اخبار

نوروز امسال با سیل زدگان کرمان

آخرین به روز رسانی چهارشنبه, 02 فروردين 1396 22:04

نوروز امسال با سیل زدگان جنوب کرمان
فاطمه، زهرا، طیبه، محمدرضا و والدین سیل زده کرمانی هم هموطنم هستند.


به فرمایش مولا علی (ع) تجربه و سعادت از سختی و جذر ومد روزگار است نه راحت روزگار، همچنان که زندگی همه ما سرشار از لحظات تلخ و شیرین، فراز و نشیب میباشد.
اما نیک میدانیم شادی و خرسندی ما طبیبان آن روزی است که به رسالت الهی و انسانی  تبسم و لبخند را به سیمای غم و اندوه هدیه نماییم که در آنصورت زندگی میکنیم و طبابت، در غیر اینصورت فقط زنده ایم و.....
اول اسفند 95 ماجرای سیل سیستان و جنوب کرمان از تلویزیون، بسیار موجب تاثر و اندوه بود.

آنچه در جلسات معاونت اجتماعی وزارت بهداشت از برادر بزرگتر جناب آقای دکتر ایازی به تاکید مشارکت نافذ و موثر طبیبان و حکیمان بر کاهش آلام بشری بیان میگردید علتی شد تا بعنوان استادیارعلوم پزشکی تهران و به نمایندگی از همه اساتید متخصص پوست بیمارستان رازی و کشور، ایام روزهای پایانی سال و لحظات سال تحویل را با کسانیکه خانه هایشان از سیل ویران و ساکن چادر بوده اند سپری نمایم.
بیست و هشتم اسفند پس از ورود به زاهدان به دوستان گروه جهادی فارغ التحصیلان مدرسه مفید و دوتن از دانشجویان پزشکی عزیزم در منطقه محروم فهرج کرمان، روستای محمد آباد و اسماعیل آباد پیوستم.و اتفاقا همان شب اول بعد از نماز جماعت مغرب صحبتی دوستانه از تجربه های سفرهای آفریقا با جوانان گروه جهادی تا دیروقت داشتم.


برادران گروه جهادی مدرسه می ساختند و خواهران گروه جهادی آموزش علمی و اجتماعی دانش آموزان و خانواده های آسیب دیده ایشان. من و دو تن از دانشجویانم طبابت.  بیش از یکصد و پنجاه بیمار طی چند روز در مراکز بهداشتی محمد آباد و علی آباد ویزیت شدند و داروهایشان توسط دوستان گروه جهادی رایگان تهیه و در اختیارشان قرار گرفت.

 دانشجوی پزشکی ام آقای حجتی که از کلاس درس رازی به یک بهانه با هم به کویر کرمان آمدیم

متین تر و زیباتر از این نگاه سراغ دارید؟  هموطن با تو سخن دارم.......


اگرچه در 7 سال گذشته همه اعیاد نوروز را در آفریقا برای درمان بیماری پوستی بیماران مبتلا به ایدز و آموزش پزشکان آفریقایی بنام ملت و کشور عزیزم ایران  بودم اما تالمات هموطنان سیل زده جنوب کرمان، برایم فرصتی فراهم نمود تا ضمن معاینه و درمان بیماران در مراکز درمانی اسماعیل و محمد آباد، آخرین دقایق سال 95 را در چادر یکی از هموطنان سیل زده برای آغاز سال نو سپری نماییم

تا فرزندان ساکن آن چادر فاطمه، زهرا، طیبه، محمد رضا در کنار پدر و مادرشان و همه همسایه ها بدانند با همین چادر 4 متری محقر،  باز هم پزشکان ایرانی غمخوار و دوستدار ایشان و در بهترین لحظات سال در کنار ایشان میباشند.


پدر خانواده فرج اله، جعبه شیرینی فراهم نمود و مادر خانواده چایی و آب نوشیدنی، و پسر خانه (چادر) محمدرضا هم پذیرایی ما. فاطمه، زهرا و طیبه هم حیران از حضور ما پزشکان که ساعتی قبل در درمانگاه اسماعیل آباد مشغول معاینه ایشان بوده و اکنون میهمان چادر ایشان.

  سفره هفت سین آقا فرج اله با یک جعبه شیرینی و چای در کنار خانواده و همسایه ها و دکتر های تهرانی 


بسیار سخت و دشوار است که در گوشه ای از این آب و خاک شاهد زندگی شش عضو یک خانواده در چادر 4 متری با چند پتو وچند تکه ظروف باشیم و آنرا فراموش نموده و برای دوستان و هموطنان دیگر تعریف نکنیم.
با خود گفتم برای دوستان انساندوست و خدادوست می نویسم تا شاید...... که خوشبختانه به محض اطلاع تعدادی از اساتید بیمارستان رازی تهران و پزشکان مازندران، ساری از ماجرای سیل زدگان، بیصبرانه و با شوق فراوان قدم خیر و کمک را همراه و همگام نموده و دست محبت و یاری خود را به هموطنان رساندند. تا محبت و همدردی هم از دور باشد و هم از نزدیک و همنشینی در چادر.
باور چنین زندگی بسیار سخت است اما حقیقت باورم شد. چرا که فاطمه، زهرا، طیبه، محمدرضا با والدین در یک چادر کوچک بدون هیچ امکاناتی زندگی می نمودند تا آنجا که بچه ها از ما فقط تقاضای تلویزیون برای برنامه کودک عید نموده بودند. لحظه ای دشوار که وقتی سر بچه ها را از غصه دلشان به آغوش گرفتیم، بسیار آرام فقط با تو از یک تلویزیون درد دل کنند. خدای بزرگ مرحمتی فرمود همان روز با جابجایی مبلغی از پدرشان خواستم برای بچه ها تلویزیون خریداری نماید.

 

 هرچه با او سخن میگویم گویا دلش همچنان تنگ است.

 

 

 


با حضور ما در محله اسماعیل آباد بچه های محل از هر گوشه و کنار از چادرهایشان آمدند تا آنها هم سال نو را با ما در همان محل شان آغاز نمایند. لحظه ای سرشار از تقابل غم و شادی، حسرت و امید، حیرت و سکوت بود. آرزو میکردم هیجان کودکان این مرز و بوم را می دیدید که چگونه با دقایق حضور ما و گپ و گفتگوی کوتاه با ایشان آن هم در لحظات  تنهایی آنها، چه امید و آرزوهایی را بر وجودشان حاکم و آشکار نموده بود. 

وقتی دست خدا بالاتر از هر دستی به سراغ مان آمد، دیگر نه تنهاییم و نه دلتنگ.


همه از حضور چند روزه ما خشنود بودند. تلاش جهادی فارغ التحصیلان مدرسه مفید جان تازه ای بر جان و دل سیل زدگان جنوب کرمان بود و از همه مهمتر اینکه بعنوان یک مسلمان، ایرانی و طبیب دانستم که زندگی ما برای کمک به دیگران است نه کمک به دیگران برای زندگی ما.  شاید بتوانم بگویم ما زنده ایم برای زندگی دیگران و نه زندگی دیگران برای زنده ماندن ما.

 


امیدوارم  صفحه زندگی ما عاری از خدمت به هموطنانی نباشد که بارها افسوس و آه شان به فلک رسیده و ما آنرا نشنیده باشیم.
به دفعات از اساتیدم در دانشگاه علوم پزشکی تهران و بیمارستان رازی شاهد بوده و آموختم که علم پزشکی در وجود خود، هم عرفان دارد و هم اخلاق و هم فلسفه و هم عاقبت. شاید به این دلیل پزشک امروز حکیم و طبیب دیروز بود.


برای همین لازم است بدانم اول معرفت، اخلاق، جوانمردی، انسانیت و بعد طبابت. تا ثابت کنیم چون حکیم بوعلی سینایی فارغ از نژاد، ملیت، دین، رنگ پوست، مقام و قدرت به عنوانی جز سلامت و تندرستی برای همه، به چیزی نمی اندیشم. بنابراین سعی کنیم انسان مفیدی باشیم تا آدم مهم.


لازم میدانم از پیام مسرت بخش جناب آقای دکتر ایازی و آقای دکتر مکارم  در اولین ساعات سال تحویل به هنگام کار و تلاش در جنوب کرمان صمیمانه تشکر نمایم.
و انشالله طی روزهای آینده به دعوت رسمی وزیر بهداشت کشور کنیا جهت آموزش پزشکان کنیایی و درمان بیماران عازم آفریقا خواهم شد.
تبریک سال نو اینجانب را بپذیرید و بنده را مشمول دعای خالصانه خود فرمایید که نیازمند آن میباشم.


دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست،

استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران- بیمارستان رازی
اول فروردین 96- جنوب کرمان، فهرج، روستای محمد آباد
              

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید