به مقصد شهر حلبچه ترک نمودیم. در مسیر عبور از گردنه های کردستان به یاد تابستان  سال 1366 افتادم که آنروز ملبس به سلاح و کوله پشتی جنگ و جهاد در دفاع از کشور در همین کوهها بودیم و امروز بعد 27 سال در همان راه و مسیر بعنوان طبیب و سفیر سلامت و تندرستی به دیدار مظلومانی میرفتیم که جسم و جان سوخته از بمباران شیمیایی ایشان ما را فرا خوانده بودند. میرفتیم تا ثابت کنیم که اکتشافات آثار مربوط به چهار هزار سال قبل از میلاد و تا هزار و دویست سال بعد از میلاد حکایت و دلالت بر این دارد که خدمات عالیه و برجسته ایرانیان مسلمان در تعالی اصول تربیت و آداب عالیه آسیا و اروپا تا چه اندازه مستمر، متنوع و اساسی میباشد که خدمات و آثار بارزه آن فراتر از زمان، مکان، نژاد، ملیت و مذهب،  پیشرو و یکتا در قلمرو وظایف الهی و انسانی میباشد.
ذوق و شوق همه پزشکان و تلاش وصف نشدنی دکتر قائد امینی و آقای رضایی روح و جان تازه ای به همه ما میبخشید. چهره خندان و پر جنب و جوش دکتر قائد و آقای رضایی یادآور شب های عملیات بود که دلها را آرام و قراری نبود.  روز یکشنبه صبح  جناب آقای عبادی از کنسولگری ایران در کردستان عراق به دیدار ما آمدند تا ضمن خیر مقدم  ما را در معاینه و درمان بیماران همراهی نمایند. سراسر وجود ایشان در مدت حضورمان در حلبچه مهر و محبت بود زیرا آنقدر با خلوص و تواضع ما را همراهی میکردند که کسی تصور نمیکرد ایشان یک شخصیت دیپلماتیک در جایگاه سیاسی هستند.

بعد ادای احترام به گلزار شهدای حلبچه در تنها بیمارستان شهر (نخوش خانه هلب چه شهید) مستقر شدیم و به معاینه و درمان بیماران مشغول شدیم. بنده و دکتر متین در یک اتاق انبوه بیماران با مشکلات پوستی ناشی از جراحات شیمیایی و عارضه های دیگر را مداوا میکردیم. عدم اطلاع بیماران از مراقبت های پوستی و کمبود داروهای پوستی 2 علت مهم برای شیوع بیماریهای پوستی بودند.


واقع مطلب آنکه مشکلات پوستی بیماران حلبچه ای که فقط و فقط بیماری آنان ما پزشکان را به سوی خود فراخوانده بود را با آنچه در این ایام (نزدیک عید) در تهران از تزریق بوتاکس، ژل، لیزر و اعمال زیبایی هم در سوی دیگر ما پزشکان را به سوی خود فرا میخواند مقایسه میکردم. 
به ذهنم آمد یک سو (کلینیک های زیبایی تهران) ناز و نعمت و زیبایی و اجر و دستمزد پول هنگفت و اما سوی دیگر ( شهر حلبچه مظلوم) آه و ناله، زخم و جوشگاه شیمیایی و پاسخ و پاداش بیماران، دعای قلبی آنان و اگر خدا بپذیرد معامله با خودش. 
نمی توانستم حال و هوای پزشکانی که در این ایام چشم بر مال دنیا بستند تا احیاگر سوگندنامه بقراط باشند را فراموش کنم. از چشم پزشک، ارتوپد، داخلی، اطفال، جراح پلاستیک، جراح اعصاب و ....که میخواستند اثبات کنند پزشک همان طبیب هست و حکیم.  چون بوعلی سینا که هرگاه بیماری به دست او علاج میشد رو به سوی آسمان میکرد و میگفت خدایا تو شفا دادی و منتی دیگر بر من که نقش آفرین این خنده بر لب بیمار بودم.
خدایا شاید خودم بیش از همه به این موعظه نیازمندم که با این همه مال و ثروت و مقام و مرتبه استادیاری ، دانشیاری و استادی ممتاز باز هم لحظه ای از مال و ملک و دینار و مقام و منزلت دنیوی غافل نمی شویم. در حالیکه چشم خود را به مقام و معرفت حکیمانه طبابت و پزشکی بسته ایم و نخواستم بدانیم که کسانی هم در همسایگی ما از شدت بیماری پوستی و نداری، خاک یا تکه پارچه ای بر زخم خود می نهد تا آنرا مخفی نموده که کسی از او دوری نکند. خدا به ما رحم کند اگر آخرتی باشد و از ما بپرسند ای آقای دکتر عمادی از علم و دانش و عزت و احترامی که برای تو از جانب خود و مردم قائل شدیم برای نجات انسانهای بیمار چه کردی؟ فقط جیبت پر شد و عمارت ساختی و سواحل زیبای غرب و شرق را به بهانه کنگره ها تماشا کردی و خوش گذراندی یا ساعات و روزهایی را هم با بی کسان غریب و بینوا هم سپری نمودی

بگذریم خیلی معنوی شدیم. روزها در 2 شیفت صبح و عصر مریض میدیدم . بیشتر ایام در آن غربت در فراق دوستان  و وفاداری آنان سیر و سلوکی میکردم. از روزهای حضور در کنیا و غنا تا معاینه بیماران در روستاهای مازندران بخصوص گت آب و المشیر و ....، همه و همه تجسمی از کعبه دلها، محبت و عشق جاودان به عهد و پیمان بود. دعا کنیم همه عاقبت بخیر شویم.
روز دوم از صدا و سیمای عراق خبر حضور پزشکان ایرانی به اطلاع مردم رسانده شد که از آن زمان حضور مردم  بیشتر و بیشتر شد و این حکایت از اعتماد و اعتقاد آنان به پزشکان ایرانی داشت. که بسی افتخار و خرسندی برای ما.

اما آنچه در این سفر برایم بسیار ارزشمند بود زندگی با صفا و صمیمی مردم حلبچه در کنار یکدیگر بود. با نهایت عزت و احترام به استقبال هم میروند و هیچگاه کسی را ندیدم که به تندی با هم سخن بگویند. برایم سوال بود با همه مصیبتی که بر آنها وارد شده که آثار و تبعات آن هنوز دامن گیر آنان میباشد چگونه تواضع و فروتنی و احترام به یکدیگر را لحظه ای فراموش نکرده اند. و وقتی با آنها سخن میگویی آنقدر با یکرنگی و صفا و صمیمیت پاسخگو میباشند که گویا این صداقت و آرامش در وجود و نهاد ما هم القا می شد و ما هم به یک آرامش ناخوداگاه میرسیدم. از سوی دیگر حضور در چنین شهرهایی ما را به نعمت بسیاری از دستآوردهای کشورمان ایران عزیز آگاه میکند که چگونه در امنیت و آرامش و همه نعمات خداوندی زندگی میکنیم اما گاهی ناشکری نموده و از آن بی خبر و غافل میشویم.
بهرحال این ماموریت هم تمام شد و در مرز خسروی در بدو ورود به کشورم سجده شکر بجا آورده و باری دیگر خدا را برای لطف و مرحمت واسعه اش در این خدمت هزاران با شکر نمودم و رو به آسمان و خاک مرزهای عملیاتی بخصوص تنگه مرصاد نموده تا زنده ایم خدای بزرگ لطفی نماید تا شرمنده خون شهدا نشویم
اکنون به خاک ایران عزیزم برگشتم  تا خدمتگذار ملت و مردم خود باشم اما دل و وجودم بی تاب دیدار او است که ما را در هر زمان و مکان هادی و رهنما است. روزی که او خواهد گفت همه درد ها و رنج ها پایان خواهد یافت و دنیا پر از عدل و عدالت خواهد شد.
 اگر خدای بزرگ یاریم کند و صدای آرامبخش آن مهربان و غمخوارم را داشته باشم پس از روزهای نخست نوروز به قاره سیاه (آفریقا) و کشور کنیا خواهم رفت تا برای ششمین سال متوالی بعنوان سفیر ملت و کشور اسلامی به همه دنیا ثابت کنیم که ما پزشکان ایرانی سلامتی را هدیه الهی و خدمت به بیماران نیازمند از هر کشور، ملت، نژاد،  فرهنگ، رنگ و مذهب را وظیفه الهی میدانیم. زیرا ما آموخته دین محمد (ص) و فرهیخته ملتی بزرگ از خاکی کهن بنام ایران هستیم.


دکتر سید ناصر عمادی – عضو هیات علمی دانشگاه تهران -


یادبود شهدای بمباران شهدای حلبچه - شهر حلبجه اسفند 92

 

 مزار 5000 شهید بمباران شیمیایی حلبچه 1988 - عکس اسفند 92

بیمارستان حلبچه شهید - 20/12/92 - معاینه بیمار حلبچه ای

بخش خبر حضور پزشکان ایرانی در حلبچه از خبر سراسری کردستان عراق - 20/12/92

بازمانده بمباران شیمیایی به همراه همسرش و آسیب های پوستی دستانش - 21/12/92