نکته ها

پنجمین سفرنامه نوروزی حضورم در آفریقا

 سفرنامه هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران به قاره آفریقا
آقای دکتر عمادی چرا آفریقا؟
بنی آدم اعضای یکدیگرند   که در آفرینش زیک پیکرند
  چو عضوی بدرد آورد روزگار  دگر عضوها را نماند قرار
  تو کز محنت دیگران بی غمی   نشاید که نامت نهند آدمی
خدای من: مولایم علی (ع) فرمود: انا آثارنا تدول علینا  زیرا میدانست هنوز معنای خلیفه الله تو را در عمل نشناختم  اما خدایا دانستم بزرگترین هدیه و نعمت تو به بندگانت سلامتی و تندرستی است و بزرگترین هدیه تو به حکیمان و طبیبانت تلاش برای سلامتی و تندرستی بندگانت هست.  خدایا مولایم علی (ع) فرمود: عزیزترین شما نزد خدا مفید ترین شما برای بندگان اوست. خدای من : هنوز به خانه ات نیامدم  و نمیدانم آنانکه بارها در یک سال به خانه ات میآیند آیا میداند در گوشه های دیگر از این دنیا چون قاره آفریقا در دلهای پر از درد و آلام این بیماران سیاه همچون بلال موذن هم خانه داری که آنجا هم میتوانیم بعنوان شیعه علی اذان محبت را بر وجود سراسر نیاز آنها ساری و جاری نماییم؟ 
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن     همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن     ز ملاهی و مناهی همه احتزاز کردن
شب جمعه‌ها نخفتن به خدا راز گفتن       ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد     که به روی ناامیدی در بسته باز کردن


خدایا ندانستم چه عدالت و حکمتی در پس این همه فقر و بیماری در دل این قاره سیاه نهفته و چه پایان و پاسخی در پس آن همه آسایش و خوشی در مکانی دپگر از دنیا؟ آیا واقعا آنچه را ما خوشبختی می‌نامیم، نبودن همان بدبختی است، یا خوشبختی حقیقی آن است که هیچ ‌یک از افراد بشر، آن را تاکنون در این دنیای فانی ندیده‌اند.
سفرنامه پنجمین نوروز پزشک ایرانی به آفریقا:  
روز 5 فروردین برای حمایت معنوی، روحی و توصیه های علمی و خداحافظی خدمت ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی تهران جناب آقای دکتر جعفریان رسیدم از سفر اسفند ماه 92 به شهر حلبچه و درمان بیمارانی که در این شهر در سال 1367 بمباران شیمیایی شده بودند و نیز از سفر قریب الوقع دیگر به مدت یکماه  به قاره آفریقا و کشور کنیا که  روز 8 فروردین عازم بودم  مطالبی به استحضارشان رساندم. نظرات و بیانات ایشان قابل تعمق و موجب امتنان، زیرا بیشتر دانستم
امسال کمی دیرتر از 5 سال گذشته به آفریقا میرفتم که علت آن 3 شب کشیک اول عید در بیمارستان رازی و درمان بیماران مبتلا به گال و همه مددجویان ( 700 نفر)  در ندامتگاه قائمشهر بود که لازم بود بعد از آموزش آنان اقدام به درمان همه آنها می نمودیم. 
روز سفر به آفریقا فرا رسید. شهر آرام و باران در حال باریدن بود. حال خوبی نداشتم خیلی دلتنگ بودم. ساعت 10 صبح وضو ساختم و طبق معمول همه سال به گلزار شهدا سید نظام رفتم. تا از وجود همیشه شاهد و مطهر آنها طلب استعانت و برکت نمایم. شدت باران بیشتر شد کسی آنجا نبود حتی یک نفر. حس عجیبی بود  گویا من بودم همه آن شهدا و رفتگان. همچنان که کنارشان قذم میزدم و برایشان صلوات میفرستادم به آرامگاه 3 شهید گمنام رسیدم جایی که دیگر طاقت نیاوردم و صورت بر سنگ قبور آنها گذاشتم. باران رحمت آسمان و اشک چشم و دلم با هم همصدا شده بودند. نیم ساعت بر پای آنها نشستم و همه زندگی خود را مرور نمودم و باری دیگر به همه غربت و بی نام و نشانی آنها و دل تنگ پدر و مادر آنها قسم یاد کردم از خون پاکشان که برای اقتدار این نظام و مملکت بود لحظه ای غافل نشوم و هیچ حق و عدالتی را فدای مصلحت نکنم. بر مزار پدرم رفته و از وجود پرمهر و محبتش طلب دعا نمودم سپس برای نماز به مسجد جامع و نیز خداحافطی خدمت امام جماعت و پدر شهید پناهنده رسیدم. زیرا محبت واسعه ایشان با احساس بسیار عمیق در این سفرهای طولانی همیشه شامل حال من بوده و هست.


از وجود ارزشمند معنوی و علمی حاج آقا عیسی زاده با توصیه های از رعایت محبت و التفات  به همه انسانهای نیازمند حس و حالم بیش از بیش مهیا به این سفر شد.
اما  گویا رفتنم بعد از 5 سال پی در پی، دیگر برای همه حتی دوستان، بستگان، خانواده و حتی خودم عادی شده بود اما دخترم هلیا سادات همچنان روسری سبزش را بار دیگر به من هدیه نمود و گفت بابا اگر در آفریقا خدای نکرده تب کردی و سرت درد گرفت به سرت ببند خوب میشوی (که ماجرایش مفصل است). تنها ساعت 3 نیمه شب به فرودگاه امام آمدم و در لحظه قبل پرواز، ترک وطن و روزها خاطرات آن بشدت دلتنگم نمود. وقت اذان صبح بود چاره ای جزء التماس دعای ویژه و پرواز این دل تنگ از زبان و صدای یار باوفا و سفرکرده نداشتم زیرا همیشه این احساس را از او آموختم که در آسمانها به خدا نزدیکتر میشویم شاید به همین علت وقتی نام خدای سبحان را از صمیم قلب صدا میزنیم نگاه ما به سوی آسمان میباشد.
   با پرواز دوحه ساعت 2 بعداظهر وارد نایروبی شدم. طبق معمول موریس دوست کنیایی ام در فرودگاه به استقبالم آمد به منزلشان رفتیم خانواده شان به گرمی به استقبالم آمدند و درخواست نمودند تا مدتی با ایشان باشم. بعد از کمی استراحت به درمانگاه هلال احمر کشورمان در همان نزدیکی رفته و با اقای دکتر شاهرضایی که قبلا معاونت بهداشت درمان هلال احمر بوده و اکنون مسئول مرکز درمانی هلال احمر ایران در کنیا به گفتگو نشستیم. ایشان از دوستان قدیمی و اهل کرمانشاه میباشند که در تیرماه سال 92 در ماموریت به لیبی به مدت 70 روز در اسارت گروههای معارض لیبیایی بوده اند. برخلاف انتظار بسیار با نشاط و به گرمی استقبال نمودند. توافق نمودیم از ساعت 4 بعداظهر بعد از فراغت از بیمارستانهای دانشگاهی کنیا (مابقتی و کنیاتا) در شیفت عصر به درمانگاه جمعیت هلال احمر آمده و بیماران پوستی را ویزیت نمایم و انصافا در این مدت 3 هفته در نهایت صداقت و اخلاص و با آن محبت و مهمانوازی خاص کرمانشاهی از ما استقبال نمودند و من هم تلاش کردم همه روزه با نظم و انظباط حضور داشته و بعنوان پزشک ایرانی به گرمی از همه بیماران کنیایی در مرکز درمانی متعلق به ایران اسقبال نمایم. از نکات مثبت دیدار با دکتر شاهرضایی عزیز، بازخوانی خاطرات مدت اسارت ایشان در لیبی بود که به اصرارم بازگو و توسط دیگر دوست خوبمان آقای عزیزی ضبط گردید تا همیشه خاطرات مردان بزرگ و خدمات جمعیت هلال احمر کشورمان در اقصی نقاط دنیا ثبت گردد.
صبح سه شنبه 12 فروردین بعد از ملاقات با رئیس بیمارستان مابقتی (دکتر سوله) که مسئول مرکز مبارزه با ایدز، سل و بیماریهای عفونی کنیا نیز میباشد و نیز مذاکره کوتاه با پرفسور بهت در دانشگاه نایروبی تقریبا نحوه ارائه خدمات پزشکی ام در طی یک ماه مشخص شد با این شرح که همه روزه صبحها بعد از ویزت بیماران در بخش مردان، زنان و اطفال  در 2 درمانگاه مبارزه با ایدز و پوست بیمارستان مابقتی تا 3 بعداظهر بیماران کنیایی را ویزیت و درمان نماییم و روزهای پنجشنبه شیمی درمانی بیماران ایدزی با سرطان پوست (کاپوزی سارکوما) و روزهای جمعه نیز درمان بیماران آلبینو و در مدت یکماه 3 سمینار آموزشی جهت دانشجویان پزشکی و پزشکان و متخصصین از بیماری پوست داشته باشم.

بیمارستان مابقتی نایروبی- دکتر سوله رئیس بیمارستان و پزشکان - بعد گزارش صبحگاهی و سخنرانی اینجانب

بیمارستان مابقتی - آموزش به دانشجویان پزشکی از نحوه پانسمان در سوختگی بیمار مبتلا به ایدز- فروردین 93
امروز 4 اردیبهشت همه برنامه های درمانی و آموزشی به لطف خدا بسیار موثر و موفق در بیمارستانهای مابقتی و کنیاتا و مرکز درمانی هلال احمر کشورمان اجرا گردید.


خاطرات تلخ وشیرین:
عیادات از دوستان مبتلا به ایدز در منازلشان: آقای جرج  دوست قدیمی و مبتلا به ایدز که سال قبل شیمی درمانی ایشان را انجام داده بودم وبهتر شده بود، اکنون به اتفاق موریس به منزل ایشان برای صله رحم رفته بودیم که دیگر خبری از جرج در آن خانه نبود و 5 ماه قبل به رحمت خدا رفت. شاید نگاه 2 فرزند خردسالش و همسرش وقتی سال قبل در منزلشان بعد از بهبودی جرج با هم میخندیدیم تلخ ترین لحظه ای بود اکنون به خاطرم میآمد. 

سال 92 منزل جورج - کنیا - نایروبی - ایامی که در قید حیات بودند.

مرگ پدر بسیار دشوار اما همدردی بسیار آسان

اما جوزف  دوست دیگر مبتلا به ایدز که  3 سال قبل با ایشان آشنا شده بودم و امیدی به مقاومت او در مقابل  بیماری مهلک ایدز نداشتم امسالسرحال تر و خوشحالتر از سال قبل بود  وقتی به منزلشان رفتیم میگفت طبق معمول سالهای قبل از 20 روز قبل منتظر آمدنت بودم. به من یادآوری میکرد که سال 2012 کسی حاضر به پانسمان زخم پاهایم و تزریق آمپول های شیمی درمانی نبود اما شما (دکتر ایرانی) در بیمارستان مابقتی برایم انجام دادید تا دیگران جرات انجام آنرا داشته باشند. و دیگر بیماران که معمولا اواخر هفته( یکشنبه ها) به دیدارشان میرفتم.

جوزف و خانواده -نایروبی - نوروز 93-
 اما چه میخواهم بگویم :جرج عزیز که خوب شده بود عمرش به دنیا نبود اما جوزف که فکرش را نمیکردیم  حالا خندان تر و تندرستر از گذشته میباشد.
وقتی بیماری، فقر و جهل و نادانی هر سه یکجا به سراغ یک زن جوان آفریقایی با 7 فرزند میآید: جمعه 15 فروردین در کلینیک آلبینو مادری با 2 فرزند دو قلوی 7 ماهه را برای معابنه پوست فرزندانشان ملاقات نمودم گریه مداوم دوقلوها حکایت از گرسنگی آنها داشت چون مادر مبتلا به آچ آی وی و قادر به شیر دادن نبود. بلافاصله به خارج از بیمارستان رفته برایشان یک کارتون شیر مخصوص آنها خریده برگشتم. مادر دو قلوها برای خدا و او مطلبی بر تکه کاغذی نوشت و بدستم داد تا آنرا همیشه حفظ کنم. اما بشنوید از ادامه ماجرا. هفته بعد دیدارشان در بیمارستان به منزلشان که در یک منطقه بسیار محروم حاشیه شهر نایروبی بود رفتم. همسر مبتلا به ایدز او از یکسال قبل  برای همیشه فلج دست و پا  شده و در بیمارستان بستری بود. برایم تعریف میکرد در سن 33 سالگی صاحب 5 فرزند پسر بود که  باردار شد و بعد مدتی همسرش به بستر دائمی بیماری افتاد. میگفت از خدا پرسیدم چرا با این همه فرزند مجددا باردار شدم و حالا که چنین شدم چرا همسرم به بستر بیماری افتاد چگونه شکم آنها را سیر کنم. تا اینکه 7 ماه قبل زایمان نمودم و صاحب 2 فرزند پسر دوقلوی دیگر شدم اما در کمال ناباوری هر دو آنها کاملا سفید پوست بودند و علتی شد تا همه بستگان خودم  و شوهرم من را متهم به ارتباط  نامشروع با مرد سفید  پوست نمایند اما وقتی هفته قبل در بیمارستان برای بستگان شوهرم  موضوع رنگ پوست بچه هایم را بعنوان یک پزشک خارجی توضیح دادید که یک بیماری ژنتیکی (آلبینو یا زال) است و در بسیاری دیگر از سیاه پوستان اتفاق میافتد و عکس  و پرونده های دیگر بیماران را نشان دادید آنها خیلی آرام شدند و  احترامشان به من بازگشت. (در سال 2012 به رئیس بیمارستان دکتر سوله پیشنهاد راه اندازی کلینیک آلبینو را برای این بیماران نمودم تا هم از نظر پوستی و هم به لحاظ تصورات نادرست ناشی از جهل و نادانی تحت حمایت های اجتماعی باشند که ایشان پذیرفتند و امروز بعد از گذشت 2 سال درمانگاهی فعال در شهر نایروبی میباشد که اکنون افتخار راه اندازی آن بنام ایران و یک پزشک ایرانی میباشد).

کنیا - منزل مادر با 7 فرزند و دوقلوی سفید آلبینو- به دیوار خانه !!؟ قروردین 93
فعال شدن درمانگاه پوست کلینیک جمعیت هلا احمر ایران در نایروبی: سالها ی قبل وقتی به کنیا میآمدم بدلایلی محروم از درمان بیماران در خانه خود در همین کشور بودم اما امسال قبل آمدنم به خود گفتم  اشکالی ندارد یکبار دیگر به دوستان هلال احمر رفتنم به کنیا را اطلاع میدهم دیگر خودشان تصمیم میگیرند. با آقای دکتر رئیس کرمی تلفنی صحبت کردم ایشان بسیار مشتاقانه استقبال نمودند و با ارسال نامه ای به دکتر شاهرضایی در کنیا راه اندازی کلینیک پوست  و برگزاری کمپ را ابلاغ نمودند. اما مهمتر از همه همکاری و مشایعت و محبت کم نظیر جناب دکتر شاهرضایی و آقای زریعی معاون ایشان بود که یکبار دیگر نشان داد ایرانیان در خارج کشور در اتحاد و دوستی با هم تا چه اندازه میتوانند نام و نشانی برای کشورشان باشند. که به لطف خدا و لطف دوستان جمعیت هلال احمر خدمات خوبی ارائه میگردد.

اتاق عمل مرکز سلامت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران - نایروبی 1393- جراحی پوست بیمار کنیایی


ارائه سخنرانی علمی در بیمارستان مابقتی و دانشگاه نایروبی :  بزرگترین و پرافتخارترین لحظه زندگی ام زمانی بود که به دانشگاه نایروبی برای ارائه سخنرانی از بیماری پوست میرفتم. تصور میکردم 40 تا 50 نفر برای شنیدن مطالبم میآیند. از سالنی در دانشگاه نایروبی به اتفاق پرفسور بهت برای حضور در سالن سخنرانی رفتیم. وقتی وارد سالن اجتماعات شدم گوش تا گوش سالن مملو از دانشجویان، پزشکان، متخصصان و اساتیدی که بالغ بر 400 نفر بودند برای شنیدن و ارزیابی یک پزشک ایرانی آمده بودند.  چهارشنبه 27 فروردین ساعت 3 بعداظهر در  بزرگترین سالن اجتماعات دانشگاه نایروبی و در حضور 400 دانشمند، پزشک و دانشجوی کنیایی با این جمله سخنرانی علمی خود را به پایان رساندم. جاودان نام کنیا و جاودان نام ایران که با احساسات عمیق و تشویق مستمر آنان مواجه شد. فراموش نمیکنم نگاهی که با دقت بر همه مطالبم شور و شعفی وصف ناپذیر را بر وجودم القا مینمود تا بدانم همواره هستند کسانیکه ما را میشنوند و میشناسند.

دانشگاه نایروبی فروردین 93- موضوع سخنرانی سرطانهای پوست در بیماران ایدز


انتشار اولین مقاله علمی تحقیقاتی مشترک  بین دانشگاه تهران، دانشگاه نایروبی و جمعیت هلال احمر: فروردین سال قبل دانشگاه نایروبی بواسطه سالها فعالیت اینجانب در کنیا نامه ای به سفارت ایران از همکاری دوجانبه با دانشگاه علوم پزشکی تهران ارسال و سفارت ایران نیز آنرا برای آغاز همکاری دوجانبه به دانشگاه تهران ارسال نمود. یکسال از ارسال این نامه گذشته بود و هنوز پاسخی از دانشگاه  تهران ارسال نشده بود و من نگران از موضوع چون میدانستم با آن همه تعریفی که من از دانشگاه خودم (تهران) کرده بودم لااقل از من میپرسیدند چرا جواب ما را بعد از یکسال هنوز نداده اند. به همین خاطر چاره را در آن دیدم که به هر نحوی شده مقاله ای با عنوان شیوع بیماریهای پوست در کودکان مبتلا به ایدز را بنام مشترک دانشگاه نایروبی و تهران به زبان انگلیسی نوشته و آنرا در ژورنال مهم علمی و بین المللی به چاپ برسانم تا این را در زمان حضورم بعنوان سندی از آغاز همکاری دوجانبه به آنان ارائه نمایم تا انشالله در سال دوم دانشگاه علوم پزشکی تهران همتی نماید و این بار نیز در مدت حضورم 2 بار به دانشگاه ایمیلی برای کسب تکلیف در مواردی از نحوه همکاری با دانشگاه نایروبی ارسال که هنوز پاسخی دریافت نکردم.
ملاقات با وزیر بهداشت کنیا:  که با همکاری سفیر محترم کشورمان آقای گیوزاد فراهم گردید. فرصتی شد تا فعالیتهای چند ساله هلال احمر کشورمان و خودم مطالبی را در کنیا برایشان بازگو نمایم. اگر چه پزشک نبودند و وزیر تازه بکار بودند، ولی وقتی از حضور ایران و ایرانیان در کشورشان برای سلامتی مردمشان مطلع شدند بسیار خوشحال شدند و اظهار نمودند مشتاق به هر همکاری میباشند. 

ملاقات با وزیر بهداشت کنیا  به همراه جناب آقای گیوزاد سفیر کشورمان در کنیا
صدور مجوز طبابت از وزارت بهداشت:  بنابه درخواست رئیس بیمارستان و موافقت وزارت بهداشت کنیا بر اساس این مجوز اجازه درمان بیماران و حتی بستری و ترخیص بیماران کنیایی  را در بیمارستانهای دولتی و دانشگاهی داشتم. این شاید نتیجه 5 سال حضور پی در پی و تلاش در فعالیت های درمانی ، آموزشی و تحقیقاتی بود که مستندات آن خود بیماران و مشاهدات مسئولین وزارت بهداشت از فعالیت های پزشک ایرانی بود. این هم اول و آخرش لطف خدا بود.
قدم آخر با مسلمانان و شیعیان جزیره لامو در دل اقیانوس هند و دیدار با دوست قدیمی عبدالله و فرزندانش خمینی، خامنه ای، مطهری و بهشتی:  دوشنبه اول اردیبهشت 93 به اتفاق دکتر شاهرضایی و عزیزی با هواپیما کوچک 540 به جزیره لامو در شرق آفریقا رفته تا به مناسبت تولد حضرت فاطمه (ع)  با برگزاری کمپ پزشکی رایگان جویای احوال مسلمانان و شیعیان این شهر شویم. لامو از 5 شهر تاریخی جهان میباشد که در سازمان یونسکو به ثبت رسیده. از فرودگاه کوچک با قایق وارد جزیره شده و بلافاصله با انتقال داروها به مسجد امام علی،  کمپ پزشکی را برگزار نمودیم. جمعیت قابل توجهی برای درمان مراجعه نمودند و شب هم به مدت نیم ساعت بعد از نماز مغرب و عشا برای جماعت نمازگزار مطالبی از بیماریهای شایع و مراقبت های آن بیان نمودم. در طول سخنرانی  2 بار سلام و پیام اتحاد، دوستی ملت و دولت ایران اسلامی و نیز پیام ویژه  جناب آقای دکتر فرهادی رئیس جمعیت هلال احمر ایران را به مسلمانان لامو ابلاغ نمودم.  اما در مسجد عبدالله و فرزندانش را ملاقات نمودم از آخرین دیدار ما 3 سال میگذشت هیچکدام باورمان نمی شد مدت زیادی هم را در آغوش گرفتیم و فرزندان خردسالش نیز به دیدارم آمدند بطوریکه همچنانکه امام جماعت از زندگی فاطمه زهرا (ع) سخن میگفتند فرزندان ایشان آرام آرام کنارم نشستند بطوریکه بعد مدتی مطهری 3 ساله از خستگی سر به زانویم نهاده و به خواب رفت و دیگر فرزندانش تا آخر سخنرانی امام مسجد در کنارم نشستند. حس عجیبی با هم داشتیم گویا خوب میدانستیم که چقدر همدیگر را دوست داریم و از با هم بودن چقدر لذت میبریم. 

جزیره لامو در کنار دوست عزیز و پرتلاش آقای دکتر شاهرضایی سرپرست مرکز سلامت هلال احمر ایران در کنیا

ساحل زیبای جزیره لامو اردیبهشت 93 - و یادی از دیماه 89

شرق آفریقا- کنیا- جزیره لامو -مسجد حضرت علی (ع)-مراسم تولد حضرت فاطمه زهرا(ع)- 4 فرزند عمر عبدالله درکنارم- اردیبهشت 93

جزیره لامو در اقیانوس هند- برگزاری کمپ پزشکی توسط جمعیت هلال احمر ایران در معیت و سرپرستی آقای دکتر شاهرضایی - اردیبهشت 93


مطالبم طولانی شد اما آرزو میکنم آقای دکتر هاشمی وزیر محترم دولت تدبیر این جملات آخرم را ملاحظه فرمایند که بفرموده خودشان در پیام نوروزی امسال" یک راه در پیش داریم امید به آینده و کار و تلاش بیشتر"  
یک راه یعنی باید محکم و با صلابت بر جایگاهی قدم نهیم که نشان از ایثار جسم، جان، مال، اخلاق و علم در اعتلای سلامتی و تندرستی باشد. اما راه طولانی و دشوار است.
آمدنم به آفریقا طی این 5 سال فقط و فقط برای کمک به نیازمندان آفریقایی و همدردی با دل های پردرد و نیازمند آتها نبود. آمدنم برای کسب شهرت و مقام در این قاره سیاه که سراسر درد، بیماری و ناامنی است نبود. زیرا  روی دیگر آمدنم آن است که همنشینی با آنها هم  برایم درس، اخلاق و معرفت به آخرت و نوع دوستی است  و هم کسب علمی جاودان و ماندگار از بیماری مهلک و جهانی میباشد که کشور عزیزم هم در آماج طوفان سهمناک آن خواهد بود. تا انجائیکه  آه و ناله و روزها بیماری  آنان و در نهایت  جان باختن مظلومانه آنان  برایم بزرگترین و باارزشترین کتاب علمی از بیماری ایدز میباشد که هرگز نه من و نه کسی دیگر میتواند به آن در مکانی غیر از اینجا دست یابد. اگر چه بارها بر مرگ مظلومانه و آرام آنها گریستم و بر خود لرزیدم اما امروز به درجه ای از علم، تجربه و شجاعت از بیماری ایدز رسیده ام  که اکنون شاید بتوانم سرمایه ای برای کشورم و سپس برای هر گوشه از این دنیا باشم.
جناب آقای دکتر هاشمی: تزریق ژل و بوتاکس به ظاهر کار امروز ما متخصصین پوست شده همانچه در بیمارستان رازی قطب علمی بیماری پوست کشور به آن مشغول میباشیم و روز به روز به روش های نوین و آرایشگونه آن با آخرین متدهای متنوع دنیای غرب بیشتر و بیشتر آشنا میشویم و هر روز از گوشه کنار دنیا و کشور بهترین دستگاهای لیزر و مالیدنی های زیبایی  را به هدیه و ارمغان میآورند. اما اگر یک بیماری مبتلا به ایدز با بیماری پوستی کاپوزی سارکوما مراجعه نماید خدا میداند از در پشتی بیمارستان به کدام خیابان و کوچه هدایتش میکنیم  تا مشتری های زیبایی از بیمارستان فراری نشوند. 
قصدم از بیان این مطلب این بود که به دستور یا درخواست کسی برای کسب این تجربه به آفریقا نیامدم. برای آرامش دل خودم و رضای خدای سبحان آمدم تا در روز نیاز برای کشورم  دستم در مقابل این بیماری و بیماران آن در بیمارستان زیبایی و لیزر رازی خالی نباشد.

امیدوارم به همت و حمایت وزارت بهداشت و خارجه روزگاری فراهم گردد تا جامعه پزشکی از همه رشته های تخصصی فراتر از مرز و مکان خدمتگزار بنی آدم باشند.
خدای من حرف آخرم:  به غربت و رضای مشهدالرضا قسم تا نام و نشانی  برای دین، میهن و ملت بزرگ و کهن ایران نشدیم به مرگ ما راضی مباش که خدمت به میهن نیمی از عبادت است.


دکتر سید ناصر عمادی متخصص پوست-  عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران. 
    Dr-emadi.ir                            این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


 
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید