پرسش و پاسخ

ماجرای دستان یخ زده امدادگر هلال

مشهد مقدس
در انتخابات پنجشنبه 12/19/ 95 تعیین هیات رئیسه مجمع هلال احمر کشور بعنوان نفر اول هيأت رئيسه انتخاب شدم
وقتي در انتخابات نفر اول شدم و به جايگاه هيأت رئيسه نشستم در حاليكه استاد دكتر ضيايي ریاست محترم هلال احمر کشور بعنوان فرهیخته علم و اخلاق در كنارم نشسته و همه اعضا مجمع به همراه مديران و دبيركل جمعيت و نماينده محترم ولي فقيه حاج آقا معزي در مقابل بنده در سالن اجتماعات حاضر بودند چنين عرض كردم
اگرچه امروز بنده بعنوان نفر اول و عضو هيأت رئيسه شدم اما نفر اول واقعي و هيأت رئيسه واقعي آن جوان امدادگر گمنام داوطلب سوادكوهي ميباشد كه دو هفته قبل در درمانگاه طوبي ساري در حاليكه نوك انگشتان او سياه شده بود براي درمان به من مراجعه نمودند.
علت را جويا شدم؟
هادوي جوان 22 ساله امدادگر هلال احمر و کارشناس ارشد برق چنين گفتند: چند شب قبل آنقدر در برف و يخ ماشين هاي در راه مانده گردنه گدوك را هل دادم و زنجير بستم كه ديگر به دستانم حسي نبود و ديگر سرمايي را حس نميكردم
بله هادوي امدادگر دستانش از سرما يخ زد اما از كمك به مردم نايستاد

برايش دارو نوشته و دستوراتي دادم
و گفتم بايد استراحت كني و مراقبت بيشتر لازم داري
گفت آقاي دكتر جاده برف و يخ هست بايد بروم مردم به من نياز دارند
فقط دوايي بدهيد بتوانم كارم را ادامه دهم
همه حضار و دكتر ضيايي از شنيدن ماجرا بسيار متأثر شدند
ادامه دادم ايثار واقعي نزد اين جوان بود نه ما
ياد جبهه و جنگ افتادم كه وقتي دوستانم مجروح مي شدند ميگفتند خوب هستيم چيزي نشده  يك پانسمان كنيد من برگردم خط، و یا حتی آنکه دست و پایش هم قطع شده بود باز هم میگفت من باید برگردم خط، همرزمانم تنها هستند.
امروز ايثار جنگ و جهاد را در جوانان امدادگر و داوطلب هلال مي بينيم كه با انگشتان سياه شده از برف يخ باز هم ميگويند آقاي دكتر عمادي خوب هستم يك دوايي بدهيد برگردم به كمك مردم در برف و بوران و يخ!

گفتم آن جوان امدادگر حسرتي از عزت و بزرگي در دلم نهاد و از مطب خارج شد و من ماندم و دل كوچكم از حيرت دل بزرگ او.

دكتر ضيايي شماره و آدرس ايشان را در همان جلسه از من خواست و خوشبختانه من عكس دست و انگشتان يخ زده او را به دكتر ضيايي نشان دادم


عكس را براي اينكه فراموش نكنيم چه انسانهاي بزرگي در زندگي ما هستند از دست و انگشت ايشان گرفتم تا هر وقت غرور سراغم آمد به خودم بگويم انسان و انسانيت از اين انگشتان يخ زده است نه ميز و مقام تو!

 دكتر ضيايي كه گويا حادثه اي بزرگ در زندگي ايشان حادث شده دو بار از من شماره و نام ايشان را درخواست نمود
به آقاي دكتر عرض كردم فقط شماره تلفن پدرشان را دارم چون فكر كردم جوان هست ممكن هست به فكر خودش نباشه به پدرشان اطلاع داده بودم پيگير پسرشان باشه

امروز شنبه ساعت ١٢ ظهر پدر آقاي هادوي داوطلب جوان سوادكوهي با بنده تماس گرفتند
آقاي دكتر عمادي فردي از طرف دكتر ضيايي تماس گرفته و از ما خواستند برويم تهران تا ما را تشويق كنند
خواستم بدانم مزاحمي نباشه. عرض كردم درسته
تشريف ببريد.
( که البته سه روز بعد این جوان ایثارگر با حضور در ساختمان صلح تهران مورد تشویق ریاست جمعیت و معاونین واقع شدند و هدایای ارزشمندی به ایشان تقدیم گردید این در حالی است که در استان مازندران هیچ توجهی به این رفتار ایثارگرانه نگردید.)
آفرين دكتر ضيايي قدرشناس
كه ايثار را قدر دانستيد و نگذاشتيد به روز برسد و جوان امدادگر سوادكوهي را براي انگشتان امدادگر يخ زده اش خواستيد
دوست من تو خوبي ميكن در دجله انداز.......


هفته قبل این ماجرا به منظقه گلوگاه بند پی برای ویزیت بیماران رفته بودیم که آقای فیروزی از دوستان بسیار پرتلاش و مهمانواز،  ما را برای نهار  به منزل شان دعوت نمودند.

انشالله فردا 26 اسفند تا روز اول فروردین برای ویزیت بیماران و آموزش اهالی منطقه محروم عازم جنوب کرمان بنام فهرج میباشیم که حدفاصل استان سیستان و بلوچستان و کرمان میباشد. تا سال تحویل را در کنار مردم محروم  و بزرگواری از دل کویر باشیم که استقامت و صبوری را از وجود زجر کشیده ایشان میآموزیم.
این اردوی جهادی به همت فارغ التحصیلان مدرسه مفید از 24 اسفند به مدت 3 هفته در منطقه محروم فوق با هدف ساخت مدرسه سه کلاسه، آموزش دانش آموزان و تاکید بر مسائل فرهنگی و اجتماعی برگزار گردیده که اینجانب نیز بعنوان پزشک علاوه بر معاینه و درمان بیماران،  مردم منطقه را از مسائل بهداشتی و درمانی آگاه می نماییم.

انشالله ششم فروردین نیز همچون سالهای قبل به دعوت وزیر بهداشت اوگاندا برای آموزش پزشکان و درمان بیماران عازم آفریقا میشوم.
سال نو را خدمت همه هموطنان عزیزم تبریک عرض میکنم و امیدوارم امسال، وجدان انسانی ام آگاه تر از سال قبل باشد. 

 

سید ناصر عمادی

اسفند نود و پنج

 

انگشتان یخ زده هادوی امدادگر جوان هلال، پس از یک هفته - ساری کلینیک طوبی اسفند 95

 

 

آخرین به روز رسانی جمعه, 27 اسفند 1395 12:41

معلمین ایثارگران واقعی

روز پنجشنبه 30 اردیبهشت 94 به دعوت جناب آقای رسولی رئیس آموزش و پرورش قائمشهر در مراسم " مادران ثمربخش و تربیت اثربخش " سخنرانی کوتاهی برای معلمین و مادران حاضر داشتم.

برای من روز بسیار بزرگی بود. زیرا درایت و خلاقیت متولی آموزش و پرورش قائمشهر یعنی آقای رسولی و همکارانشان آقای ولیان دوست و خانم رکنی نشان داد میتوان اقشار مختلف جامعه را با هدف ارتقا مراتب کمی و کیفی از سلامت روح و روان دانش آموزان را بر اساس علم و منطق در کنار هم فراخواند تا به دور از تعصب و پرهیز از نگاه سنتی، خالق به بدعت و نوآوری باشیم که غایت و نهایت آن تضمین عزت و عظمت سرمایه های آینده این مملکت یعنی دانش آموزان باشد.

همینقدر از مراسم آنروز بگویم که شرمنده مادران و معلمین بزرگواری بودم که با تمام وجودشان به عرایضم توجه نموده و با دل خالص و صادق خود و نگاه عمیق و مهربانشان نشان دادند هر که باشم (من) با مهر و محبت مادری و خلوص و صداقت عالمانه معلمی ایشان، آدم هستم و پزشکی بدون مرز بنام دکتر عمادی.

اما هفته قبل پیامی را از روزنامه قدس از خانواده ای بنام باغبانی در یکی از روستاهای جویبار خواندم که 4 فرزند معلول جسمی و روحی ( دو دختر و دو پسر از 27 تا 37 ساله) را در خانه ای محقر و با شرائط دشواری نگهداری می نماید.

گزارشگر این خبر آقای حسین احمدی که همواره زندگی ایشان وقف رفع مشکلات و مصائب مستمندان و دردمندان جامعه گردیده و حلقه اتصال نیازمندان و توانمندان جامعه میباشد از مصیبت این خانواده گزارش مفصلی را به قلم آورد. سرانجام با هماهنگی و راهنمایی آقای احمدی روز جمعه عازم منزل آقای باغبانی در جوان محله جویبار شدم. جالب بود مادر خانواده در حالیکه اشک می ریخت برایم تعریف میکرد با گزارش آقای احمدی و کمک خیرین بعد از هشت سال با 4 فرزند معلولشان به زیارت امام رضا (ع) رفته اند. و اظهار می نمود بعد از زیارت امام هشتم به آرامش بزرگی دست یافته است. در ادامه از داروها و نحوه مراقبت فرزندانشان برایم سخن گفت و از زحمات آقای دکتر عابدینی ( متخصص مغز و اعصاب در بیمارستان بوعلی) بسیار قدردانی نمود. و دائم این جمله را تکرار میکرد

" همینکه شماها برای دیدن ما میایید و ما برای شما از مشکلات و درد خود میگوییم برایمان کافی و بسیار آرام میشویم و با تمام وجود برای شما دعا میکنیم که به یاد ما هستید" از پدر خانواده آقای قاسم باغبانی از زندگی ایشان سوال کردم در نهایت مظلومیت و بدون هیچ شکایت و گله ای گفت: آقای دکتر سال 64 در جبهه شیمیایی شدم جانباز 20 درصد هستم و تمام زندگی من ماهانه 400 هزار تومان مستمری میباشد که دریافت میکنم.

بیشتر پرسیدم و پرسیدم  و کلام آخرش این بود که در بهمن 64 در اروند رود بر اثر حمله شیمیایی عراق مجروح میشوند و پس از بهبودی مجددا به مناطق عملیاتی برای دفاع از کشور بر میگردند

تا سنگرها خالی نباشد، تا رزمندگان تنها نباشند، تا ملت و کشور تنها نباشد، تا دشمنان این مرز و بوم بدانند قاسم باغبانی هست و خواهد بود و هرگز دین کشور و ملت را تنها نمیگذارد.

اما امروز او تنهاست!

زیرا به تناسب فداکاری آنروز که حتی پس از مجروحیت مجددا به خطوط عملیاتی برای دفاع از کشور برگشت، امروز ما با او نیستیم.

اینکه مادر 4 فرزند معلول ( حمید، امید، اکرم و محبوبه) اظهار میدارد " همینکه شما برای دیدن من و بچه هایم میایید کافیست و من احساس آرامش میکنم" یعنی او تنهاست و این رسم مردانگی نیست که قاسم باغبانی جویباری از 30 سال قبل در آتش شیمیایی خردل دشمن بعثی برای دفاع از ما و مملکت همچنان بسوزد اما ما برای او حتی چند دقیقه اندکی تب نکنیم.

 

 

سید ناصر عمادی

اردیبهشت 95

آخرین به روز رسانی یکشنبه, 02 خرداد 1395 09:51

هفتمین سفر نامه پزشک ایرانی به آفریقا (صلح و دوستی برای همه)


 هرگز تردیدی بر وعده الهی نیست.


شش سفر قبلی  از سال 1390 به اسرار و با هزینه خودم  بعنوان داوطلب جمعیت هلال احمر برای درمان بیماران آفریقایی بود که به کشور های کنیا، غنا، تانزانیا هر سال دو ماه عزیمت می نمودم. اما وعده پروردگار متعال در هفتمین سفر بعد از شش سال  متجلی شد و این بار رئیس جمهور یک کشور آفریقایی رسما پزشک ایرانی را بدلیل سالها فعالیت بشردوستانه در کشورهای آفریقایی،  با همه هزینه سفر و اقامت برای درمان بیماران و آموزش پزشکان کشورش دعوت نمود.


برای یکماه فعالیتم در بروندی 30000 هزار دلار پیشنهاد نمودند. پاسخم این بود:
من یک ایرانی از کشور بزرگ، کهن، متمدن و  متنعم  و متبرک به وجود حضرت ثامن الحجج  امام رضا (ع) میباشم. نام امام رضا (ع) بر درمانگاه بیماریهای پوست بیمارستان بزرگ بروندی  کفایت همه توجهات و پرداخت های مادی شما به اینجانب را مینماید.       که پذیرفتند.


آری اکنون به این کشور آفریقایی آمدم تا اگرچه سفارت یا رایزنی فرهنگی در این کشور نداریم اما میخواهم بگویم یک پزشک به موازات طبابت میتواند سفیر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی، اعتقادی و ملی از سوی مردم و کشورش حتی به تنهایی در کشور و قاره ای دیگر باشد. اگر چنین بودیم نام کشورمان در دنیا خواهد درخشید. و قرار نیست تا آخر عمر فقط یک مطب و بیمارستان برای دنیای خود داشته باشیم.


ای پادشاه خوبان   داد از غم تنهایی   دل بی تو به جان آمد   وقت است که باز آیی


روز پنجشنبه 93/9/6 بعد از حضور سفیر  و سر کنسول کشور آفریقایی بروندی  در زادگاهم قائمشهر برای ابلاغ دعوتنامه رئیس جمهور کشورشان به منظور حضور یکماهه در کشور بروندی جهت آموزش پزشکان و درمان بیماران  سرانجام وقت آن رسید یکبار دیگر برای کمک به انسانیت و نام آوری برای دین و کشورم عازم آفریقا شوم.
این بار اگرچه مراسم بدرقه با حضور سفیر و سرکنسول بروندی و مسئولین شهر بخصوص فرماندار و مدیر عامل هلال احمر استان و بسیاری ادارات و دوستان و بستگان  جلوه ای خاص از ابراز محبت خالصانه به راه مرامی بود که در آن قدم میگذاشتم. اما همواره در لحظات جدایی دل، بیقرار دیدار دوستان و آشنایانی هست که انتظار حضورشان را بیشتر از همه داشتم .    اما   " ای پادشاه خوبان  وقت است باز آیی"


طبق معمول دیدار مزار شهدا سید نظام و پدر مرحومم و التماس به دعای خیرشان برکت  قدم اول سفرم بود. سر به مزار شهید گمنام سومار نهادم و به ایشان عرض کردم میدانم هنوز پدر و مادرت چشم براه وجود مطهرت هستند. اما جسم نازنین تو نه تنها تمام شهر ما را بواسطه خیر و برکت واسعه اش در آرامش نگاه داشته  بلکه بر جسم و جان همه ما  واماندگان بر روی خاک تبلوری از خدمت و انسانیت است  که پرچم مقدس آن به دستان شما بر این مرز و بوم کاشته و ما با نگاه به آن همواره خود را سرباز فداکار دین و ملت کهن و بزرگ ایران می دانیم. در لحظه خداحافظی باز هم طبق معمول دخترم هلیاسادات، خواهرم  و مادرم خیلی نگران و گریان . سعی کردم آرامشان کنم .


بهرحال در تاریخ 93/9/7 جمعه  ساعت 8 شب با  دارو و تجهیزات بعنوان نماینده و سفیر سلامت از کشور بزرگ ایران با استقبال نمایندگان وزارت خارجه، بهداشت و آموزش عالی وارد بجومبورا پایتخت کشور بروندی  شدم.
همان شب در محل هتل با نمایندگان فوق و دکتر زبیر پزشک مسلمان اهل بروندی برنامه یک ماهه را بررسی و نهایی نمودیم.


اهم برنامه به شرح ذیل نهایی گردید.
1-    آموزش پزشکان عمومی و دانشجویان پزشکی در 18 کلاس فشرده در دو بخش تئوری و عملی در مدت سه هفته از بیماریهای پوست
2-    تشخیص و درمان بیماران مراجعه کننده در دو نوبت صبح و عصر
3-    مصاحبه با خبرنگاران از روزنامه، رادیو و تلویزیون برای آموزش عمومی از بیماریهای شایع پوستی کشور
4-    حضور در مناطق محروم به منظور برگزاری کمپ رایگان پزشکی
5-    بررسی امکان گسترش روابط آموزشی، تحقیقاتی، درمانی و ارسال تجهیزات پزشکی و دارویی با کشور ایران


روز یکشنبه 93/9/9 ملاقات با روسای جماعت اسلامی و مسلمانان بروندی در 2 نوبت صبح و عصر و اطلاع از وضعیت اجتماعی، اقتصادی، تحصیلی  و بهداشت و درمان آنان. در حال حاضر 15 درصد جمعیت کشور مسلمان میباشند که 2 درصد آنان شیعه بوده و از کابینه 24 نفری دولت 2 وزیر اقتصاد و وزیر کشورهای آفریقایی مسلمان میباشند. جماعت اسلامی در کشور فقط دارای 8 پزشک عمومی میباشد و هیچ متخصصی نداشته و به همین دلیل یکی از درخواست مهم آنان عزیمت 4 پزشک عمومی به کشور ایران برای دوره های تخصصی داخلی، اطفال، جراحی و زنان بود. در گزارشی که مطرح گردید میزان شیوع بیماری ایدز در کشور1.4 اما متاسفانه میزان آن در جمعیت مسلمانان بخصوص در منطقه مسلمان نشین وینزی حدود 4.7 میباشد. که علت آن به اختصار فقر، عدم تحصیل، عدم آموزش، زندگی در مناطق مهاجرنشین، چند همسری، نداشتن مرکز درمانی مخصوص مسلمانان و در نگاه دولت بعنوان چهارمین گروه جمعیتی مورد توجه در سطح کشور میباشد.

توک توک وسیله نقلیه و تاکسی معروف بروندی


لازم به توضیح که بروندی در سال 1962 از کشور بلژیک به استقلال رسید و سالها بعد از استقلال بصورت پادشاهی اداره می شد تا اینکه در  سال 1969 اخرین پادشاه این کشور بوسیله نظامیان به قتل رسید. تا سال 1993 نظامیان حاکم کشور بودند و در همین سال با اعتراضات مردمی در یک انتخابات سراسری قدرت به اولین رئیس جمهور منتخب مردم واگذار گردید اما بعد از 3 ماه منتخب مردم بوسیله نظامیان ترور گردید و از همان زمان جنگ داخلی در این کشور تا 2002 ادامه یافت. از سال 2002 تا 2005 گفتگوها بین نظامیان و مردم منجر به انتخاب دومین رئیس جمهور منتخب گردید که همچنان در قدرت میباشد و رئیس جمهور کنونی میباشد. سال آینده انتخابات ریاست جمهوری برای انتخاب سومین رئیس جمهور برگزار میگردد.


این کشور با ده میلیون جمعیت و وسعت 27 هزار کیلومتر مربع و داشتن دریاچه بزرگ تانکیناگا با کشورهای کنگو، اوگاندا، رواندا، تانزانیا و زامبیا همسایه میباشد.  پنج کشور بروندی، رواندا، تانزانیا، اوگاندا و کنیا تحت عنوان گروه کشورهای شرق آفریقا همکاری بسیار نزدیک و مشترکی دارند بطوریکه واحد پولی آنها برای همه کشورها فوق معتبر و مسافرت  مردم بدون رویداد به هرکدام از کشورهای ذکر شده بلامانع میباشد. بزرگترین بیمارستان آموزشی این کشور در سال 1986 توسط خالد شاه کشور صعودی بنا نهاده شد که در حال حاضر بعنوان بزرگترین مرکز ریفرال با حدود  430 تخت و بخش های مختلف مورد توجه همه مردم این کشور میباشد این در حالی میباشد که این مرکز و دیگر مراکز درمانی درکشور فاقد دستگاه سی تی اسکن و حتی یکدستگاه دیالیز میباشد.  تعداد تخمینی متخصصان: جراح 9 نفر داخلی 8 نفر اطفال 7 نفر پوست 1 نفر  متخصص گوش و حلق بینی 3 نفر در کل کشور میباشد که عموما در کشور فرانسه دوره تخصصی را طی نمودند. وضعیت امنیتی در کشور بسیار بهتر از کشور کنیا میباشد و مردم کشور بسیار آرام و قانع میباشند. مهمترین صنعت درآمد کشور چای و قهوه میباشد که اخیرا کشف و استخراج معادن طلا، روی و نیکل در کشور آغاز به فعالیت نموده.

بزرگترین بیمارستان آموزشی خالد به اتفاق رئیس بیمارستان- بروندی آذر - 93


روز دوشنبه  93/9/10 روز ملاقات با کابینه دولت  1-وزیر  آموزش عالی و تحقیقات ساعت 9 صبح 2- وزیر بهداشت ساعت 10 صبح 3- وزیر خارجه ساعت 11 صبح 4- ملاقات با شهردار ساعت 3 بعداظهر که با 4 عضو کابینه مبسوط از توان کشور جمهوری اسلامی مطالبی بیان گردید و میزبانان با نهایت احترام از همه موضوعات مطرح شده با شرائطی استقبال ویژه نمودند.

وزیر آموزش عالی در حال دریافت یکی از تجهیزات پزشکی ایران


وزیر بهداشت و رئیس بزرگترین دانشگاه علوم پزشکی بروندی - آذر ماه 93


روز سه شنبه 93/9/11 اولین کلاس آموزشی برای پزشکان از بیماریهای پوست و دیدن بیمار در 2 نوبت صبح و عصر را در بزرگترین بیمارستان آموزشی و درمانی (خالد)  با حضور فراگیران (پزشکان عمومی و دانشجویان پزشکی) آغاز نمودیم . تعداد بسیاری برای ویزیت و معاینه ثبت نام نموده بودن چون قبلا از طریق رادیو حضور ّزشک ایرانی اعلام شده بود.

جراحی موفق بیمار به همراه دانشجویان و پزشکان فراگیر- بیمارستان آموزشی خالد بروندی آذر 93


روزهای چهارشنبه ، پنجشنبه و جمعه  نیز طبق روال  روزهای قبل کلاس آموزشی در شیفت صبح و دیدن بیماران با فراگیران در دو شیفت صبح و عصر را به خوبی انجام دادیم. یکی از دانشجویان  بروندیایی هنگام کلاس صبح با صدای بلند و در نهایت خوشحالی گفت استاد امروز روزنامه کشورمان تصاویر شما و فعالیت شما را در کشورمان منتشر نمود بعد همه کف زدند که روزنامه را نشان داد. چیزی که خیلی خوشحالم نمود عنوان برجسته آن
"  متخصص پوست از جمهوری اسلامی ایران برای آموزش پزشکان و درمان بیماران وارد بروندی شد"


گزارش پرتیراژترین روزنامه بروندی روز 93/9/14 از فعالیت پزشک ایرانی در آموزش پزشکان و درمان بیماران


اما امروز روز شنبه  تعطیلی بیمارستان و فعالیت ها فرصتی برایم  فراهم آورد تا از ماجرای این سفر برای مردم عزیز کشورم بنویسم .  واقعیت این هست که امروز دنیا بسیار کوچک شده مانند دهکده ای که در چند دقیقه میتوان از همه گوشه کنار آن با خبر شد. اما علت این کوچک شدن دنیا نتیجه تقویت و جهش 2 مولفه مهم یکی اطلاعات و دیگری ارتباطات میباشد. بعنوان پزشکان ایرانی که همواره همه دنیا و حتی روم یان گذشته معترف بودند که ایرانیان اولین کسانی بودند که به ساختن بیمارستان اقدام نمودند یعنی حکیمان و طبیبان ایران بسیار نگران سلامت مردم بودند. باید عاشقان و شیفتگان این ایثار علمی و پزشکی بنام دین، مملکت و انسانیت باشیم.


حال بعنوان یک شیعه مسلمان از مکتب مولا علی (ع) ، بعنوان یک پزشک از مکتب بوعلی سینای بزرگ، بعنوان  یک ایرانی  که به گفته همه دنیا از تمدن و فرهنگ چند هزار ساله بهره مند میباشد و سرانجام بعنوان فرزندی از آب و خاکی که خون شهدا در هشت سال دفاع مقدس به من آموخت که زندگی برای دین، عشق، انسانیت و دفاع از حرمت وحریت  دل های دردمند و نیازمند است . چگونه میتوانم در عزلت زندگی پر زرق و برق دنیایی  آنقدر مات و مبهوت باشم که گوش و چشم  من ناشنوا و نابینا از حقایق دردهای دنیا در دل آفریقا باشد. مگر خدا من را فقط برای ایران آفرید یا برای انسانیت؟  این چه عدالت  طبابت و چه  ادعای بندگی خداست که بارها و بارها در سال به سراغ  خانه خدا در کشور صعودی میرویم اما غافل از اینکه کعبه دلها در وجود آن کودک آفریقایی است که زخم های تنش با تکه پارچه ای پوشیده تا کسی را آزرده خاطر نکند و یا تب سوزناک  مالاریا آنقدر وجودش را نحیف و رنجور نموده که دیگر قادر به ناله  و کمک نیست تا گوشمان آزرده نشود.



و یا مقاله علمی را با هزار اطلاعات غلط و درست جمع آوری و آنرا منتشر تا سفارت فرنگ در تهران ما را در یک صف طولانی 5 صبح نگه داشته  و درخواست دهها مدارک بی دلیل  نموده تا بگوید به اکراه و تحقیرانه  به شما ویزای اروپا و آمریکا آن هم فقط برای چند روز میدهم. اما فراموش نکنیم  از آنطرف در آفریقا یک دنیا مهر و محبت با آغوش باز منتظر ما هستند
و یا در رقابت کسب  کرسی استادیار به دانشیار و سرانجام استاد از حالا میآموزیم باید مدارکی را به راست و یا دروغ جمع آوری و معاونین و مدیران مسئول ارتقا در دانشگاه را شناسایی تا در راهرو دانشگاه  و بیمارستان اگر اتفاقی آنها را دیدیم در مقابلشان پیشانی ما به زانویمان برخورد کند تا خاطره خوبی از ما داشته باشند. شاید کمکمان باشند. یاد روز ی افتادم که  انسان فرهیخته و بزرگوار استاد یلدا  در بیمارستان امام به من میگفت زمانه خیلی سخت شده اما سعی کن فقط برای خدا خودت را حفظ کنی تا او هم حافظ تو باشد. واقعا خدا این روزها خیلی پارتی نداره.
در راه فرودگاه امام برای سفر به بروندی یکی از دوستانم تماس گرفت و از من سوالی پرسید. آقا ناصر کی میخواهی از این کارها دست برداری  یکماه عازم آفریقا هستی. اول اینکه: یکماه از خانواده دور هستی  دوم اینکه:  یکماه درآمد طبابت تهران و ساری را نداری    سوم:  حالا که میروی چرا آفریقا با همه بیماریها ایبولا و ایدز و مالاریا. وقتی دیدم خیلی مستدل و محکم دلایلی را برایم از اشتباه بودن سفرم بیان نمود من هم جواب دادم تا حالا دیدی کسی عقلش پاره سنگ گرفته باشه حالا فکر کن من چنین شده ام.


مولا علی (ع) میفرمایند تجربیات روزگار از سختی روزگار و جذر و مد آن بدست  میآید نه راحت روزگار.


در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن          من به چشم خویش دیدم که جانم میرود.


اگر با آه و ناله مردم نالیدیم و کنار سفره دل و آلام آنها نشستیم یعنی زندگی میکنیم. وگرنه فقط زنده ایم.   

زندگی را به زنده بودن ترجیح میدهم.


دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست - عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

آفریقا- بروندی- آذرماه 93
 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید



آخرین به روز رسانی جمعه, 07 فروردين 1394 05:42

همه سوالات از ویروس مرگبار ایبولا


ویروس مرگبار ایبولا

مقدمه و سخنی با خوانندگان
آموخته ها، دانسته ها و تجربیات درمانی 6 ساله اینجانب در کشورهای آفریقایی بعنوان متخصص پوست، پزشک بدون مرز ایرانی و داوطلب هلال احمر نکته ای را برایم به ارمغان داشت اینکه:  بزرگترین هدیه الهی برای بندگان مخلوقش سلامتی و تندرستی است و نیز بزرگترین هدیه و کرامت الهی به طبیبان و پزشکان، تلاش و کوشش صادقانه و خالصانه  آنان برای حفظ و ارتقا سلامتی و تندرستی بیماران از هر گوشه دنیا فارغ از نژاد، رنگ، مذهب و ملیت است.
 سالها زندگی ام با مردم آفریقا علتی شد تا همیشه با درد، رنج و آلام آنان مانوس و آشنا باشم و هرگاه خبری از درد و بیماری آنان بر گوش و چشمم می آید بیدرنگ برای همدردی با آنان یا در آفریقا به سراغشان میروم و یا هر چه میدانم از بلا و مصیبت آنان مینویسم تا شاید دل رئوف انسانهای شریف و متدین متوجه آنان شود.
 اما این بار ایبولا این ویروس کشنده در غرب آفریقا  مرا بر آن نمود تا تجربيات علمی و عملي كسب شده از  این بیماری را به همراه آخرين اطلاعات علمي از بزرگترين مركز مبارزه  lبيماري هاي واگيردار در جهان یا (C.D.C)  را پس از ترجمه در اختیار هموطنان عزیز کشورم قرار دهم.

همانا که حضرت علی (ع) میفرمایند: تجربه آن نیست که بتوان آنرا در راحت روزگار بدست آورد بلکه آن از پیش آمدها و جزر و مدهای روزگار بدست می آید. لذا آنانکه از تجارب خود میاموزند اینها خردمندانند و آنانکه از تجربیات دیگران می آموزند سعادتمندانند و آنانکه نه از تجربه خود و نه از تجربه دیگران می آموزند اینها از واماندگان روزگارند.  بنابراین ما پزشکان ایرانی بر اساس رسالت والای پزشکی باید چشمی بینا ، گوشی شنوا ، زبانی ناطق، فکری اندیشمند و وجودی مهربان و دلسوز برای ارتقاء سلامتی مردم عزیز کشورمان و همه دنیا باشیم و بر اساس این گفته سقراط بزرگ : که ایرانیان اولین کسانی در دنیا بودند که بیمارستان را برای سلامتی بیماران بنا نهادند  وظیفه خود میدانیم که حافظ این میراث دینی و ملی در سراسر دنیا باشیم. .

ایبولا چیست؟ و عامل آن اولین بار چگونه شناخته شد؟
بیماری  عفونی خطرناک با عامل ویروسی از خانواده Filoviridae  ویروس که اولین بار در سال 1976 در جمهوری کنگو از قاره آفریقا کشف گردید. نام ایبولا بر این ویروس از آن جهت بود که اولین بیماران و قربانیان آن ساکنین حاشیه رودخانه ای بنام ایبولا در جمهوری کنگو بودند. از آن پس تاکنون پنج زیر گروه دیگر از ویروس ایبولا با نامهای زئیر ایبولا- سودان ایبولا- بندی بوگو ایبولا- و نوع غیر انسانی بنام رستون ایبولا شناخته شد.


منظور از اپیدمی ایبولا چیست و اکنون کدام نواحی دنیا در اپیدمی ایبولا میباشند؟
هر گاه تعداد بیماران مبتلا به یک بیماری خاص در یک منطقه خاص بیش از حد انتظار باشد کلمه اپیدمی به آن بیماری اضافه میشود. بعنوان مثال شما انتظار آنفولانزای خوکی یا فلج اطفال را در شهر خود ندارید بنابراین با مشاهده حتی یک بیمار مبتلا به فلج اطفال یا آنفولانزای خوکی میتوان اپیدمی بیماری فوق را اعلام نمود. یا شیوع بیماری وبا در فصل تابستان در مناطقی از کشور تعداد 100 یا 200 نفر میباشد حال اگر 2000 نفر به بیماری وبا مبتلا شوند میتوان مدعی اپیدمی بیماری وبا بود. در گذشته کشورهای گابون، سودان جنوبی، اوگاندا، کنگو، آفریقای جنوبی دوره هایی از اپیدمی ایبولا را پشت سر گذاشته اند.
طی ماههای اخیر در چهار کشور آفریقایی، اپیدمی ایبولا اعلام گردیده که تعداد بیماران مبتلا و قربانیان آن به شرح ذیل میباشد.
1   لیبریا با 1378 مبتلا و 694 کشته  2- سیرالئون 1026 مبتلا و 422 کشته  3- گینه 482 مبتلا و 430 کشته  4- نیجریه 17 مبتلا و 6 کشته 
اپیدمی اخیر (2014 ) در چهار کشور فوق از نوع ویروس شناخته شده قبلی یعنی زئیر ایبولا با تغییرات قابل توجه میباشد.
علائم و نشانه های بیماری ایبولا چیست؟
اولین و مهمترین علامت تب بالای 38.6 درجه میباشد که متعاقب آن فرد مبتلا به سردرد شدید، دردهای عضلانی، ضعف شدید، اسهال، تهوع، درد شکم بخصوص در ناحیه معده، بی اشتهایی میشود  و در موارد شدید و پیشرفته مبتلا به خونریزی گوارشی و پوستی میگردد.


راههای انتقال بیماری چست؟
اگرچه تاکنون کاملا مشخص نمیباشد. اما محققین معتقد میباشند تماس مستقیم و یا غیر مستقیم با خون و ترشحات بدن فرد آلوده میتواند موجب انتقال بیماری گردد. ترشحات بدن شامل آب دهان و بزاق بیمار، ادرار، ترشحات تناسلی (اسپرم) و حتی عطسه و سرفه بیمار میباشد که ذرات معلق آن در محیط میتواند موجب آلودگی گردد. بنابراین باید دانست هر منفذ ورودی مانند زخم کوچک در پوست یا تنفس در محیطی که فرد مبتلا عطسه و یا سرفه نموده میتواند به آسانی سایر افراد سالم را آلوده نماید.


مدت زمان ورود ویروس به بدن و آغاز علائم بیماری چند روز میباشد؟
بر اساس تحقیقات بعمل آمده از زمان تماس ویروس تا بروز علائم بیماری حداقل 2 روز و حداکثر 21 روز زمان لازم است. به همین دلیل فردی که تماس مشکوک با فرد مبتلا به ایبولا داشته  زمانی می تواند از سلامت خود مطمئن شود که  حتما 21 روز از زمان تماس را سپری نموده باشد. بعبارت دیگر افراد حاضر در مناطق اپیدمی از ایبولا پس از بازگشت به کشور یا شهر خود میبایست 21 روز از تماس با افراد دیگر جددا خودداری نموده و در منطقه قرنطینه نگه داری شوند. این از آن جهت میباشد که فردی ممکن است در حال حاضر مبتلا به ایبولا باشد اما علائمی از بیماری را نداشته باشد. بنابراین بعنوان منبع مخفی بیماری میتواند موجب انتقال بیماری به دیگران گردد. اگرچه محققین اعلام نموده اند بیماری زمانی قابل سرایت به دیگران میباشد که فرد مبتلا دارای علائم بیماری باشد. اما نکته مهم اینجاست که بسیاری بی توجه به سردرد و تب بوده و براحتی تا شدت علائم در محیط زندگی و کار فعال میباشند. در عین حال طول دوره متوسط بیماری در اکثر بیماران 8 تا 10 روز اعلام شده است.

چه کسانی امکان ابتلا آنان بیشتر و چه کسانی کمتر میباشد؟
افراد پرخطر و یا های ریسک کسانی میباشند که به احتمال بالا به ایبولا مبتلا میشوند که شامل افراد زیر میباشند:
1-    کسانیکه سوزن و یا وسائل تیز آلوده به خون فرد مبتلا به ایبولا به دست یا پوست بدن آنان نفوذ کرده باشد.
2-    تماس مستقیم با خون و یا ترشحات فرد مبتلا ( حضور بدون ماسک و لباس محافظ در اتاق بیمار و در آغوش گرفتن بیمار)
3-    تماس مستقیم ( بدون پوشش محافظتی) با بدن فرد مرده
4-    تنفس در فضای کمتر از یک متر در حالی که فرد مبتلا عطسه یا سرفه نموده


اما افراد با خطر کمتر کسانی میباشند که با احتمال کمتری مبتلا به ایبولا میگردند:
1-    افرادی که در یک اتاق با فرد بیمار در فاصله بیش از یک متر میباشند
2-    دست دادن با فرد مبتلا
3-    قدم زدن با فرد مبتلا برای دقایقی کوتاه  بدون دست دادن
4-    تماس با وسائل شخصی فرد مبتلا

چگونه میتوانیم از ابتلا افراد به ایبولا مطمئن شویم؟
اگرچه تشخیص آن در مراحل اولیه بسیار دشوار میباشد اما 3 را عمده و اساسی میتواند در تشخیص بسیار موثر باشد.
1-    شرح حال و پرس و جو از مسافرتهای اخیر و حال و احوال جسمی. بعنوان مثال اگر کسی اخیرا از غرب آفریقا مسافرت نموده و یا با یکی از دوستانش که از غرب آفریقا بوده در هر گوشه از دنیا ملاقات داشته را بعنوان فرد مشکوک در نظر میگیریم. برای روشن تر شدن موضوع:  بعنوان مثال شما با یکی از دوستان کانادایی که چند روزی در غرب آفریقا توقف داشته در شهر دوبی از کشور امارات ملاقات داشته اید. این بدان معنا میباشد که شما و آن دوست کانادایی حلقه مشکوک از بیماری میباشید با این تفاوت که فرد کانادایی حلقه اول و قویتر مشکوک به بیماری و شما حلقه دوم با احتمال کمتر میباشید. و لازم است تمام کسانی که از منطقه خطر (غرب آفریقا) سفر داشته اند از تماس های او با افراد مشکوک به هر کسالت جسمی در غرب آفریقا پرسیده شود که آیا با کسی که سردرد یا سرماخوردگی داشته در تماس بوده یا خیر؟ اینکه تاکید میشود بیماران مشکوک باید زودتر شناسایی شوند از آن جهت میباشد که درمان اولیه و سریع آنان بخصوص قبل شروع علائم نقش اساسی در نجات آنان دارد.

2-    شروع علائم و نشانه های بیماری: همانطور که گفته شد آغاز بیماری با تب خفیف و سپس سردرد، ضعف عضلانی، اسهال، استفراغ و خونریزی میباشد. بنابراین تب و چشمان قرمز را جدی بگیریم بخصوص اگر ساعاتی بعد سردرد و ضعف عضلانی به آن اضافه شود.
3-    انجام آزمایشات تشخیصی: که به  دو دسته تقسیم میشوند: دسته اول آزمایشاتی که در چند روز اول بعد از تماس قابل انجام و کمک کننده میباشند مانند الیزا، پی سی آر، جدا کردن ویروس از خون و یا ترشحات. دسته دوم آزمایشات زمانی میباشد که در یدن هورمونهای ضد ویروس برای مقابله با ویروس ترشح میشوند که اصطلاحا به آن آنتی بادی ضد ویروس ایبولا میگویند که از هفته ها تا ماهها و سالها بعد ممکن است در بدن فرد نجات یافته شناخته و پایدار باشد.


چگونه میتوان از بیماری ایبولا پیشگیری نمود؟
1-    پرهیز از مسافرت به مناطق اپیدمی ( 4 کشور اعلام شده)
2-    پرهیز از ملاقات نزدیک و طولانی با افرادی که از این مناطق گذر نموده و یا توقفی داشته اند
3-    شستن دستها قبل و بعد تماس با افراد مشکوک
4-    شستن دستها و استحمام تما بدن بعد از در آوردن لباس محافظتی ( برای تیم پزشکی مشغول به درمان در منطقه مشکوک)
5-    جلوگیری از تماس با خون و ترشحات بدن فرد مبتلا یا مرده
6-    به وسائل، کتاب و پول و اسناد فرد مبتلا دست نزنیم
7-    بدن فرد بیمار را حتی برای آنکه بدانیم تب دارد یا خیر  لمس نکنیم
8-    پرهیز جدی از ورود بی دلیل به خانه یا مراکز درمانی که فرد مبتلا به ایبولا در آن بستری میباشد
9-    فرد مشکوک و مسافر از مناطق اپیدمیک را تشویق به عدم ارتباط با دیگران به مدت 21 روز نمایید.
10-    فرد مشکوک را حتی برغم میل خودش به مراکز بهداشتی معرفی و دوستانه ایشان را از مصلحت انجام کار مطلع نمایید


موثرترین و بهترین درمان ایبولا چه میباشد؟
یک اصل در درمان بیماران مبتلا به ایبولا بسیار مهم میباشد. درمان سریع و اولیه امکان نجات بیمار را بیشتر می نماید.
اما اقدامات موثر درمانی تاکنون به شرح زیر میباشد:
1-    تنظیم آب و الکترولیت های بدن و تزریق سرم های مناسب با نظر پزشک در اسرع وقت
2-    کنترل علائم حیاتی بیمار به منظور تنظیم ضربان قلب، تنفس و فشار خون بیما
3-    در دسترس بودن کپسول اکسیژن و اکسیژن رسانی مناسب به بیمار
4-    درمان سایر بیماریهای همراه (اگر فرد مبتلا به دیابت یا مشکل قلبی میباشد)
5-    ایزوله نمودن بیمار در اتاق مناسب و دور از رفت و آمد دیگران
6-    به حداقل رساندن آزمایشات و پرهیز از آزمایشات غیر ضروری ( زیرا هر سرنگ و یا لوله آزمایش حامل خون بیمار منبع آلودگی به محیط یا افراد دیگر میباشد)
7-    بیمار تا 21 روز ایزوله و تحت نظر باشد.
8-    در حال حاضر بهترین دارو زی مپ (Zmapp) میباشد که اثر درمانی آن قطعی نمیباشد.
9-    تقویت روحیه بیماران و توجه ویژه به آنان در حالیکه امید به ادامه حیات در آنان از رفتار و سخنان پزشکان و اطرافیان  آشکار باشد در نجات بیمار موثر میباشد.
آیا تاکنون کسانی از این بیماری نجات یافته اندو احتمال مرگ و میر در افراد مبتلا چند درصد میباشد؟
میزان مرگ و میر در افراد مبتلا با توجه به فقر درمانی و مشکلات بهداشتی نزد بیماران آفریقایی نزدیک به 80 درصد میباشد. اما نجات 2 پزشک آمریکایی مبتلا شده به ایبولا در ماه گذشته نشان داد درمان سریع و تمهیدات درمانی وسیع به میزان قابل توجهی از مرگ و میر میکاهد. به همین دلیل شروع درمان در آغاز تب و سردرد که اولین علامت بیماری میباشد بسیار موثرتر از آغاز درمان در آخرین علائم بیماری یعنی خونریزی پوستی و گوارشی میباشد.


آیا واکسنی برای ایبولا کشف شده؟
متاسفانه تاکنون خیر. بیماریهای ویروسی بعلت ماهیت جهش و تغییر ساختار ویروسی در هر اپیزود یا عود و اپیدمی بیماری، دانشمندان را با مشکل تولید یک واکسن مشخص مواجه می نمایند.


توصیه شما در مقابل بیماریهای ویروسی چیست؟
امروزه در عصر تمدن صنعت، مسافرتها و مهاجرت ها در کمتر از یک روز و شب از شمال به جنوب و غرب به شرق کره خاکی میسر گردیده و به موازات این پیشرفت لازم است بدانیم هر آنچه از خوب و بد  که آگاهانه و یا نا آگاهانه در وجودمان نهادینه گردیده به آسانی با وجودمان به همه دنیا در کمتر از روز و شب  پرواز میکند. بنابراین برای سلامت خود و دیگران کوشا و ساعی باشیم و برای دانستن اندکی کوتاهی نکنیم .  بنابراین قبل از هر مسافرت از بیماریهای منطقه ای کاملا آگاه باشیم.


سعی کنیم انسانی مفیدی باشیم تا آدم مهم


دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست – عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آخرین به روز رسانی شنبه, 15 آذر 1393 16:34

محبت و عشق وزیر دولت تدبیر به طبابت ایرانی در دل آفریقا


روز یکشنبه 26/5/93 آقای عندلیب از دفتر وزیر محترم صنعت و معدن جناب آقای دکتر نعمت زاده با تلفن همراه من تماس گرفته اظهار نمودند وزیر محترم در سفر اخیرشان  به آفریقا از خدمات انساندوستانه پزشکی شما در آفریقا مطلع و به همین علت برای ملاقات حضوری در روز سه شنبه ساعت 8:30 صبح به حضورشان دعوت شده اید.
بیدرنگ به یاد جمله ای افتادم که از کودکی آموخته بودم " تو نیکی میکن و در دجله انداز"  ما کجا و وزیر پر تجربه چندین کابینه دولت های مختلف کجا ! که قطعا ایشان خودشان به مصداق فرمایش مولا علی (ع): " ان آثارنا تدل علینا " فقط بخاطر عمل و آثار بجا مانده از طبابت یک ایرانی در دل آفریقا  بنده را به حضورشان دعوت نمودند.

چند نکته برایم از این ملاقات با وزیر محترم جناب آقای دکتر نعمت زاده، با ارزش، فراموش نشدنی و آموزنده بود. اول: برای 7 دقیقه تاخیر که داشته اند یعنی شروع ملاقات 8:37 دقیقه عذرخواهی نمودند. دوم: بسیار با محبت  و صمیمانه بنده را در آغوش گرفته و از حضورم در دفترشان قدردانی نمودند. سوم: با شمردن خدمات پزشکی اینجانب در کشورهای آفریقایی بعنوان یک مسلمان شیعه و ایرانی قدردانی نمودند. چهارم: بعد از آنکه با حوصله و با دقت به تمام عرایضم از نحوه فعالیتها در آفریقا در طی 6 سال اخیر توجه نمودند  از بنده خواستند تا از استمرار و گسترش فعالیت های پزشکی بشردوستانه در آفریقا راهکارهایی را خدمتشان ارائه نمایم و در نهایت مقرر گردید با وزیر محترم بهداشت موضوع را مطرح تا انشالله در آینده با تشکیل انجمن پزشکان مسلمان بدون مرز گامهای ارزنده تری را ساعی و کوشا باشیم.

نکته جالب دیگر آنکه وقتی صحبت از انجام خدمت در مناطق محروم گردید بسیار صمیمانه و دوستانه فرمودند: دخترشان (خانم دکتر نعمت زاده) بعد از اتمام تحصیلات پزشکی از وزارت بهداشت درخواست نمودند به مناطق محروم و نیازمند کشور اعزام شوند که سرانجام  در روستاهای محروم استان سمنان خدمت نمودند و بعد از اتمام خدمت نیز در زمین لرزه شمال کشور تیمی از پزشکان خانم را گردهم آورده و روزها در مناطق زلزله زده خدمت نمودند.
به واقع نقطه قوت و ارزش دولت کریمه جمهوری اسلامی ایران چنین است که وزیر کابینه اش این چنین خالصانه و صادقانه در مرام، کردار و اخلاق یک جمله را بیان میکند ما خدمتگزار ملت هستیم. وزیری که نام یک پزشک ایرانی را در دل آفریقا میشنود و آنقدر در دل و خاطر خود نگه میدارد که در بازگشت به ایران از او دعوت میکند.

وزیری که در ملاقات با هموطن خود آنقدر بامتانت، محبت و علاقه سخن میشنود و صمیمانه و دلنشین سخن میگوید که تصور میکنید با عضو بزرگتر خانواده گفتگو میکنید. وزیری که دختر پزشک او مانند سایر پزشکان، فارغ از مقام و مسئولیت پدر، قدم و آثار خدمت در مناطق محروم کشور را دارد. حق است که پایه ها و بنیان نظام با وجود چنین اندیشه و عملی بیش از پیش تثبیت و تقویت گردد.

ماجرای دیدار با برادر بزرگوارم جناب آقای دکتر نعمت زاده را که در سخن و عمل در همین مدت کوتاه بسیار آز ایشان آموختم به قلم آوردم تا آنانکه در مقام و جایگاه بزرگ و مهمی نشسته اند بدانند آنچه موجب عزت و عظمت آنان هست  قطعا مرام و اخلاق ایشان هست. اما  چنانچه خوانندگان عزیز بخواهند از علت این ملاقات یا نحوه فعالیت هایم در آفریقا مطلع شوند توجه عزیزان  را به پنجمین سفرنامه نوروزی ام به آفریقا جلب مینمایم که در همین صفحه یادداشت گردیده.


هفته آخر مرداد روزهای خوبی بود.
 روز دوشنبه ملاقات با سفرای بروندی و نیجریه در محل سفارت نیجریه بود. از توانمندی پزشکی کشور برای سفرا سخن گفتم و قرار شد کشور نیجریه بعنوان پرجمعیت ترین کشور آفریقایی که جمعیت مسلمان آن اکثریت میباشد میهمان پزشکان داوطلب ایرانی بجای پزشکان اروپایی باشد و انشالله در اولین حضور با تمام توان از اقتدار، علم، انساندوستی و بزرگی ملت و نظام اسلامی در عمل سخن خواهیم گفت.

در همین جا لازم میدانم از همت و تلاش سفیر کشورمان در نیجریه جناب آقای کوزه چی که با دقت و درایت خاصی موضوع حضور پزشکان ایرانی در آفریقا را پیگیری می نمایند قدردانی نمایم.

 اما روز چهارشنبه  28/5/93 همزمان با روز پزشک به همت و تلاش دوستان خوب (آقایان دکتر رضایی، مومنی و دیگر دوستان لاریمی)  در منطقه لاریم جویبار برای 82 بیمار با مشکلات پوستی ویزیت رایگان برگزار نمودیم.

و روز بعد (پنجشنبه) هم در مرکز ایثار شهرستان ساری میزبان جانبازان عزیز شیمیایی با مشکلات پوستی بودیم. و همین علتی شد تا نتوانم در اولین همایش تجلیل از پزشکان داوطلب هلال احمر کشور که در تهران روز پنجشنبه  با حضور مسئولین کشور برگزار میگردید حضور یابم. در این مراسم رئیس جمعیت هلال احمر کشور جناب آقای دکتر فرهادی به 11 تن از پزشکان منتخب به نمایندگی از 17 هزار پزشک داوطلب هلال احمر تندیس و لوح تقدیر اهدا نمودند.

که به لطف و مرحمت همه دوستان هلال احمر استان مازندران و تهران نام اینجانب نیز در لیست 11 نفر برتر بوده که قطعا چنین تکریم و تجلیل هایی به معنای آغاز مسئولیت های سنگین تر و مهمتری میباشد که مردم و مسئولین با اعتماد و اطمینان به  ما محول نموده اند و انشالله خداوند بزرگ در همه آزمونها ما را موفق بدارد تا شرمنده خون شهدایی که سینه هایشان فرش سیم های خاردار و معابر مین برای دیگر رزمندگان گردیده بود نشویم.  انشاالله


دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست – هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران –
    این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید   
        



آخرین به روز رسانی دوشنبه, 03 شهریور 1393 19:07

خاطرات یکسال طبابتم در شهر زلزله زده بم

خاطراتم طبابتم در شهر زلزله زده بم


تیرماه 93 به درخواست معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی بم به این شهر سفر نمودم این در حالی بود که از آخرین روزهای حضورم در بم حدود 8 سال میگذشت. اما بم در سال 84 و بم در سال 93 چه میگویند؟

من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی. این تاول و تبخال و دهان سوختگی ها از آه زیادی است نه از خوردن آشی.   93
 

همه این کودکان به صبر و تحمل و زخم صورتشان همانند ارگ بم تاریخ ملت ایران بوده و خواهند بود آنچه دلم را آرام میکرد دست محبت بر دل پاک و غم زده آنها بود. بم 84

سال 84 از دانشگاه تهران بعنوان متخصص پوست فارغ التحصیل شده بودم و می بایست دوران تعهد ضریب کا را سپری نمایم با آنکه با انجام خدمت من در تهران و یا مازندران موافقت شده بود اما به میل خودم از  وزارت بهداشت درخواست نمودم هر جای کشور که نیاز بیشتری به حضور بنده دارند به آنجا اعزامم نمایند. این بود تا به درخواست معاونت سلامت وزارت بهداشت از سوی بسیج جامعه پزشکی کشور به شهرزلزله زده بم اعزام شدم. شهری که بعد از زلزله دلخراش دیماه 82 که چهل هزار نفر را به کام مرگ کشاند بود همچنان ویران و مصیبت زده بود.
  بعنوان تنها متخصص پوست شهر همه اتفاقات را بسیار دقیق با چشمانم ارزیابی میکردم. 2 حادثه بسیار در منظر نگاه من بودند. اول: آوارها، خرابه ها و تپه های خاک که فرش هر کوچه و خیابان شهر بودند  و دوم: زخم های سالک بر دست و صورت کودکان و مردم شهر که گویا دیگر درمان یا پیشرفت آن برایشان فرقی نداشت و آنرا بعنوان یک بیماری همراه و لاعلاج پذیرفته بودند.
گرمای طاقت فرسای تابستان بم، زندگی در کانکس و دوری از خانواده از یک سو  و شیوع بالای سالک با زخم های بسیار بر جسم و جان مردم بخصوص کودکان از سوی دیگر، برای من در نهایت یک گزینه بر جای گذاشت. اینکه " یکسال در بم می مانم " 


کودک بمی مبتلا به سالک قبل و بعد درمان - سال 84 
زمانی نگذشت که آقای دکتر علویان معاون سلامت وقت وزارتخانه، طی حکمی اینجانب را بعنوان مسئول مبارزه با بیماری سالک در بم منصوب نمودند و دکتر مظهری نماینده تام الااختیار وزیر در بم  نیز بطور جدی از بنده حمایت نمودند. با همه مشکلات و اختلاف سلیقه هایی که در سال 84 بود کار را آغاز نمودیم.

 پنج محور اساسی را سرلوحه کارهایم قرار دادم
   1- درمان روزانه حداقل 150 بیمار مبتلا به سالک 2- برگزاری کلاس های آموزشی از بیماری سالک در مدارس (ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان) که همه روزه در یک مدرسه از ساعت 7.30 تا 8.30 با 30 اسلاید آموزشی از بیماری سالک برگزار میگردید و درهمانزمان نیز بیماریابی در مدارس بعمل میآمد. 3- برگزاری نمایشگاه سالک به مدت 10 روز در شهر بم با نمایش عکس های گوناگون از بیماری سالک در مناطق مختلف از بدن و مراحل مختلف از بیماری( تمام عکس ها از همان مردم بم تهیه و چاپ گردیده بود). که با حضور مسئولین مورد اسقبال گرم مردم قرار گرفته که خبر آن به سرعت به شبکه های صدا و سیمای استان کرمان و کشور نیز رسید. 4- برگزاری سمینار های آموزشی جهت پزشکان و پرسنل بهداشتی از نحوه پیشگیری، تشخیص و درمان بیماری سالک 5- دیدار با مردم روستاهای اطراف و پیگیری سمپاشی شهر و بخصوص آوارها در فصول زاد و ولد پشه خاکی

.

انبوه کودکان مبتلا به سالک مراجعه کننده سال 84 - انجام سم پاشی سال 84 - بم
 بنابراین بعنوان پزشک متخصص پوست بازیگر چهار نقش بودم 1- درمان بیماران 2- آموزش مردم و بیماران 3- آموزش پرسنل و پزشکان از نحوه تشخیص و درمان سالک 4- تلاش برای حساس و آگاه نمودن مردم و مسئولین به آثار بد شکلی زخم سالک که تا آخر عمر نشانی بر چهره مبتلایان بخصوص کودکان امروز و جوانان فردا خواهد بود.

 

آموزش دانش آموزان از بیماری سالک در مدارس بم- سال 84 و 85


لحظه ای بیکار نبودم . سخترین کارم فریز و  تزریق آمپول ضد سالک در زخم های صورت کودکان بود که به شدت گریه میکردند این در حالی بود که حداقل هر کودک هفته ای 2 بار و برای 6 هفته میبایست این تزریق دردناک را تحمل میکرد. تصور کنید هر روز حداقل 30 کودک در کنار گوش شما به مدت چند دقیقه جیغ میزدند و شما تزریق یا فریز را در صورت و یا دستشان انجام میدادید. بارها شب ها از وحشت و تکرار فریاد و گریه های کودکان از خواب می پریدم و تا ساعت ها بیدار می ماندم  و از درد این مردم با خود و خدایم حرف میزدم. یادم نمی رود که بسیاری از مادرها از زخم های صورت کودکانشان پیش من گله میکردند و بارها شاهد گریه هایشان بودم که از طولانی شدن درمان، ضعیف شدن بچه هایشان و عوارض داروها اظهار نگرانی میکردند. چه میتوانستم بگویم. دلم خون بود اما میبایست محکم و استوار باشم تا از شهامت و جسارت من که پزشک معالج بودم دل مادرها و پدرها هم بزرگ شود و به آینده و درمان کودکانشان امیدوار باشند. با همه این اوصاف بعضی اتفاقات مانند مصیبت بزرگی بود که جز تسلیم شدن در مقابل آن و سوال از خدا و توکل به او چاره ای دیگر نداشتم.
 مانند پیرمردی که همه فرزندان او در زلزله جان داده بودند تنهای تنها زندگی میکرد و وقتی همسایه های او ایشان را به نزد من برای معالجه سالک آورده بودند زخم سالک در سرشان پر از کرمهایی بود که کسی تحمل دیدن آنرا نداشت. به زحمت در حالی که همه از او ترسان و گریزان بودند در بخش جراحی یمارستان پاستور بم بستری و تمام کرم ها را از سرشان خارج و سپس با انجام پیوند پوست ایشان را پس از ده روز از بیمارستان در نهایت سلامت مرخص نمودیم.

پیرمرد بمی پس از جراحی و درمان با اظهار تشکر - همین دعایش برایمان شفاعت آخرت

یا مادری میگفت آقای دکتر پسرم از ترس دیدن شما به من میگوید: مامان از این خیابانی که دکتر فریزی (دکتر عمادی) هست عبور نکنیم چون ما را میگیرد و تا مدت طولانی آمپول توی صورتم میزند. بچه ها حق داشتند حتی فهمیده بودند تا تمام اطراف زخم سالک را تزریق نکنم رهایشان نمیکنم و به همین علت شاید بارها فحاشی های خوشگلی به من در طول تزریق میکردند که ما هم میخندیدیم و شاید بهترین راه رفع خستگی من همین بود که با همان دل پاک و معصومانه شان در چشم های من نگاه میکردند و هرچه دلشان میخواست نثارم میکردند. یا مادری که میگفت بعد از 24 سال خدا به او دختری داده که پدرش در زلزله فوت نمود و اکنون دختر 2 ساله اش با زخمی از سالک بر صورت هر روز راهی بیمارستانم میکند. یا مادری دیگر میگفت پسر 3 ساله ام در طول مدت درمان برای سالک 5 کیلو لاغر شده و زار زار گریه میکرد که این تنها فرزندم میباشد

خدای بزرگ محبت می نمود تا خنده را بر لب گریان آشکار نمایم. بم 85

بینی که قرار جراحی داشت. اما 6 ماه حوصله به تزریق آن نمودم تا کامل درمان شود.


 


  آنروزها گذشت بسیار ماجرا ها بدلیل مصلحت اندیشی وجود داشت که مانع از انجام کارهای بزرگ می شد با کمی دقت و همکاری بیشتر در سال 84 میتوانستیم کارهای بزرگتری انجام دهیم.   بارها و بارها در زمان تزریق هم کودک میگریست هم مادر یا  پدرش و هم گاهی دیگر بغض من هم با گریه همراه میشد. فراموش نمیکنم در زمان تزریق کودکی با گریه در آغوش عمویش فریاد میزد خدا خدا خدا من کی خوب میشم؟ بابا مامان کجایید؟ (در زلزله به رحمت خدا رفته بودند). عمویش طالقت نیاورد و آرام آرام شروع به گریستن نمود و من هم......همه چیز را فراموش کرده بودم فقط به بم و سالک بم فکر میکردم.

برگزاری نمایشگاه سالک در بم در غرفه های مختلف از سالگ گوش، لب، بینی، دست و....-84


استاد انتظامی در روز نمایشگاه برایم منشاء نیرو و نشاط بسیار بودند. بم 85

فراموش نمیکنم  از قول و قرارم  در بم  با خود و خدایم یکسال  گذشته بود. و دکتر خراسانی رئیس وقت دانشگاه علوم پزشکی مازندران و رئیس کنونی مجتمع بیمارستانی امام خمینی تهران که انصافا در دانشگاه مازندران خدمات ارزنده ای از خود بجا گذاشته اند از من خواست تا با پذیرش مسئولیت معاونت درمان دانشگاه مازندران کار را در استان خودم آغاز نمایم که در لحظه آخر همه چیز را رها کرده و مجددا به بم برگشتم. علتش آن بود که هیچ متخصص پوستی به بم نیامده بود. و امروز بسیاری از من این گله را دارند که چرا بعد یکسال خدمت در بم، خدمت در استان خود را نادیده گرفتی؟ امروز بعد 10 سال گله آنها را می پذیرم و دانستم ما مامور به نتیجه و موفقیت قطعی نیستیم.  ما مامور به عمل هستیم نه برای کسب هدف میتوانیم خود را بکشیم و نه دیگران را. یکسال حضور در بم برایم  کافی بود می بایست در محل و جایگاه دیگر با افکار و ایده های جدید فعالیتم را آغاز نمایم. بهرحال وارد سیزدهمین ماه حضورم در بم شده بودم. همچنان مثل گذشته به شدت مشغول درمان بیماران، آموزش مردم و سم پاشی شهر بودیم.
معمولا شب ها خیلی دیر و خسته  به کانکس میرفتم ساعت 10 یا 11. یک بخش خستگی ناشی از کار بود و قسمتی دیگر فشارهای روحی از حادثه عظیم بر جسم و جان مردم بم و غم بزرگتر آنکه عده ای هم ناآگاهانه نمی خواستند شیوع بیماری سالک و ابتلاء ده هزار نفر را رسانه ای کنند و دائم اعلام میکردند فقط 500 نفر در بم مبتلا به سالک هستند.  بارها اتفاق افتاده بود وقتی ساعت 11 شب غذای سرد شده را میل میکردم در کنار مبل به خواب میرفتم و نیمه شب در بیداری مجدد شاهد می بودم که قاشق از دستم در کنار ظرف غذای نیمه کاره ام افتاده و من در همان حال نیمه نشسته به خواب رفته ام.
آنروزها سال 84 و 85 سخترین روزهای عمرم بود. فریاد من شیوع بیماری سالک و ابتلا نزدیک به ده هزار نفر بود در حالیکه عده ای دیگر ناخواسته مدعی فقط 500 نفر در بم سالک دارند. با چنین موضوع مشابه ای سالها بعد  (89 و 90) در آفریقا آشنا شدم که مسئولین و مردم روستاهای سوخته در اوگاندا و کنیا اظهار میکردند: اگر 30 سال قبل مسئولین کشورمان (کنیا و اوگاندا) این همه پنهان کاری از بیماری ایدز نداشتند امروز مردم این روستا زنده بودند و روستا این چنین سوخته و خالی از سکنه نمی شد. آن سال در بم،  یک سمت کارم مبارزه با بیماری سالک بود و سمت دیگر کارم مبارزه با کسانی بود که پنهان کاری و مصلحت اندیشی را بهترین گزینه میدانستند.  تعدادی از نمایندگان مجلس وقتی از موضوع با نامه های مکررم مطلع شدند مجدانه برای حل مشکل بم اقدام نمودند و این شد که دیگر بم و مبتلایان به سالک آن از تنهایی درآمدند.  شاید آنروزها کمی تند و آتشی بودم هم جوان بودم و هم تازه فارغ اتحصیل شده بودم. خدا میداند چه نیرو ، نشاط و انرژی داشتم کاش بودند کسانیکه بهتر و بیشتر به ما می آموختند که چگونه از کمترین انرژی برای بزرگترین کارها بهره مند شویم. دلم آرام نمی شد شب ها را برای فردا نقشه میکشیدم. چگونه باید با سالک مبارزه کرد؟ چگونه باید به مردم آموخت که سالک چیست؟ چگونه باید به مسئولین قبولاند که جوشگاه و بد شکلی سالک پس از درمان برای همیشه بر صورت این کودکان که جوانان آینده این مملکت هستند باقی خواهند ماند و روزی از بدشکلی صورت فریاد خواهند زد که آنروز ما کودک بودیم و پدر و مادرمان در زلزله ما را تنها گذاشته و به دیار حق شتافتند. کسی نبود به فریاد ما برسد که امروز صورت ما اینچنین زخم جاودان و بدشکلی نداشته باشد. همه آنچرا که امروز بعد 10 سال در سال 93 در بم می دیدم آنروز (سال 84) تصور کرده بودم و هشدار آنرا داده بودم. اما نکته ای که امروز موجب آرامشم میباشد این هست که به همت و تلاش دانشگاه علوم پزشکی بم و مرکز مبارزه با بیماری سالک به مراتب شیوع بیماری سالک کنترل شده و تعداد بیماران بسیار کمتر از گذشته میباشد. اما آنچرا امروز موجب تاثر و تاسف میباشد آن است که کودکان و نوجوانان آنروز بعنوان  جوانان امروز با آثار و جوشگاه سالک،  چشم انتظار درمانی موثر در رفع آثار بدشکلی و نازیبایی سالک در صورت خود میباشند . با توجه به هزینه سنگین اعمال جراحی زیبایی اعم از جراحی، لیزر ، درم ابریژن  و سایر اعمال زیبایی همت والای همه پزشکان متخصص پوست و حراحی پلاستیک یا ترمیمی را می طلبد که با حمایت سازمانهای بیمه گر برای رفع آلام جوانان بمی قدمی موثر برداشته تا نشان دهیم ما پزشکان ایرانی برای همه ایرانیان بخصوص آنهایی که مصیبت عظیم زلزله را بر دوش دارند  از هیچ خدمتی چشم پوشی نمی کنیم.

نوجوانان نگرانی که در بم منتظر ما پزشکان برای درمان جوشگاه سالک صورتشان هستند


امروز بعد 8 سال به دعوت دانشگاه علوم پزشکی بم و مهمانوازی گرم و با صفای آنان  مجددا وارد بم شدم تا منشاء خدماتی ولو اندک به مردم صبور و خونگرم این شهر باشیم. 

بم - تیر ماه 1393- آقای دکتر صابری خانم دکتر معقول و خانم موسوی و همکاران پر تلاش مرکز سالک

دوست خوب و همیشه همراهم آقای دکتر مسعود چینی گرزاده که همیشه قلبشان برای مردم نیازمند چه در داخل و یا خارج کشور می تپد از من خواستند در سفر به بم هر آنچه مردم بم از بیماری سالک نیازمند میباشند به ایشان اعلام تا به همت ایشان و جناب آقای دکتر رئیس زاده اقدامات موثری انجام شود. پیامهایی اینچنین جسم و جان انسان  را به هر خدمت پزشکی تشویق و ترغیب میکند.  همچنان که در طول طبابتم در این شهر کسانی بودند که با جان و دل همراه من بودند و لحظه ای تنهایم نگذاشتند. دکتر صابری، دکتر تدین، دکتر عبدالله زاده،  دکتر دانشیار، آقای جلالی، آقای کردان خانم موسوی، خانم شهیدی، خانم سیستانی و بسیاری دیگر که همه جا مشوق من بودند. همین جا لازم میدانم از محبت ریاست محترم دانشگاه آقای دکتر گردان و معاونین محترم آموزش و درمان ایشان نهایت قدردانی را بعمل آورم که در سفر اخیر با تمام وجود از ما استقبال نمودند.
به اعتقاد اینجانب در سفر چند روزه اخیر به بم که با درمان بیماران و آموزش پزشکان و پرسنل بهداشتی همراه بوده، با توجه به مهار شیوع  بیماری سالک  5 موضوع در حال حاضر قابل توجه و پیگیری میباشد.
1-همچنان عده ای از بیماران بخصوص کودکان از نوعی سالک بنام سالک راجعه پوستی رنج میبرند که علت آن 1- نوع سالک شایع منطقه (ال تروپیکا) 2-  درمان ناکافی توسط بیماران 3-  تزریق موضعی نادرست توسط پزشک یا پرسنل بهداشتی میباشد.
2-  به همین علت آموزش پزشکان و پرسنل از نحوه تزریق و درمان و اطلاع ایشان از روش های نوین درمانی مهمترین مولفه در جلوگیری از عود و درمان قطعی بیماری سالک میباشد. 
3-آموزش بیماران و ترغیب آنان به تکمیل دوره درمانی عضلانی و موضعی
4- بر گزاری کلاس های آموزشی جهت دانش آموزان و دانشجویان از بیماری سالک
5- درمان زیبایی، جوشگاه سالک و تخفیف بدشکلی بجا مانده از سالک بر صورت مبتلایان بخصوص نوجوانان و جوانان میتواند موجب افزایش امید به زندگی آنان و حضور پرنشاط آنان در صحنه های اجتماعی گردد. به همین لحاظ  مشارکت همه متخصصان پوست و همکاران جراح پلاستک نقش موثری در تحقق این امر خواهد داشت.
اگر چه تمام ماجرای یکسال و نیم حضورم در بم در چند صفحه به قلم آمده اما نکته ای را خوب آموختم آنکه: اگرچه همه فعالیت های اجتماعی ممکن است با مشکلاتی مواجه باشند اما توکل به نیروی لایزال الهی و اطمینان به عمل خود  و داشتن اعتماد به نفس میتواند هر مشکل و سختی را هموار نماید و برای دست یافتن به اهداف بزرگ در راه اعتلای میهن و کشور باید یکدیگر را تحمل نماییم و هرگز به جنگ یکدیگر نرویم و در اوج خشم و خستگی با احترام و تواضع صادقانه از یکدیگر به بزرگی و نیکی یاد کنیم. همانا که ائمه اطهار (ع) از تواضع و ادب بعنوان اولین معیار الهی و انسانی به جایگاه امامت منصوب شدند.
 کشورم ایران به تو عشق می ورزم و ملتم ایران به شما افتخار میکنم. و خدایا تا افتخاری برای کشور و ملتم نشدم ما را نمیران.
دکتر سید ناصر عمادی متخصص پوست – استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آخرین به روز رسانی سه شنبه, 14 مرداد 1393 22:39

خواندن نام ایران در آفریقا عبادت است

ایران وطنم ، از آفریقا بازمیگردم

 زمان خداحافظی از آفریقا، کنیا به تهران -         و            بازگشتم با بستگان در زادگاهم روستای چاشم 

در ماههای اردیبهشت و خرداد در دانشگاه تهران در بیمارستان رازی و بیمارستان امام خمینی تهران علاوه بر درمان بیماران به امر آموزش نیز مشغول بوده ام که  تدریس دانشجویان پیراپزشکی و اتاق عمل در دوره های شبانه و روزانه و آموزش متخصصین عفونی (فلو بیماری HIV  و ایدز) در بیمارستان امام و دستیاران بیماریهای پوست در بیمارستان رازی  و نیز آموزش دانشجویان پزشکی در روزهای چهارشنه در دانشگاه علوم پزشکی مازندران از فعالیتهای آموزشی در 5 مرکز مختلف و 2 استان بوده که عهده دار بوده ام. این بدان معنا میباشد که آموزش در همه ابعاد آن  در هر مکان  وزمان همیشه مقدم بر درمان است . اولین دفعه ای بود که با دانشجویان اتاق عمل دانشگاه تهران در دوره های شبانه و روزانه کلاس داشتم. خیلی با محبت بودند درسخوان بودن دانشجویان روزانه و موفقیت بسیار قابل توجه شان در آزمون بسیار خوشحالم کرد  به خصوص که بسیاری از نحوه تدریس رضایت خود را اعلام کرده بودند و همجنین دانشجویان شبانه با محبت و اظهار لطف شان اگر چه هنوز وقت امتحانشان نشده بود

.

تدریس دانشجویان پیراپزشکی دانشگاه تهران خرداد 93  و تدریس دانشجویان پزشکی غنایی- آکرا سال 89

روزهای پنجشنبه مطابق سالهای گذشته به یکی از روستاهای دور افتاده جهت اموزش و درمان بیماران سفر نموده تا خود را هر از گاهی در دامن طبیعت آرام و اسوده فارغ از هیاهوی شهر و شهرنشینی ببینیم. به همین خاطر در ماههای اردیبهشت و خرداد به روستاههای باغدشت قائمشهر، کیاسر و مالخواست ساری و پل سفید و روستای رجه سوادکوه  به اتفاق دکتر حسینی عزیز عزیمت نمودیم .

ویزیت بیماران در کیاسر و مالخواست به اتفاق دکتر جهان آرا و دوستان خوب آقایان مطهری نژاد و تراب پور، حال و هوای خاصی داشت . این از آن جهت بود که پس از ویزیت بیماران، نهار را مهمان یکی از دوستان کیاسری آقای شیخانی بودیم که محبت همه بیماران کیاسری در آن سفره نمایان بود.  پس از نهار به روستای مالخواست و سپس به چشمه سورت از عجایب طبیعت ایران و جهان رفتیم. روز بسیار خوبی بود چون دکترجهان آرا عزیز و خدمتگزار به اتفاق همکاران با صفا و پرنشاط شان آقایان تراب پور و مطهری نژاد آنقدر به من روحیه و انرژی میدادند که گویا 150 کیلومتر راه از قائمشهر تا کیاسر و مالخواست را نرفته ایم و گویا 100 بیمار را در کیاسر ندیده ایم بلکه تازه ابتدا انجام خدمت و فعالیت هستیم. که این ماجرا مرا بیاد دوستان فداکار جبهه و جنگ و دکتر قائد امینی و رضایی عزیز در شهر حلبچه  و کربلا انداخت که آسایش و آرامش ما پزشکان را مقدم بر هر کاری میدانستند. کاش باری دیگر خدا مرحمتی کند در شفیع ترین مکان جهان (بین الحرمین) در میان مرقد مطهر امام حسین و ابوالفظل (ع) جانثار زوارشان باشیم  و خدا را برای دوستان خوب که  همیشه موجب نعمت، همت و عزت هستند شاکرم.

چشمه سورت کیاسر به اتفاق آقایان عزیزی دکتر جهان آرا، مطهری نژاد و تراب پور- خرداد 93

به مناسبت فتح خرمشهر و روز جانباز دوستان دانشگاه ه هدیه ای را با حضور روسای سابق (دکتر منصوری که بسیار مدیون محبت ایشان هستم) و فعلی دانشگاه (دکتر جعفریان) و نماینده مجلس (دکتر رستمیان) و برادر بزرگوارم حاج آقا عیسی زاده به اینجانب هدیه نمودند. قدر مسلم سپاسگزار محبت ایشان هستم اما کاش مدعوین و حضار میدانستند چرا این هدیه را میدهند و دوم اینکه کاش از ما بهتران را میآوردند که گمنام هستند. و حال که قرعه بنام من شد آنرا تقدیم میکنم به همه آن سنگرنشینانی که در 8 سال طوفان گلوله و خمپاره دفاع مقدس لحظه ای مناجات با خدا را رها نمیکردند. تا هم جان من و هم جان و کیاست ملت و کشور و دین و عزت ما حفظ باشد.

ویزیت بیماران در روستای باغدشت به اتفاق همکاران آقایان دکتر فرخی (اطفال)، چاووشی (زنان)، حسین زاده(جراح) که به همت و تلاش دوست بسیار خوب مان آقای دکتر فرجی مسئول مرکز بهداشت میدانسر فراهم گردید در نوع خود کم نظیر بود. دقت و درایت دکتر فرجی از آن جهت قابل تمجید میباشد که با دعوت از مردم روستا در مسجد محل، فرصتی را فراهم آوردند تا بتوانم به زبان محلی نکاتی از مسائل بهداشتی و درمانی را به مراجعین یادداوری نمایم. که این عمل شاید در مواردی از درمان موثرتر باشد.

دیدن بیماران در روستای رجه و پل سفید در پنجشنبه ای دیگر که به لطف آقای دکتر رشیدی و همکاری آقایان دکتر قهاری و آقای گرزین تبار فراهم گردید بسیار موجب امتنان و تشکر بود. حضور مردمی آقای گرزین تبار در میان مردم روستا نشان میداد که تا چه اندازه موجب دلگرمی و آرامش برای مردم روستای رجه میباشند که این هم لطف خدا به آقای گرزین تبار که حتما شاکر آن هستند.

روستای رجه سوادکوه معاینه بیماران با آقای گرزین تبار- خرداد 93 و روستای میهنگا آفریقا آوارگان سومالی سال 91 

سیمرغ شهری در استان مازندران که قبلا بنام کیاکلا بوده را دعوت آقای مهندس قلی پور (رئیس بنیاد شهید و ایثارگران) برای اعیاد شعبانیه و روز جانباز بوده ایم. به دعوت آقای مهندس دقایقی برای حضار در مسجد مطالبی بیان نمودم آرزوی من این بود تا مدعی این پیام باشم که ما ایرانیان به اصالت، غیرت دین و شهادت و ایثار شهدا و ایثارگران و صلابت و قدمت ایران کهن  میتوانیم منشا تحولات بزرگی در دنیا باشیم. 

 

سخنرانی در شهر سیمرغ - مراسم اعیاد شعبانیه - خرداد 93 و  بیان خدمات بشردوستانه ایران شهر ناکورو- کنیا 87

آمدن استاد و دوست بسیار عزیزم آقای دکتر سید موید علویان به ساری و حضورشان در منزل مان افتخاری بزرگ برای من بود آشنایی بنده با ایشان از ماجرای رفتنم به شهر زلزله زده بم در سال 85 آغاز میشد که ایشان معاون سلامت وزارت بهداشت بودند  و با تمام وجود در مبارزه با بیماری سالک در شهر بم که آنروز بلای جان مردم زلزله زده شده بود از من حمایت نمود. ایشان امروز متعلق به ایران و همه دنیا هستند زیرا مبارزه ایشان با بیماری مهلک هپاتیت و انتشار مجله علمی و بین اللملی ایشان در پایگاه علمی و جهانی PUM MED  افتخاری بس بزرگ بر ملت ایران و جامعه پزشکان  و همه جویندگان علم در دنیا میباشد. بزرگانی چون ایشان را قدر بدانیم که سرمایه جهانی هستند.

استاد جناب آقای دکتر علویان - قائمشهر - خرداد 93

و بالاخره اینکه هفته آخر خرداد ماه به دعوت سفیر بروندی و غنا  به دیدارشان در سفارت غنا رفتم. فرصتی شد تا از فعالیت های انساندوستانه پزشکان ایرانی در کشور های غنا و دیگر کشور های آفریقایی مطالبی را برایشان بیان نمایم. هر دو سفیر ضمن ابراز تشکر و احترام به فعالیت های بشردوستانه جمهوری اسلامی ایران پذیرفتند به دعوت اینجانب به استان مازندران سفر و از پتانسیل ها و استعدادهای صنعتی، کشاورزی و علمی این استان برای روابط دوجانبه بازدید بعمل آورند. امیدوارم سفر این سفیران به استان مازندران و اسقبال مسئولین استان منتج به اثار موثر و مفید دوجانبه گردد.

دیدار با سفرای غنا و بوندی در سفارت غنا - خرداد 93

انشالله اگر بتوانم هفته دیگر برای درمان بیمارانی که زخم سالک بر صورت داشته اند چند روزی عازم شهر بم میشوم که سال 85  و 86 مهمان همه محبت های آنان به اتفاق دوست عزیزم دکتر سید رضا مظهری بوده ایم.

دکتر سید ناصر عمادی – دوم تیر ماه 93

 

آخرین به روز رسانی یکشنبه, 29 تیر 1393 13:32

آبانماه 92 و عاشورای حسین در روستاها

بنام خدا

آبانماه 92 هم گذشت. در حالیکه یکماه از روز تولد مان فاصله گرفته ایم به همان اندازه( یکماه) به رحلت و عظیمت ابدی مان نزدیکتر شده ایم. همیشه با خود فکر میکردم چه خوب همه این جملات را خوب می شناسیم و آنرا به زبان میآوریم اما نمیدانم چرا تمام وجود و جسم ما در عمل و کرداربا این جملات مانوس نیست که در انتظار ماست. گویا آن فقط برای همسایه است و بس.

همه روزهای پنجشنبه این ماه را به درمان رایگان بیماران در روستاها اختصاص دادم. هفته اول آبانماه با اطلاع رسانی روستاهای اطراف پل سقید ضمن معاینه و درمان بیماران روستایی، کلاس آموزشی از بیماریهای پوستی شایع برای پزشکان مراکز بهداشتی سوادکوه برگزار نموده که حدود 20 پزشک با حضور در این کلاس آموزشی، استقبال خوبی از آن بعمل آوردند. آنروز، هم درمان بیماران بود و هم آموزش پزشکان مراکز روستایی و این لطف خدا و همت بلند و با ارزش پزشک دلسوز و پرتوان برادر ارزشمند آقای دکتر رشیدی (رئیس مرکز بهداشت سوادکوه) بود که با احساس مسئولیت فراتر از آنچه برای او در حیطه مدیریت تعریف شده بود حرکت میکرد. انصافا از او آموختم که خدمت روز و شب ندارد. با مردم و پای درد و دل های آنها نشستن مقام و مسئولیت نمیخواهد. محبت به خالص ترین و صادق ترین بندگان خدا همانانکه روز و شب زندگی آنها کشاورزی و دامداری است برتر و بالاتر از هر عبادت و سیاست و ریاست است. دکتر رشیدی انسانی ساده اما مرام و کردارش از همه بزرگی ها، درسی است برای ساده زیستی اما بزرگ اندیشیدن.

شبکه بهداشت سوادکوه - پزشکان فداکار و خادم روستائیان- کلاس آموزشی بیماریهای پوست- آباماه 92

عصر عاشورا به همراه یکی از همکاران پزشک خدمتگذار به روستای المشیر رفته و ضمن ویزیت بیماران در مراسم شام غریبان در تکیه امام حسین (ع) شرکت نموده و حدود نیم ساعت برای مردم عزادار مطالبی عرض نمودم شب خوبی بود. به مردم عزادر عرض کردم در لباس مقدس پزشکی هم میتوانیم نام و نشانی برای امام حسین (ع) باشیم در لباس مهندسی، کشاورزی و ...هم میتوانیم. و حتی باید گفت در لباس پزشکی هم باید چنین باشیم و چه فایده بر عمری که بر ما گذشت و در عالمی دیگر نتوانیم بگوییم: حسین جان طبیب بودم اما طبابتم بوی طبابت وشفای تو را نمیداد. حسین جان آنزمان که ناامید و رانده از همه پزشکان و بیمارستان میشویم تازه نور امید و شفا در دل ما آشکار میشود میگوییم یا حسین، یا امام رضا. سخت و ناگوار خواهد بود وقتی بیماران از نزد ما میروند  و در دل هایشان آقا حسین را نجوا کنند اما من پزشک وقتی دست و دلم برای معاینه بیمار بر وجودش کشیده میشود نگویم حسین جان شفا از تو و من وسیله ای بین تو و خدای تو و این بیمار. چه اشکالی دارد در همان زمان طبابت نام حسین را در گوش بیمارمان زمزمه کنیم. این سومین دفعه بود که برای معاینه رایگان بیماران المشیری به این روستا میرفتم. اما چه بگویم که باز هم رفتنم به مرحمت و لطف آن بود که عین الله بود.

شام غریبان روستای المشیرآباماه 92-نکاتی از سلامتی و آنکه چگونه نام حسین(ع) شفای دردهاست

فرصتی هم شد تا هفته آخر را به روستای سرخکلاه از توابع شهر زیراب بروم. شاید از خصوصیت بارز این روستا این بود که همه پرسنل مرکز بسیار فعال و پرشور حاضر شده بودند آقای دکتر حسینی متخصص اطفال هم در خدمتشان بودیم. چقدر انسان و پزشک با صفایی بود که با دلسوزی قابل وصفی ازهمه بیماران باحوصله و متانت استقبال می نمود.حقیقتا روز معرفت و جوانمردی برای پزشکان بود. یک اتاق متخصص اطفال و یک اتاق متخصص پوست و اتاقی دیگر خانم دکتر نیکزاد (مسئول مرکز بهداشت سرخکلاه) که دلسوزانه همانند همه روزها خدمتگذار بیماران در روستایش بود و همگی رایگان مشغول دیدن بیمار بودیم. و اتاقی دیگر هم دکتر رشیدی پای درد دلهای مردم و پرسنل مرکز بهداشت نشسته بودند. مسئول شورای محل برای تشکر آمده بودند و اظهار نمودند بی سابقه بوده که روز پنجشنبه این همه دکتر از تخصص های مختلف در روستای ما حضور داشته باشند. باز هم میگویم این لطف خدا است و اگر همه با هم و صادقانه در کنار هم باشیم کشور و مملکت ما سرشار از امید و شادی و پیشرفت و تعالی خواهد بود.

روستای زیبای سرخکلاه زیراب- دکتر رشیدی،عمادی،حسینی،نیکزاد و پرسنل زحمتکش مرکز بهداشت-آباماه 92

دیگر آنکه بنابر درخواست و دعوتنامه رسمی وزیر خارجه و وزیر بهداشت کشور بروندی قرار شد تا به این کشور برای راه اندازی دپارتمان درماتولوژی یعنی بخش پوست سفر نمایم که از طریق آقای دکتر گتمیری (مسئول روابط عمومی دانشگاه و فوق تخصص کلیه) که حقا انسان شریف، متدین، خوش فکر و صبوری است موضوع را برای تصمیم گیری به اطلاع ریاست محترم دانشگاه تهران آقای دکتر جعفریان رساندم که امیدوارم باز هم به لطف و مرحمت خدای بزرگ و این ایام متعلق به آقا اباعبدالله (ع) و دعای ملت عزیز ایران و پدر مرحومم افتخاری برای کشور بزرگ و پرافتخار ایران اسلامی باشم. تا به فرمایش مقام معظم رهبری تصور نکنیم که حدود و محل خدمت و تلاشمان فقط محدود به داخل کشور میباشد بلکه همه انسانهای نیازمند میباست از توان و تجربه ما که بدون هیچ نیت و غرضی فقط معطوف به سلامت و تندرستی آنها است بهره مند گردند.

که قطعا دعای آنان آثار و برکات وافری را برای ملت و کشور عزیزمان خواهد داشت. (تو نیکی میکن و در دجله انداز).

پایان سخن عزیمت ابدی عزیز فرهیخته، انسان ایثارگر و معلم بی نظیر از ادب، اخلاق، فداکاری و انساندوستی آقای دفتری که عمری را در جمعیت هلال احمر کشور، ترسیمی از هلال مهر و محبت به همه انسانهای نیازمند و آسیب دیده بود را به خانواده بزرگوارشان و همه همکاران هلال احمر به خصوص دوست عزیز و پرتلاشمان آاقای ولیپور مدیرعامل هلال احمر استان مازندران که در یاد بود رحلت این اسطوره تلاشی مضاعف نموده اند تسلیت عرض میکنم. و امیدواریم تا هستند از وجودشان که سراسر برکت و رحمت است بیاموزیم.

سید ناصر عمادی – متخصص پوست عضو هیات علمی دانشگاه تهران- آذرماه 92

آخرین به روز رسانی سه شنبه, 19 آذر 1392 23:18

برگی از دفتر خاطراتم با استاد بیژن دفتری

بنام خدا

پدر امداد و نجات  کشور به دیار حق شتافت.


سال 85 برای کمک به مردم زلزله زده بم عازم این شهر شدم. شهر همچنان ویران و زخم های سالک بر صورت مردم آنچنان عمیق و گسترده بود که گویا طبیب و درمانگری در شهر نیست. اما واقعیت چیزی دیگر بود. مگر غم مرگ عزیزان و خانه های ویران شده فرصت و نشاط و انگیزه ای برای درمان زخم باقی میگذاشت.  عصر روز پنجشنبه به اتفاق دکتر صابری به منزل یکی از بازماندگان زلزله رفتیم خانمی 55 ساله با یک نوه بازمانده که زخمی از سالک به صورت داشت.
این زن از ماجرای زلزله چه گفت: از ساعت 10 صبح تا عصر جنازه های 6 پسر، همسر و 2 عروس را از خاک بیرون آوردم و بر تن همه آنها کفن کردم تا آنها را به دل خاک بسپارم فقط همین نوه پسری ام زنده ماند که اکنون زخم سالک،  صورت او را هم امان نداده. از من پرسید از کجای ایران آمدید آقای دکتر؟ گفتم قائمشهر. تکرار کرد" قائمشهر مازندران همان سوادکوه" زبانش به لکنت افتاد شما، شما شما از دیار همان مرد بزرگ و فداکار آقای دفتری هستید؟ آقا بیژن ؟ من هم ساکت و حیران دفتری! بیژن دفتری! عرض کردم خدمتشان نرسیدم اما اسمشان را شنیده ام. گفتم چه خدمتی کردند؟ کمی جدی و با اخم گفتند بفرمایید چه خدمتی نکردند!  بیژن آنچنان انسان بزرگ و فداکاری بود که گویا همه خوبیها و ایثار را یکجا در خود داشت که مردم بم انتظار این جمله را هم حتی نداشتند که ایثار او را بشمارند. او را نمادی بی مثل و مانند و بی نظیر از ایثار میداستند. به خود گفتم در استان خودمان  چنین انسان بزرگی داشتیم و نمیدانستیم. او برای ما مازنی ها غریب و عین قربت برای بمی ها.


بعد یکسال حضور در بم روزی درتهران در جمعیت هلال احمر مرکز خدمتشان رسیدم ماجرای پیرزن بمی را برایشان تعریف کردم فرمودند "خدا قبول کند". خیلی ساده و کوتاه ، آب و تاب نداد. آخر این رسم مردان بزرگ است که اعمال و کردارشان از آنها سخن میگوید نه زبان و میکروفون و بلندگویی که برای آنها آورده اند.


به ایشان گفتم تصمیم گرفتم پزشک بدون مرز باشم و به آفریقا عزیمت نمایم. و قرار شد از سوی هلال احمر به کشور کنیا بروم. پرسید به مردم خود خدمت کردی؟ گفتم یکسال بم بودم کردستان و کرمانشاه هم بودم و باز هم خواهم بود اما بعنوان یک ایرانی متعلق به همه انسانهای نیازمند دنیا هستیم همانا که پیامبر بزرگ ما فرمودند کسب علم و انجام خدمت به انسانها در انحصار زمان ، مکان، نژاد، ملیت و مذهب نیست.

بسیار عمیق و نافذ در چشمهای من نگاه کرد و چند ثانیه ای با هم در سکوت مطلق بودیم . واقعش من کمی ترسیدم که  در مقابل انسان بزرگی مثل ایشان چه حرفهای بزرگتر از خودم زدم و چقدر از خودم تعریف کردم. محکم مرا در آغوش گرفت و در گوشم چنین گفت هر جا هستی خدا را ناظر بر همه اعمال خود بدان و هیچوقت کشور و مملکت خود را فراموش نکن و هر کاری میکنی بگو خدایا اول برای تو و دوم برای مملکت و ملتم و شغل شریف پزشکی و انسانیتی که خدا در وجودمان نهاده.

آفریقا- کنیا- روستای کاکامگا-  1387

سوادکوه - منطقه سی پی - دکتر سید صالحی -عمادی -چاووشی و حسین زاده - شهریور 92


بهمن ماه 86 به آفریقا رفتم و 5 سال بعد به اتفاق آقای شریقی ایشان را در خرداد  92  در قائمشهر ملاقات کردم. لاغر، نحیف و بیمار و رنجور از بیماری طولانی مدت و بسیار آرامتر و متین تر ولی جذابتر از گذشته. سیمایی که دنیایی از خاطرات امداد و نجات را برای انسانهای بی سر پناه در وجود خود داشت. و برای ما همان بس که خدا برکت و عظمتی از فداکاری را در وجودش و سیمایش اشکارا مقرر فرمود که همان نگاه ما بر جمالش درسی بزرگ از همه کمالاتی بود که میتوانستیم بیاموزیم. همدیگر را در آغوش گرفتیم. اما خبری از آن آغوش محکمی  که در رفتن به آفریقا از بازوان و سینه های قوی  او بر وجودم حس کرده بودم نبود. با آقای شریفی و خانواده ایشان مقابلشان نشستیم. از افریقا و کارهایی که در افریقا انجام دادیم پرسیدند. برایشان تعریف کردم سری تکان دادند و گفتند فکر کردی خبر نداشتم از روزنامه ها و دوستان و حتی تلویزیون خبرهای شما را پیگیری میکردم. باز هم در مقابل مردان بزرگ کم آوردم. فکر میکردم باید از سیر تا پیاز را برایشان تعریف کنم. نمیدانستم باید بگویم خدا کمک کرد و توانستیم کارهایی برای خود خدا و سربلندی ملت مان  و کشورمان انجام دهیم همان سفارشی که در روز رفتن به من نموده بود.


بیژن رفت اما رسم و مروت جوانمردی، ایثار، فداکاری، رشادت و اخلاق و ادب آن هم فقط برای خدا و مردم از او بجا ماند.
عزیمت ابدی عزیز فرهیخته آقای بیژن دفتری که عمری را در جمعیت هلال احمر کشور، ترسیمی از هلال مهر و محبت به همه انسانهای نیازمند و آسیب دیده بوده اند را به خانواده بزرگوارشان و همه همکاران هلال احمر به خصوص دوست عزیز و پرتلاشمان آاقای ولیپور مدیرعامل هلال احمر استان مازندران که در یاد بود درگذشت این اسطوره تلاشی مضاعف نموده اند  تسلیت عرض میکنم. 

و امیدواریم تا هستند از وجودشان که نشانه های از برکت و رحمت است بیاموزیم .


 سید ناصر عمادی – متخصص پوست هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

آخرین به روز رسانی سه شنبه, 06 اسفند 1392 14:15

از دیدار با سیاسیون پایتخت تا معاینه بیماران ساده دل در روستاهای بروخیل، سی پی و کوهیخل

 

روز پنجشنبه 31 مرداد به روستای بروخیل از شهر شیرگاه رفته و در کنارحسینیه  زیبای چهارده معصوم نزدیک به 70 بیمار که با مشکلات پوستی آمده بودند را ویزیت رایگان و معاینه نمودم.  پرسنل مرکز بهداشتی بروخیل انصافا بسیار مهربان و پرتلاش بودند.

حسینیه زیبای چهارده معصوم بروخیل شیرگاه - پرسنل زحمتکش مرکز بهداشت روستای بروخیل


روز یکشنبه هم در مجلس با تعدادی از نمایندگان محترم ( احمدی، فیاضی، مطهری و زاکانی ) ملاقات داشتم. به هنگام صرف نهار با آقای مطهری در خصوص ماجرایی در کنیا که فردی نام فرزند خود را شهید مطهری نهاده صحبت نمودم. با آقای احمدی صحبت مفصل و طولانی از وضعیت بهداشت و درمان داشتیم. امروز هم با مجلس نشینان گذشت. 


روزهای سه شنبه و چهارشنبه (5 و 6 شهریور) نیز در مانور بحران هلال احمر استان مازندران که با احداث بیمارستان صحرایی در منطقه روستایی سی پی از توابع شهر زیراب سوادکوه بوده شرکت نمودم . شب را هم در اردوگاه به اتفاق آقای دکتر سیدصالحی ماندیم. بعد از سالها خوابیدن روی زمین و در چادر آن هم در دل طبیعت برایم یاد و خاطره ای از روزها و شب های جبهه بود آن شب تا 5 صبح به اتفاق دکتر سید صالحی بیدار بودیم و پرونده های بیماران و نتایج فعالیت های پزشکان و پرسنل را در روز اول مانور مرور میکردیم اشکالات جدی در پذیرش بیماران توسط پزشکان عمومی وارد بود که قرار شد فردا اصلاح شود. نماز را خواندیم و خوابیدیم صبح بعد از صرف صبحانه بعد از کمی صحبت با پزشکان عمومی و راهنمایی آنها برای ثبت دقیق اطلاعات بیماران،  مراجعین روستایی با مشکلات پوستی  را معاینه و درمان نمودیم و هنگام ظهر به ساری برای آموزش دانشجویان پزشکی آمدم.

محل برگزاری مانور بحران هلال احمر - منطقه سی پی سوادکوه - دکتر سیدصالحی- چاووشی- عمادی- حسین زاده

ساعت 4 صبح منطقه مانور بحران - روستای سی پی سوادکوه
 دوشنبه 11 شهریور روز  شهادت امام جعفر صادق(ع) امام شیعیان میباشد. دیشب هلیا سادات خواب عجیبی دیدند صبح برایم تعریف کرد صدایشان را ضبط کردم غروب که برای نماز به مسجد جامع رفتم ماجرا را برای امام جماعت حاج آقا پناهنده تعریف کردم توصیه نمودند و فرمودند خواب بچه ها از رویاهای صادقه میباشد.


چهارشنبه 13 شهریور نیز در مراسم سوم مرحومه جوان ناکام خانم سیده خدیجه نبوی که در اثر تصادف به رحمت خدار رفتند در روستای ارطه شرکت نمودم. دقایقی برای انبوه مردمی که در حسینیه حضور یافته بودند مطالبی عرض کردم. تاکید به اینکه مملکت بیش از هر زمانی نیاز به تلاش و همدلی ما دارد و همواره از مکتب امام حسین (ع) برکت و حرکت را درخواست نماییم و لحظه ای از یاد او غافل نشویم از عرایضم بود. مرحومه نبوی درخواست نمود بعد از فوتش چنانچه ممکن باشد از اعضای بدنش برای نجات دیگران استفاده شود. خدا رحمتش کند.
پنجشنبه 14 شهریور بعد دیدار با آقای ابراهیمی معاون سیاسی استاندار مازندران  به مرکز بهداشت روستای کوهیخل شهرستان جویبار رفتم تعدادی بیمار با مشکلات پوستی را معاینه و درمان نمودم. بعداظهر هم بعد از زیارت قبور شهدا در سید نظام به مسجد جامع برای اقامه نماز جماعت رفتم. کمی با جاج آقا درد دل کردیم. واقعا با همه غم و اندوهی که این روزها در دل داریم مسجد آنجا که میزبان انسان کسی جزء خدا نیست و قبور شهداء  بهترین آرامش و آسایش برای دلهای مضطرب وآشفته هست.
به آقای دامادی هم زنگ زدم و از ایشان درخواست نمودم که نطق زیبایی که در دفاع از وزیر ارشاد آقای جنتی داشتند را برایم ارسال نمایند. انصافا نطق ایشان به اندازه یک کتاب به لحاظ فرهنگی و اجتماعی بر مبنای یافته های علمی صاحب ارزش میباشد. که مرور آنرا به دوستان توصیه میکنم. 

  
به درخواست امور زندانها هفته اینده هم قرار شد برای معاینه بیماران به زندان قائمشهر بروم. مطمئنا بسیار مهم میباشد تا بیماریهای مهم در زندان مورد ارزیابی قرار گیرد.

 شهریور 1392

دکتر سید ناصر عمادی - استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران
 

 

آخرین به روز رسانی پنج شنبه, 14 شهریور 1392 21:45

هفته آخر ماه مهمانی خدا

 
هفته آخر مهمانی خانه خدا لطف و صفای دیگری دارد. احساس آرامش و تقرب  در کنار آنکه یازده ماه به کار خود و دنیا مشغول بودیم اما اکنون یک ماه را در خانه او هستیم . تفاوت ها بسیار است. یکماه مهمان سفره او هستیم و از نعمات درگاه او متنعم میشویم.  چگونه او را شکر کنیم که سزاوار آن یگانه معبود ازلی و ابدی باشد؟ فقط میتوانم بگویم خدایا باز هم شکرت. نه، هزاران هزار بار شکرت که همه جا با منی اما من بسیار غافل از حضورت هستم و ترا نمی بینم مخصوصا آنزمان که در سخت ترین شرائط و پرخطر ترین لحظات حتی  مرا در آغوش می گیری تا از هر بلا و خطر در امان باشم. اما بر ما در این هفته چه گذشت:


1- هفته آخر برایم هفته پرتلاشی بود و اتفاقات عجیبی برایم حادث شد.اوائل هفته خانم دکتر خالقی از هفته نامه سلامت برای مصاحبه در خصوص فعالیت هایم در افریقا به بیمارستان رازی آمدند بسیار انسان وارسته و دلسوزی بودند و برایم جالب بود که ایشان در سفر به افغانستان تجارب بسیار و ایده های ارزشمندی در کمک به انسانهای نیازمند در وجود خود داشتند. نگرش کلاسیک، علمی و اعتقادی او در نحوه ارائه خدمات به بشریت امید و شعف قابل توجهی در من ایجاد نمود.


2- تقریبا این سومین ماهی است که در بیمارستان رازی تهران اغاز بکار نموده ام. اگر چه درخواست به حضور در سایر بخش ها (لیزر، اطاق عمل، کرایو کوتر)  به غیر از درمانگاه داشته ام اما همچنان صلاح و مصلحت مدیر محترم گروه پوست آن میباشد که پا از درمانگاهها فراتر نگذارم. ما هم گفتیم چشم.


3- در ارتقاء فعالیت های بین بیمارستانی، بعد از سخنرانی ام در بیمارستان فارابی با موضوع تظاهرات مشترک چشمی و پوستی در بیماران مبتلا به ایدز که مورد استقبال اساتید گروه چشم واقع شد این هفته هم در بخش عفونی بیمارستان امام خمینی به مدت بیش از یکساعت در محضر اساتید این بخش از تجارب خود در افریقا در خصوص تظاهرات پوستی در بیماران مبتلا به ایدز سخن گفتم. که البته جای سرکار خانم دکتر محرز خالی بود. بسیار خوب بود و به گمانم آغاز خوبی بین بیمارستانها (عفونی و پوست ) خواهد بود.


4- روز یکشنبه(13/5/92) صبح زود سفیر کشور بروندی در تهران با من تماس گرفته و درخواست نمود وزیر خارجه کشورشان که برای مراسم تحلیف ریاست جمهوری به ایران آمده، میخواهند با من ملاقاتی در هتل آزادی داشته باشند. ساعت 10 صبح برای دیدار با ایشان رفتم. وزیر خارجه بروندی در ابتدا بسیار از کشور و مردم  و نیز استقلال و قدرت مان در دنیا تمجید نمودند. سپس درخواست نمود با توجه به تجارب چند ساله ام در آفریقا برای راه اندازی بخش پوست در دانشگاه کشورشان به بروندی سفر نمایم. جمله مسرت بخش ایشان آن بود که ما اکنون به این نتیجه رسیدیم که شما پزشکان ایرانی بیشتر و موثرتر از پزشکان غربی دلسوز ملت و مردم ما میباشید. خیلی خوشحال شدم که از زبان وزیر خارجه یک کشور 10 میلیونی آفریقایی چنین مطلبی را از ایران اسلامی میشنیدم و اتفاقا همان شب رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضا هیئت علمی دانشگاهها فرمودند امروز مسئولیت شما حضور علمی در سراسر دنیا میباشد. خدا کند همه ما بدانیم که دنیای علم، تلاش و پیشرفت فقط آمریکا و اروپا نیست. 


5- اما روز دوشنبه (14/5/92) به دعوت رئیس دانشگاه اقای دکتر منصوری و ستاد امور ایثارگران دانشگاه جلسه هم اندیشی در محل دانشگاه با حضور اساتید دیگر داشتیم فرصتی شد تا دقایقی بنده صحبت کنم که مهمترین تاکید و درخواست بنده از رئیس دانشگاه تاسیس پژوهشکده ایثار بود. چرا که فقط چنین محل و مکانی است که میتواند تمام آثار ایثارگران 8 سال دفاع مقدس را حفظ نماید. والا هر چه در جلسات و مراسمات از ایثارگران گفته شود همه فراموش خواهد شد.

 

دومین جلسه هم اندیشی اساتید دانشگاه علوم پزشکی تهران - با حضور ریاست دانشگاه


6- متاسفانه بعد از مدت طولانی که رانندگی نکرده بودم این هفته را با ماشین خود به تهران آمدم که در برگشت به شمال (روز سه شنبه) ناگهان با سد کنار جاده برخورد نمودم که به رغم آسیب جدی ماشین اما چون کمربند ایمنی را بسته بودم آسیب مختصری به شانه من وارد شد. اول خدا را شکر که به خیر گذشت دوم از کمربند ایمنی بسیار متشکرم که اگر نمی بستم ........ پس همیشه کمربند ایمنی را ببندیم که تصادف غریب و آشنا نمی شناسد.


7- صبح پنجشنبه روز آخر ماه مبارک (17/5/92) با هماهنگی برادر عزیزم دکتر اویس که از سالها قبل با ایشان رفاقت دارم و محبت  و مهمانوازی گرم آقای دکتر رشیدی رئیس شبکه بهداشت سوادکوه برای ویزیت رایگان بیماران ساکن در مناطق محروم و روستایی عازم روستای کالیکلاه منطقه لفور شدم. این چهلمین روستای استان مازندران بود که برای درمان رایگان بیماران می رفتم. حدود 70 بیمار با مشکل پوستی مراجعه نمودند که سادگی و رفتار خالصانه آنان و تشکر قلبی آنان به من درک و فهم جدی و جدیدی از انسانیت میداد به من میفهماند که دنیای صانعی شهر نشینی چقدر متفاوت از طبیعت سبز و زنده و انسانهای آن است. آنانکه که تنها مدال افتخارشان  بندگی خدا با دست پینه بسته و دل صاف و ساده است.  

روز پنجشنبه آخرین روز ماه مبارک در روستای کالیکلاه سوادکوه


8- فردا هم روز عید فطر که انشالله بعد نماز عازم روستای چاشم برای معاینه و درمان مردم روستای خود میشوم.
خدایا هر آنچه  برمن گذشت از مرحمت و حکمت تو بود. آنرا شاکرم
 
دکتر سید ناصر عمادی - عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
 
 

 

 

 

آخرین به روز رسانی پنج شنبه, 14 شهریور 1392 21:37

پیامک یکی از بیماران مبتلا به ایدز از کنیا به پزشک ایرانی

فروردین امسال( 1391) در بیمارستان مابقی نایروبی بیماری را بعلت مشکلات پوستی ناشی از بیماری ایدز به درمانگاه مراقبت های ویژه بیماران ایدزی مراجعه نموده بود. پزشکان نظرات مختلفی داشتند. من در همان زمان اتفاقی مراجعه نمودم آنها نظر من را خواستند گفتم احتمالا کاپوزی سارکوما میباشد و نه سل پوستی. بعد کمی گفتگو قرار شد با انجام آزمایشاتی درمان را با توجه به نتیجه ازمایش انجام دهیم که سرانجام با تشخیص و روش درمانی من موافقت نمودند. ایشان را در بخش بستری کردم و اولین تزریق را خودم انجام دادم و به بقیه پزشکان و پرستاران هم آموز

ش دادم که 5 نوبت بعدی را انجام دهند.

نام بیمار 30 ساله جوزف بود و بعلت شدت بیماری نمیتوانست راه برود و از درد و ورم شدید در پا ها بسیار آه و ناله میکرد. واقعا خیلی برایش ناراحت و نگران بودم چون بسیار آدم آرام و صبر و مظلوم بود. هم ایدز و هم سل و حالا ناراحتی شدید پوستی که حرکت را راز او سلب نموده بود. بعد از 4 هفته امروز از او پیامکی از کنیا دریافت نمودم.که متن آنرا کامل برایتان مینویسم

My name is Joseph Osiko patient from Mbagathi Hsp. Nairobi Kenya whom u gave direction for blood test Hb and gave vincristin 2mg and Bleomycin 15mg 1m first injection for kaposis sarcoma which am given every 2weeks for 6 courses, now i am walking no pains no more black spots on my body.

Thanks for Iran gaverment sending people like you to save lives

 

ترجمه: من جزف اسیکو بیماری از بیمارستان مابقی در نایروبی ، کنیا جایی که شما راهنمایی کردی برای انجام آزمایشات و تزریق آمپول های بلومایسین و وینکرستین برای بیماری کاپوزی سارکومای من. حاا من راه میروم دردی ندارم لکه های سیاه هم در بدنم ندارم.

از دولت ایران برای فرستادن پزشکانی مانند شما که موجب نجات جانها هستید متشکرم.

اول : خوشحالم وظیفه انسانی خود را انجام دادم و با آنکه مبتلا به ایدز بود خودم تزریق او را انجام دادم

دوم: خدا را شکر به لطف و مرحمتش بهبودی را به او عنایت نمود.

سوم چقدر لذت بردم که در پیام خود اسمی از من نگفته و از کشور ایران تشکر کرده. ( من کسی نیستم هر چه هست کشورم ) ایران عزیز اسلامی میمیرم برات.

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31