پرسش و پاسخ

معلمین ایثارگران واقعی

آخرین به روز رسانی یکشنبه, 02 خرداد 1395 09:51

روز پنجشنبه 30 اردیبهشت 94 به دعوت جناب آقای رسولی رئیس آموزش و پرورش قائمشهر در مراسم " مادران ثمربخش و تربیت اثربخش " سخنرانی کوتاهی برای معلمین و مادران حاضر داشتم.

برای من روز بسیار بزرگی بود. زیرا درایت و خلاقیت متولی آموزش و پرورش قائمشهر یعنی آقای رسولی و همکارانشان آقای ولیان دوست و خانم رکنی نشان داد میتوان اقشار مختلف جامعه را با هدف ارتقا مراتب کمی و کیفی از سلامت روح و روان دانش آموزان را بر اساس علم و منطق در کنار هم فراخواند تا به دور از تعصب و پرهیز از نگاه سنتی، خالق به بدعت و نوآوری باشیم که غایت و نهایت آن تضمین عزت و عظمت سرمایه های آینده این مملکت یعنی دانش آموزان باشد.

همینقدر از مراسم آنروز بگویم که شرمنده مادران و معلمین بزرگواری بودم که با تمام وجودشان به عرایضم توجه نموده و با دل خالص و صادق خود و نگاه عمیق و مهربانشان نشان دادند هر که باشم (من) با مهر و محبت مادری و خلوص و صداقت عالمانه معلمی ایشان، آدم هستم و پزشکی بدون مرز بنام دکتر عمادی.

اما هفته قبل پیامی را از روزنامه قدس از خانواده ای بنام باغبانی در یکی از روستاهای جویبار خواندم که 4 فرزند معلول جسمی و روحی ( دو دختر و دو پسر از 27 تا 37 ساله) را در خانه ای محقر و با شرائط دشواری نگهداری می نماید.

گزارشگر این خبر آقای حسین احمدی که همواره زندگی ایشان وقف رفع مشکلات و مصائب مستمندان و دردمندان جامعه گردیده و حلقه اتصال نیازمندان و توانمندان جامعه میباشد از مصیبت این خانواده گزارش مفصلی را به قلم آورد. سرانجام با هماهنگی و راهنمایی آقای احمدی روز جمعه عازم منزل آقای باغبانی در جوان محله جویبار شدم. جالب بود مادر خانواده در حالیکه اشک می ریخت برایم تعریف میکرد با گزارش آقای احمدی و کمک خیرین بعد از هشت سال با 4 فرزند معلولشان به زیارت امام رضا (ع) رفته اند. و اظهار می نمود بعد از زیارت امام هشتم به آرامش بزرگی دست یافته است. در ادامه از داروها و نحوه مراقبت فرزندانشان برایم سخن گفت و از زحمات آقای دکتر عابدینی ( متخصص مغز و اعصاب در بیمارستان بوعلی) بسیار قدردانی نمود. و دائم این جمله را تکرار میکرد

" همینکه شماها برای دیدن ما میایید و ما برای شما از مشکلات و درد خود میگوییم برایمان کافی و بسیار آرام میشویم و با تمام وجود برای شما دعا میکنیم که به یاد ما هستید" از پدر خانواده آقای قاسم باغبانی از زندگی ایشان سوال کردم در نهایت مظلومیت و بدون هیچ شکایت و گله ای گفت: آقای دکتر سال 64 در جبهه شیمیایی شدم جانباز 20 درصد هستم و تمام زندگی من ماهانه 400 هزار تومان مستمری میباشد که دریافت میکنم.

بیشتر پرسیدم و پرسیدم  و کلام آخرش این بود که در بهمن 64 در اروند رود بر اثر حمله شیمیایی عراق مجروح میشوند و پس از بهبودی مجددا به مناطق عملیاتی برای دفاع از کشور بر میگردند

تا سنگرها خالی نباشد، تا رزمندگان تنها نباشند، تا ملت و کشور تنها نباشد، تا دشمنان این مرز و بوم بدانند قاسم باغبانی هست و خواهد بود و هرگز دین کشور و ملت را تنها نمیگذارد.

اما امروز او تنهاست!

زیرا به تناسب فداکاری آنروز که حتی پس از مجروحیت مجددا به خطوط عملیاتی برای دفاع از کشور برگشت، امروز ما با او نیستیم.

اینکه مادر 4 فرزند معلول ( حمید، امید، اکرم و محبوبه) اظهار میدارد " همینکه شما برای دیدن من و بچه هایم میایید کافیست و من احساس آرامش میکنم" یعنی او تنهاست و این رسم مردانگی نیست که قاسم باغبانی جویباری از 30 سال قبل در آتش شیمیایی خردل دشمن بعثی برای دفاع از ما و مملکت همچنان بسوزد اما ما برای او حتی چند دقیقه اندکی تب نکنیم.

 

 

سید ناصر عمادی

اردیبهشت 95