اخبار

خاطرات دیماه 95

آخرین به روز رسانی شنبه, 23 بهمن 1395 11:30

خاطرات دیماه95

خاطره اول اینکه: برای انجام ویزیت رایگان  خدمت اهالي  روستاي دور افتاده لمراسك در منطقه گلوگاه رسيديم. بسياري آمدند اما يك صحنه عجيب بود. مادر و دختري كه تنها زندگي ميكردند براي مشكلات پوستي تشريف آوردند.
مادر ٣٠ سال قبل بدنبال سقوط از ارتفاع قطع نخاع شده بود و دختري كه باردارش بود نيز آسيب جدي ديد. زماني نگذشت كه همسرشان از دنيا رفت و دختر بدنيا آمد.
امروز بعد ٢٧ سال از آن ماجراي تلخ هر دو آمدند يكي با عصا و ديگر با چرخ ويلچير، اما بدون كمك كسي و با همت يكديگر.

دختر وقتي مي نشست نمي توانست برخيزد اما مادر از همان چرخ ويلچير او را حمايت مي نمود تا برخيزد.
و وقتي دختر برمي خواست با عصايش چرخ ويلچير  مادر را هدايت مي نمود.گويا خوب ميدانستند چگونه همديگر را حامي باشند.

دانستم و آموختم:
هر دو ناتوان جسمي اما با روحي کوشا و توانمند، همكار و همراه.
بازخواني تصوير موجب شد تا نكته اي ديگر از محبت بيكران خدا را شاهد باشيم.
اينكه؛ دسته چرخ ويلچير مادر، عصاي دست دختر است.  هرگاه مادرم را كمك ميكنم از عصا بي نياز ميشوم.
هيچ محبتي در دنيا بي پاسخ نيست.


خاطره دوم اینکه: هفته آخر دیماه به درخواست و دعوت مدیران مرکز دینی و علمی جامعه المصطفی به گرگان رفتم. حاج آقا تقوی مدیر مرکز و آقای پاکدامن و دانش پژوهان مرکز استقبال کم نظیری داشتند.
جامعه المصطفی مرکز دینی و علمی میباشد که اکثر دانشجویان و طلاب این مرکز از کشورهای مختلف دنیا (اروپا، آسیا، آمریکا و آفریقا) از دو گروه شیعه و سنی میباشند. کلمه وحدت به معنای واقعی در عالمان و جویندگان دین در این مرکز موجب شد تا  بدون نگاه متعصب به مذهب، توفیقات قابل تحسین داشته باشند.
ساعت 7 صبح به مدت یک ساعت برای حضار انبوه و مشتاق ایرانی و غیر ایرانی مطالبی از تاثیر علوم پزشکی بر اخلاق و ایمان بیان نمودم و پس از آن دانشجویان مرکز و خانواده های ایشان برای مشکلات پوستی مشاوره شدند.

خاطره سوم اینکه: در این ماه نزدیک به دوازده کلاس آموزشی در بیمارستان های رازی و امام در تهران و بوعلی سینا و رازی در مازندران برای دانشجویان پزشکی ، دستیاران پوست و عفونی  و فلوی HIV  داشتم. ماه بسیار پرکار از آموزش در سطوح مختلف بود. تجربه بسیار خوب این بود که یکدوره آموزش مشترک بین گروه پوست و گروه عفونی از تظاهرات پوستی در بیمارستان امام خمینی تهران برگزار گردید که تجربه موفقی از فعالیت مشترک بین گروهها بود.
 اما آخرین کلاس آموزشی از  بیماریهای پوست دیماه 95 را با دانشجویان بسیار خونگرم و با صفای علوم پزشکی مازندران سپری نمودم. همیشه احساس من این بوده که بهترین ساعات عمرم آن زمانی میباشد که با دانشجویان و دستیاران رشته های پزشکی به گپ و گفتگو می نشینم.

چه دانشجویان در تهران باشند یا خارج کشور در آفریقا و یا در مازندران.  هم برای ایشان از طبیب و طبابت میگویم و هم از وجودشان میآموزم. هیچ نشست و ملاقاتی به اندازه ملاقات با دانشجویان پزشکی بنده را شاد، پرانرژی و خرسند نمی نماید و همیشه موفقیت و سربلندی ایشان آرزوی من هست چراکه سربلندی ایشان، سربلندی کشور، ملت و انسانیت است. 



سید ناصر عمادی
زمستان 95

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید