اخبار

تا چه اندازه جانبازان شیمیایی را می شناسیم؟

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31

6 سال قبل فردی در درمانگاه پوست بیمارستان ساسان تهران نزدم آمد صدایش گرفته بود صدای تنفس (خس خس) و سرفه هایش حکایت از درد و آلام سالیان متمادی داشت. میدانستم کیست و چه خواهد گفت. چون بسیاری از آنها را در سردشت و بانه و مریوان و شهرهای استانهای غرب تکشور دیده بودم و شبها و روزهایی  را با آنان سپری کرده بودم.

چنین گفت: اقای دکتر عمادی خیلی دنبالت گشتم . میگن شما از مشکلات پوستی جانبازان شیمیایی اطلاعات زیادی دارید. دوستانم در شهر ری( فلانی و فلانی) گفتند بیام پیش شما خوبه . خدا را شکر که پیدات کردم. منم بیدرنگ گفتم خدا را شکر که من شما را پیدا کردم.

بعد حال و احوال گفت. 67/1/4 در عملیات والفجر 8 در منطقه شیخ صالح ساعت 10 صبح هواپیماهای عراقی بمب های شیمیایی را دسته دسته ریختن رو سر ما. خودم حس کردم یک ماده روغنی لجن مانند تمام تنم را پوشاند دقایقی نگذشت از حال رفتم وقتی به هوش آمدم چشمام باز نمیشد و حس کردم تمام تنم میسوزه و مایع تاول را به تنم و دست هایم لمس میکردم. با یک حال عجیبی برام تعریف میکرد. خیلی دقیق، با لذت و حال و هوای خاصی برایم تعریف میکرد من هم با سرعت می نوشتم و گاهی به اون خس خس نفسش، قرمزی چشماش و پوست مچاله شده تن و دستش  خیره میشدم که گاز شیمیایی خردل با اون چه کرده.

الان چه مشکلی داری حسن آقا؟ آقای دکتر تمام بدنم خشک شده، دائم احساس خارش دارم. پیش مردم خجالت میکشم که درحال خاراندن خودم باشم. چیکار کنم؟

مشکل دیگه هم داری حسن آقا؟ خوب آقای دکتر ریه و چشمام را که میبینید. آرزوی یک نفس آزاد و عمیق را دارم. چشمم هم مثل اینکه توش خاک وشن ریخته باشند.

تصور کنید. نفس تان تنگه و بالا نمیآد، پوستتان خشکی و خارش داره و چشمتون میسوزه. ( یعنی دنیا سرمون خرابه و زندگی و آسایش نداریم) در چنین شرائطی اگر از شما بپرسند چه حرفی برای مردم و هموطنانت دارید؟ چه خواهید گفت؟  نمی دانم چه حرفی برای گفتن داریم؟

اما میدانید پاسخ جانباز شیمیایی آقای حسن جوانمردی از کشور عزیزمان جمهوری اسلامی ایران چه بود؟

آقای دکتر ما سوختن اون موقع را با هیچ چیز عوض نمیکنیم. (این لحظه را از ایشان فیلم گرفتم) یادم هست با این حرفش سوختم . چرا که 20 سال زجر کشید اما هرگز گله نکرد و مثل یک انسان جوانمرد از حقانیت جنگ و نبردش در طول 8 سال دفاع کرد.

آره واقعا جمله عجیبی بود واقعا جوانمرد بود. چون بعد 20 سال با آن همه درد و رنج بیماری همچنان محکم و استوار گفت ما همان هس تیم که بودیم.

بعد هم تعدادی از عک س های مجروحیت ایشان را که مربوط به زمان جنگ بود به ایشان نشان دادم خیلی تجب کرد. پرسید از کجا اینها را پیدا کردم. باورش نمیشد. بعد به او گفتم حالا باورت میشه من بیشتر منتظرت بودم و دنبالت میگشتم؟

. خوب ما با هم نشستیم و حرف زدیم من هم نسخه ای برایش نوشتم اما آیا دفاع از دین، انقلاب و کشور و جنگجویانی که اینچنین مملکت را با خون خود حفظ کردند با همین نوشتن نسخه  چند تا عکس برای من تمام میشد؟ مطمئنا خیر.

. همانجا با خود عهد کردم پیغام این رشید دلاور و جوانمرد را که در مقابل هیچ غم و اندوه و مشکلی خم به ابرو نیاورده را به دنیا اعلام نمایم تا بدانند میهن اسلامی چه دلاور مردانی را در وجود خود دارد. او کارگری ساده بود اما دلی دریایی داشت که بزرگترین سرمایه یعنی وطن پرستی را بیش از همه ایرانیان در وجود خود داشت. آنقدر وجودش معرفت و بزرگی بود که خدای بزرگ مدتی نگذشت که به برکت صبر و استقامتش او را به دنیا شناساند.

دیری نگذشت که با تلاش مستمر و طولانی مقاله ای علمی از مشکلات جسمی او به زبان انگلیسی نوشتم و بعد از 2 سال پیگیری مقاله او را با همه کارشکنی هایی که نمودند (داوران مجله آمریکایی) سرانجام در یک مجله معتبر علمی آمریکایی چاپ نمودم. هدف آن بود تا درد و آلام جانبازان شیمیایی را که هنوز بعد 20 سال از جنگ شیمیایی رنج میبرند را در مجله کشوری (آمریکا) چاپ نمایم که در ظول 8 سال دفاع مقدس خود از حکومتی حمایت نمود که اینچنین جوانان ایرانی را به خاک و خون کشید. ا تفاقا بعد چاپ مقاله تعدادی محققان و پزشکان از کشور های مختلف دنیا برای دیدن او آمدند.(عکس)

براستی حق ما پزشکان و محققان علمی در قبال این همه ایثار و فداکاری چیست؟ چه وظیفه والاتر از آن که فریاد آنها را به تمام دنیا برسانیم . ایا فقط برگزاری چند مراسم ساده ( هفته جانباز و ...) آن هم در شهر ها و روستاها پاسخ مناسبی به آن همه فداکاری میباشد؟ آنها (جانباز شیمیایی جوانمرد) هر کدام تاریخی از این ملت و کشور میباشند و تاریخ را باید نوشت و آنرا به دنیا منتشر نمود والا فهم دنیا از ما بسیار اندک خواهد بود.

انشالله در آینده خاطرات دیگری از مظلومان جبهه و جنگ (جانبازان عزیز شیمیایی ) را به قلم خواهم آورد تا بدانیم چه کسانی تاریخ کشور و انقلاب میباشند که اینچنین گمنام با خدای خود و شهدای همسنگر سفر کرده خود در سکوت همراه و همسفرند. 

سید ناصر عمادی - متخصص پوست nasere این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

سال 1367 نماینده سازمان ملل در بیمارستان لبافی نژاد در عیادت از جانباز شیمیایی


آنچه از جانباز شیمیایی در مجله علمی آمریکا چاپ گردید صفحه اول

سرانجام پزشکان و محققان خارجی(آلمان، ژاپن، هلند، انگلیس) بعد از 25 سال به دیدار جانباز جوانمرد آمدند. بیمارستان بقیه الله - تهران

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید