پرسش و پاسخ

خاطرات یکسال طبابتم در شهر زلزله زده بم

آخرین به روز رسانی سه شنبه, 14 مرداد 1393 22:39

خاطراتم طبابتم در شهر زلزله زده بم


تیرماه 93 به درخواست معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی بم به این شهر سفر نمودم این در حالی بود که از آخرین روزهای حضورم در بم حدود 8 سال میگذشت. اما بم در سال 84 و بم در سال 93 چه میگویند؟

من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی. این تاول و تبخال و دهان سوختگی ها از آه زیادی است نه از خوردن آشی.   93
 

همه این کودکان به صبر و تحمل و زخم صورتشان همانند ارگ بم تاریخ ملت ایران بوده و خواهند بود آنچه دلم را آرام میکرد دست محبت بر دل پاک و غم زده آنها بود. بم 84

سال 84 از دانشگاه تهران بعنوان متخصص پوست فارغ التحصیل شده بودم و می بایست دوران تعهد ضریب کا را سپری نمایم با آنکه با انجام خدمت من در تهران و یا مازندران موافقت شده بود اما به میل خودم از  وزارت بهداشت درخواست نمودم هر جای کشور که نیاز بیشتری به حضور بنده دارند به آنجا اعزامم نمایند. این بود تا به درخواست معاونت سلامت وزارت بهداشت از سوی بسیج جامعه پزشکی کشور به شهرزلزله زده بم اعزام شدم. شهری که بعد از زلزله دلخراش دیماه 82 که چهل هزار نفر را به کام مرگ کشاند بود همچنان ویران و مصیبت زده بود.
  بعنوان تنها متخصص پوست شهر همه اتفاقات را بسیار دقیق با چشمانم ارزیابی میکردم. 2 حادثه بسیار در منظر نگاه من بودند. اول: آوارها، خرابه ها و تپه های خاک که فرش هر کوچه و خیابان شهر بودند  و دوم: زخم های سالک بر دست و صورت کودکان و مردم شهر که گویا دیگر درمان یا پیشرفت آن برایشان فرقی نداشت و آنرا بعنوان یک بیماری همراه و لاعلاج پذیرفته بودند.
گرمای طاقت فرسای تابستان بم، زندگی در کانکس و دوری از خانواده از یک سو  و شیوع بالای سالک با زخم های بسیار بر جسم و جان مردم بخصوص کودکان از سوی دیگر، برای من در نهایت یک گزینه بر جای گذاشت. اینکه " یکسال در بم می مانم " 


کودک بمی مبتلا به سالک قبل و بعد درمان - سال 84 
زمانی نگذشت که آقای دکتر علویان معاون سلامت وقت وزارتخانه، طی حکمی اینجانب را بعنوان مسئول مبارزه با بیماری سالک در بم منصوب نمودند و دکتر مظهری نماینده تام الااختیار وزیر در بم  نیز بطور جدی از بنده حمایت نمودند. با همه مشکلات و اختلاف سلیقه هایی که در سال 84 بود کار را آغاز نمودیم.

 پنج محور اساسی را سرلوحه کارهایم قرار دادم
   1- درمان روزانه حداقل 150 بیمار مبتلا به سالک 2- برگزاری کلاس های آموزشی از بیماری سالک در مدارس (ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان) که همه روزه در یک مدرسه از ساعت 7.30 تا 8.30 با 30 اسلاید آموزشی از بیماری سالک برگزار میگردید و درهمانزمان نیز بیماریابی در مدارس بعمل میآمد. 3- برگزاری نمایشگاه سالک به مدت 10 روز در شهر بم با نمایش عکس های گوناگون از بیماری سالک در مناطق مختلف از بدن و مراحل مختلف از بیماری( تمام عکس ها از همان مردم بم تهیه و چاپ گردیده بود). که با حضور مسئولین مورد اسقبال گرم مردم قرار گرفته که خبر آن به سرعت به شبکه های صدا و سیمای استان کرمان و کشور نیز رسید. 4- برگزاری سمینار های آموزشی جهت پزشکان و پرسنل بهداشتی از نحوه پیشگیری، تشخیص و درمان بیماری سالک 5- دیدار با مردم روستاهای اطراف و پیگیری سمپاشی شهر و بخصوص آوارها در فصول زاد و ولد پشه خاکی

.

انبوه کودکان مبتلا به سالک مراجعه کننده سال 84 - انجام سم پاشی سال 84 - بم
 بنابراین بعنوان پزشک متخصص پوست بازیگر چهار نقش بودم 1- درمان بیماران 2- آموزش مردم و بیماران 3- آموزش پرسنل و پزشکان از نحوه تشخیص و درمان سالک 4- تلاش برای حساس و آگاه نمودن مردم و مسئولین به آثار بد شکلی زخم سالک که تا آخر عمر نشانی بر چهره مبتلایان بخصوص کودکان امروز و جوانان فردا خواهد بود.

 

آموزش دانش آموزان از بیماری سالک در مدارس بم- سال 84 و 85


لحظه ای بیکار نبودم . سخترین کارم فریز و  تزریق آمپول ضد سالک در زخم های صورت کودکان بود که به شدت گریه میکردند این در حالی بود که حداقل هر کودک هفته ای 2 بار و برای 6 هفته میبایست این تزریق دردناک را تحمل میکرد. تصور کنید هر روز حداقل 30 کودک در کنار گوش شما به مدت چند دقیقه جیغ میزدند و شما تزریق یا فریز را در صورت و یا دستشان انجام میدادید. بارها شب ها از وحشت و تکرار فریاد و گریه های کودکان از خواب می پریدم و تا ساعت ها بیدار می ماندم  و از درد این مردم با خود و خدایم حرف میزدم. یادم نمی رود که بسیاری از مادرها از زخم های صورت کودکانشان پیش من گله میکردند و بارها شاهد گریه هایشان بودم که از طولانی شدن درمان، ضعیف شدن بچه هایشان و عوارض داروها اظهار نگرانی میکردند. چه میتوانستم بگویم. دلم خون بود اما میبایست محکم و استوار باشم تا از شهامت و جسارت من که پزشک معالج بودم دل مادرها و پدرها هم بزرگ شود و به آینده و درمان کودکانشان امیدوار باشند. با همه این اوصاف بعضی اتفاقات مانند مصیبت بزرگی بود که جز تسلیم شدن در مقابل آن و سوال از خدا و توکل به او چاره ای دیگر نداشتم.
 مانند پیرمردی که همه فرزندان او در زلزله جان داده بودند تنهای تنها زندگی میکرد و وقتی همسایه های او ایشان را به نزد من برای معالجه سالک آورده بودند زخم سالک در سرشان پر از کرمهایی بود که کسی تحمل دیدن آنرا نداشت. به زحمت در حالی که همه از او ترسان و گریزان بودند در بخش جراحی یمارستان پاستور بم بستری و تمام کرم ها را از سرشان خارج و سپس با انجام پیوند پوست ایشان را پس از ده روز از بیمارستان در نهایت سلامت مرخص نمودیم.

پیرمرد بمی پس از جراحی و درمان با اظهار تشکر - همین دعایش برایمان شفاعت آخرت

یا مادری میگفت آقای دکتر پسرم از ترس دیدن شما به من میگوید: مامان از این خیابانی که دکتر فریزی (دکتر عمادی) هست عبور نکنیم چون ما را میگیرد و تا مدت طولانی آمپول توی صورتم میزند. بچه ها حق داشتند حتی فهمیده بودند تا تمام اطراف زخم سالک را تزریق نکنم رهایشان نمیکنم و به همین علت شاید بارها فحاشی های خوشگلی به من در طول تزریق میکردند که ما هم میخندیدیم و شاید بهترین راه رفع خستگی من همین بود که با همان دل پاک و معصومانه شان در چشم های من نگاه میکردند و هرچه دلشان میخواست نثارم میکردند. یا مادری که میگفت بعد از 24 سال خدا به او دختری داده که پدرش در زلزله فوت نمود و اکنون دختر 2 ساله اش با زخمی از سالک بر صورت هر روز راهی بیمارستانم میکند. یا مادری دیگر میگفت پسر 3 ساله ام در طول مدت درمان برای سالک 5 کیلو لاغر شده و زار زار گریه میکرد که این تنها فرزندم میباشد

خدای بزرگ محبت می نمود تا خنده را بر لب گریان آشکار نمایم. بم 85

بینی که قرار جراحی داشت. اما 6 ماه حوصله به تزریق آن نمودم تا کامل درمان شود.


 


  آنروزها گذشت بسیار ماجرا ها بدلیل مصلحت اندیشی وجود داشت که مانع از انجام کارهای بزرگ می شد با کمی دقت و همکاری بیشتر در سال 84 میتوانستیم کارهای بزرگتری انجام دهیم.   بارها و بارها در زمان تزریق هم کودک میگریست هم مادر یا  پدرش و هم گاهی دیگر بغض من هم با گریه همراه میشد. فراموش نمیکنم در زمان تزریق کودکی با گریه در آغوش عمویش فریاد میزد خدا خدا خدا من کی خوب میشم؟ بابا مامان کجایید؟ (در زلزله به رحمت خدا رفته بودند). عمویش طالقت نیاورد و آرام آرام شروع به گریستن نمود و من هم......همه چیز را فراموش کرده بودم فقط به بم و سالک بم فکر میکردم.

برگزاری نمایشگاه سالک در بم در غرفه های مختلف از سالگ گوش، لب، بینی، دست و....-84


استاد انتظامی در روز نمایشگاه برایم منشاء نیرو و نشاط بسیار بودند. بم 85

فراموش نمیکنم  از قول و قرارم  در بم  با خود و خدایم یکسال  گذشته بود. و دکتر خراسانی رئیس وقت دانشگاه علوم پزشکی مازندران و رئیس کنونی مجتمع بیمارستانی امام خمینی تهران که انصافا در دانشگاه مازندران خدمات ارزنده ای از خود بجا گذاشته اند از من خواست تا با پذیرش مسئولیت معاونت درمان دانشگاه مازندران کار را در استان خودم آغاز نمایم که در لحظه آخر همه چیز را رها کرده و مجددا به بم برگشتم. علتش آن بود که هیچ متخصص پوستی به بم نیامده بود. و امروز بسیاری از من این گله را دارند که چرا بعد یکسال خدمت در بم، خدمت در استان خود را نادیده گرفتی؟ امروز بعد 10 سال گله آنها را می پذیرم و دانستم ما مامور به نتیجه و موفقیت قطعی نیستیم.  ما مامور به عمل هستیم نه برای کسب هدف میتوانیم خود را بکشیم و نه دیگران را. یکسال حضور در بم برایم  کافی بود می بایست در محل و جایگاه دیگر با افکار و ایده های جدید فعالیتم را آغاز نمایم. بهرحال وارد سیزدهمین ماه حضورم در بم شده بودم. همچنان مثل گذشته به شدت مشغول درمان بیماران، آموزش مردم و سم پاشی شهر بودیم.
معمولا شب ها خیلی دیر و خسته  به کانکس میرفتم ساعت 10 یا 11. یک بخش خستگی ناشی از کار بود و قسمتی دیگر فشارهای روحی از حادثه عظیم بر جسم و جان مردم بم و غم بزرگتر آنکه عده ای هم ناآگاهانه نمی خواستند شیوع بیماری سالک و ابتلاء ده هزار نفر را رسانه ای کنند و دائم اعلام میکردند فقط 500 نفر در بم مبتلا به سالک هستند.  بارها اتفاق افتاده بود وقتی ساعت 11 شب غذای سرد شده را میل میکردم در کنار مبل به خواب میرفتم و نیمه شب در بیداری مجدد شاهد می بودم که قاشق از دستم در کنار ظرف غذای نیمه کاره ام افتاده و من در همان حال نیمه نشسته به خواب رفته ام.
آنروزها سال 84 و 85 سخترین روزهای عمرم بود. فریاد من شیوع بیماری سالک و ابتلا نزدیک به ده هزار نفر بود در حالیکه عده ای دیگر ناخواسته مدعی فقط 500 نفر در بم سالک دارند. با چنین موضوع مشابه ای سالها بعد  (89 و 90) در آفریقا آشنا شدم که مسئولین و مردم روستاهای سوخته در اوگاندا و کنیا اظهار میکردند: اگر 30 سال قبل مسئولین کشورمان (کنیا و اوگاندا) این همه پنهان کاری از بیماری ایدز نداشتند امروز مردم این روستا زنده بودند و روستا این چنین سوخته و خالی از سکنه نمی شد. آن سال در بم،  یک سمت کارم مبارزه با بیماری سالک بود و سمت دیگر کارم مبارزه با کسانی بود که پنهان کاری و مصلحت اندیشی را بهترین گزینه میدانستند.  تعدادی از نمایندگان مجلس وقتی از موضوع با نامه های مکررم مطلع شدند مجدانه برای حل مشکل بم اقدام نمودند و این شد که دیگر بم و مبتلایان به سالک آن از تنهایی درآمدند.  شاید آنروزها کمی تند و آتشی بودم هم جوان بودم و هم تازه فارغ اتحصیل شده بودم. خدا میداند چه نیرو ، نشاط و انرژی داشتم کاش بودند کسانیکه بهتر و بیشتر به ما می آموختند که چگونه از کمترین انرژی برای بزرگترین کارها بهره مند شویم. دلم آرام نمی شد شب ها را برای فردا نقشه میکشیدم. چگونه باید با سالک مبارزه کرد؟ چگونه باید به مردم آموخت که سالک چیست؟ چگونه باید به مسئولین قبولاند که جوشگاه و بد شکلی سالک پس از درمان برای همیشه بر صورت این کودکان که جوانان آینده این مملکت هستند باقی خواهند ماند و روزی از بدشکلی صورت فریاد خواهند زد که آنروز ما کودک بودیم و پدر و مادرمان در زلزله ما را تنها گذاشته و به دیار حق شتافتند. کسی نبود به فریاد ما برسد که امروز صورت ما اینچنین زخم جاودان و بدشکلی نداشته باشد. همه آنچرا که امروز بعد 10 سال در سال 93 در بم می دیدم آنروز (سال 84) تصور کرده بودم و هشدار آنرا داده بودم. اما نکته ای که امروز موجب آرامشم میباشد این هست که به همت و تلاش دانشگاه علوم پزشکی بم و مرکز مبارزه با بیماری سالک به مراتب شیوع بیماری سالک کنترل شده و تعداد بیماران بسیار کمتر از گذشته میباشد. اما آنچرا امروز موجب تاثر و تاسف میباشد آن است که کودکان و نوجوانان آنروز بعنوان  جوانان امروز با آثار و جوشگاه سالک،  چشم انتظار درمانی موثر در رفع آثار بدشکلی و نازیبایی سالک در صورت خود میباشند . با توجه به هزینه سنگین اعمال جراحی زیبایی اعم از جراحی، لیزر ، درم ابریژن  و سایر اعمال زیبایی همت والای همه پزشکان متخصص پوست و حراحی پلاستیک یا ترمیمی را می طلبد که با حمایت سازمانهای بیمه گر برای رفع آلام جوانان بمی قدمی موثر برداشته تا نشان دهیم ما پزشکان ایرانی برای همه ایرانیان بخصوص آنهایی که مصیبت عظیم زلزله را بر دوش دارند  از هیچ خدمتی چشم پوشی نمی کنیم.

نوجوانان نگرانی که در بم منتظر ما پزشکان برای درمان جوشگاه سالک صورتشان هستند


امروز بعد 8 سال به دعوت دانشگاه علوم پزشکی بم و مهمانوازی گرم و با صفای آنان  مجددا وارد بم شدم تا منشاء خدماتی ولو اندک به مردم صبور و خونگرم این شهر باشیم. 

بم - تیر ماه 1393- آقای دکتر صابری خانم دکتر معقول و خانم موسوی و همکاران پر تلاش مرکز سالک

دوست خوب و همیشه همراهم آقای دکتر مسعود چینی گرزاده که همیشه قلبشان برای مردم نیازمند چه در داخل و یا خارج کشور می تپد از من خواستند در سفر به بم هر آنچه مردم بم از بیماری سالک نیازمند میباشند به ایشان اعلام تا به همت ایشان و جناب آقای دکتر رئیس زاده اقدامات موثری انجام شود. پیامهایی اینچنین جسم و جان انسان  را به هر خدمت پزشکی تشویق و ترغیب میکند.  همچنان که در طول طبابتم در این شهر کسانی بودند که با جان و دل همراه من بودند و لحظه ای تنهایم نگذاشتند. دکتر صابری، دکتر تدین، دکتر عبدالله زاده،  دکتر دانشیار، آقای جلالی، آقای کردان خانم موسوی، خانم شهیدی، خانم سیستانی و بسیاری دیگر که همه جا مشوق من بودند. همین جا لازم میدانم از محبت ریاست محترم دانشگاه آقای دکتر گردان و معاونین محترم آموزش و درمان ایشان نهایت قدردانی را بعمل آورم که در سفر اخیر با تمام وجود از ما استقبال نمودند.
به اعتقاد اینجانب در سفر چند روزه اخیر به بم که با درمان بیماران و آموزش پزشکان و پرسنل بهداشتی همراه بوده، با توجه به مهار شیوع  بیماری سالک  5 موضوع در حال حاضر قابل توجه و پیگیری میباشد.
1-همچنان عده ای از بیماران بخصوص کودکان از نوعی سالک بنام سالک راجعه پوستی رنج میبرند که علت آن 1- نوع سالک شایع منطقه (ال تروپیکا) 2-  درمان ناکافی توسط بیماران 3-  تزریق موضعی نادرست توسط پزشک یا پرسنل بهداشتی میباشد.
2-  به همین علت آموزش پزشکان و پرسنل از نحوه تزریق و درمان و اطلاع ایشان از روش های نوین درمانی مهمترین مولفه در جلوگیری از عود و درمان قطعی بیماری سالک میباشد. 
3-آموزش بیماران و ترغیب آنان به تکمیل دوره درمانی عضلانی و موضعی
4- بر گزاری کلاس های آموزشی جهت دانش آموزان و دانشجویان از بیماری سالک
5- درمان زیبایی، جوشگاه سالک و تخفیف بدشکلی بجا مانده از سالک بر صورت مبتلایان بخصوص نوجوانان و جوانان میتواند موجب افزایش امید به زندگی آنان و حضور پرنشاط آنان در صحنه های اجتماعی گردد. به همین لحاظ  مشارکت همه متخصصان پوست و همکاران جراح پلاستک نقش موثری در تحقق این امر خواهد داشت.
اگر چه تمام ماجرای یکسال و نیم حضورم در بم در چند صفحه به قلم آمده اما نکته ای را خوب آموختم آنکه: اگرچه همه فعالیت های اجتماعی ممکن است با مشکلاتی مواجه باشند اما توکل به نیروی لایزال الهی و اطمینان به عمل خود  و داشتن اعتماد به نفس میتواند هر مشکل و سختی را هموار نماید و برای دست یافتن به اهداف بزرگ در راه اعتلای میهن و کشور باید یکدیگر را تحمل نماییم و هرگز به جنگ یکدیگر نرویم و در اوج خشم و خستگی با احترام و تواضع صادقانه از یکدیگر به بزرگی و نیکی یاد کنیم. همانا که ائمه اطهار (ع) از تواضع و ادب بعنوان اولین معیار الهی و انسانی به جایگاه امامت منصوب شدند.
 کشورم ایران به تو عشق می ورزم و ملتم ایران به شما افتخار میکنم. و خدایا تا افتخاری برای کشور و ملتم نشدم ما را نمیران.
دکتر سید ناصر عمادی متخصص پوست – استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید