پرسش و پاسخ

برگی از دفتر خاطراتم با استاد بیژن دفتری

آخرین به روز رسانی سه شنبه, 06 اسفند 1392 14:15

بنام خدا

پدر امداد و نجات  کشور به دیار حق شتافت.


سال 85 برای کمک به مردم زلزله زده بم عازم این شهر شدم. شهر همچنان ویران و زخم های سالک بر صورت مردم آنچنان عمیق و گسترده بود که گویا طبیب و درمانگری در شهر نیست. اما واقعیت چیزی دیگر بود. مگر غم مرگ عزیزان و خانه های ویران شده فرصت و نشاط و انگیزه ای برای درمان زخم باقی میگذاشت.  عصر روز پنجشنبه به اتفاق دکتر صابری به منزل یکی از بازماندگان زلزله رفتیم خانمی 55 ساله با یک نوه بازمانده که زخمی از سالک به صورت داشت.
این زن از ماجرای زلزله چه گفت: از ساعت 10 صبح تا عصر جنازه های 6 پسر، همسر و 2 عروس را از خاک بیرون آوردم و بر تن همه آنها کفن کردم تا آنها را به دل خاک بسپارم فقط همین نوه پسری ام زنده ماند که اکنون زخم سالک،  صورت او را هم امان نداده. از من پرسید از کجای ایران آمدید آقای دکتر؟ گفتم قائمشهر. تکرار کرد" قائمشهر مازندران همان سوادکوه" زبانش به لکنت افتاد شما، شما شما از دیار همان مرد بزرگ و فداکار آقای دفتری هستید؟ آقا بیژن ؟ من هم ساکت و حیران دفتری! بیژن دفتری! عرض کردم خدمتشان نرسیدم اما اسمشان را شنیده ام. گفتم چه خدمتی کردند؟ کمی جدی و با اخم گفتند بفرمایید چه خدمتی نکردند!  بیژن آنچنان انسان بزرگ و فداکاری بود که گویا همه خوبیها و ایثار را یکجا در خود داشت که مردم بم انتظار این جمله را هم حتی نداشتند که ایثار او را بشمارند. او را نمادی بی مثل و مانند و بی نظیر از ایثار میداستند. به خود گفتم در استان خودمان  چنین انسان بزرگی داشتیم و نمیدانستیم. او برای ما مازنی ها غریب و عین قربت برای بمی ها.


بعد یکسال حضور در بم روزی درتهران در جمعیت هلال احمر مرکز خدمتشان رسیدم ماجرای پیرزن بمی را برایشان تعریف کردم فرمودند "خدا قبول کند". خیلی ساده و کوتاه ، آب و تاب نداد. آخر این رسم مردان بزرگ است که اعمال و کردارشان از آنها سخن میگوید نه زبان و میکروفون و بلندگویی که برای آنها آورده اند.


به ایشان گفتم تصمیم گرفتم پزشک بدون مرز باشم و به آفریقا عزیمت نمایم. و قرار شد از سوی هلال احمر به کشور کنیا بروم. پرسید به مردم خود خدمت کردی؟ گفتم یکسال بم بودم کردستان و کرمانشاه هم بودم و باز هم خواهم بود اما بعنوان یک ایرانی متعلق به همه انسانهای نیازمند دنیا هستیم همانا که پیامبر بزرگ ما فرمودند کسب علم و انجام خدمت به انسانها در انحصار زمان ، مکان، نژاد، ملیت و مذهب نیست.

بسیار عمیق و نافذ در چشمهای من نگاه کرد و چند ثانیه ای با هم در سکوت مطلق بودیم . واقعش من کمی ترسیدم که  در مقابل انسان بزرگی مثل ایشان چه حرفهای بزرگتر از خودم زدم و چقدر از خودم تعریف کردم. محکم مرا در آغوش گرفت و در گوشم چنین گفت هر جا هستی خدا را ناظر بر همه اعمال خود بدان و هیچوقت کشور و مملکت خود را فراموش نکن و هر کاری میکنی بگو خدایا اول برای تو و دوم برای مملکت و ملتم و شغل شریف پزشکی و انسانیتی که خدا در وجودمان نهاده.

آفریقا- کنیا- روستای کاکامگا-  1387

سوادکوه - منطقه سی پی - دکتر سید صالحی -عمادی -چاووشی و حسین زاده - شهریور 92


بهمن ماه 86 به آفریقا رفتم و 5 سال بعد به اتفاق آقای شریقی ایشان را در خرداد  92  در قائمشهر ملاقات کردم. لاغر، نحیف و بیمار و رنجور از بیماری طولانی مدت و بسیار آرامتر و متین تر ولی جذابتر از گذشته. سیمایی که دنیایی از خاطرات امداد و نجات را برای انسانهای بی سر پناه در وجود خود داشت. و برای ما همان بس که خدا برکت و عظمتی از فداکاری را در وجودش و سیمایش اشکارا مقرر فرمود که همان نگاه ما بر جمالش درسی بزرگ از همه کمالاتی بود که میتوانستیم بیاموزیم. همدیگر را در آغوش گرفتیم. اما خبری از آن آغوش محکمی  که در رفتن به آفریقا از بازوان و سینه های قوی  او بر وجودم حس کرده بودم نبود. با آقای شریفی و خانواده ایشان مقابلشان نشستیم. از افریقا و کارهایی که در افریقا انجام دادیم پرسیدند. برایشان تعریف کردم سری تکان دادند و گفتند فکر کردی خبر نداشتم از روزنامه ها و دوستان و حتی تلویزیون خبرهای شما را پیگیری میکردم. باز هم در مقابل مردان بزرگ کم آوردم. فکر میکردم باید از سیر تا پیاز را برایشان تعریف کنم. نمیدانستم باید بگویم خدا کمک کرد و توانستیم کارهایی برای خود خدا و سربلندی ملت مان  و کشورمان انجام دهیم همان سفارشی که در روز رفتن به من نموده بود.


بیژن رفت اما رسم و مروت جوانمردی، ایثار، فداکاری، رشادت و اخلاق و ادب آن هم فقط برای خدا و مردم از او بجا ماند.
عزیمت ابدی عزیز فرهیخته آقای بیژن دفتری که عمری را در جمعیت هلال احمر کشور، ترسیمی از هلال مهر و محبت به همه انسانهای نیازمند و آسیب دیده بوده اند را به خانواده بزرگوارشان و همه همکاران هلال احمر به خصوص دوست عزیز و پرتلاشمان آاقای ولیپور مدیرعامل هلال احمر استان مازندران که در یاد بود درگذشت این اسطوره تلاشی مضاعف نموده اند  تسلیت عرض میکنم. 

و امیدواریم تا هستند از وجودشان که نشانه های از برکت و رحمت است بیاموزیم .


 سید ناصر عمادی – متخصص پوست هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران