اخبار

ماجرای بیماری کودک بجنوردی "نرگس"

اوست که شفا میدهد

بازخوانی آموخته های ماجرای نرگس

شانزدهم خرداد ماه برای درمان بیماران بسیار نیازمند عراقی در معیت 9 پزشک متخصص دیگر به استان میسان و شهر العماره در جنوب عراق اعزام شدیم. گرمای هوا بسیار طاقت فرسا بود اما تیم پزشکی اعزامی از ایران که بعنوان نماینده ملت و دولت کشور اسلامی با نیت بشر دوستی  و ارائه خدمات پزشکی رایگان اعزام شده بودند آنقدر مورد توجه مردم و مسئولین آن کشور و شهر واقع شده بودند که بارها حضور موفق و درمانگر پزشکان ایرانی از تلویزیون عراق به نمایش درآمد.

بعد ازیک هفته درمان شبانه روزیدر شهر العماره عراق به خاک پاک کشورم  ایران که همیشه وجود شهدای طاهر و شاهد ما را دلتنگ این مرز و بوم میکند رجعت نمودیم.  نام نیک و با عزت از کشور و ملت عزیزم ایران بر جان و جسم مردم نیازمند العماره پاسخی به همه تلاش های تیم پزشکی از ایران بود.

از فرودگاه امام عازم شمال کشور شهر قائمشهر برای دیدار با خانواده  نگرانم بودم  که در بین راه دوست عزیز و همرزم دوران جنگ، جانباز سرافراز حاج نقی مهدوی  در تماس تلفنی بیان نمود " دکتر کجایی؟ "

الان از شبکه سه سیما دختری شش ساله بنام نرگس را نشان دادند که به شدت از بیماری پوستی رنج میبرد و سالها است خواب راحت و آرامی بدلیل خارش و پوسته ریزی بدن ندارد! ساعتی نگذشت دیگر دوستان و بستگانم از روستای محل تولدم "چاشم" در فضای مجازی پیام هایی از کمک به این دختر معصوم رد و بدل نمودند و مستقیم و غیر مستقیم از من خواستند  "دکتر ناصر! وقتی عراق و آفریقا و افغانستان میروی، نباید اینجا را خدای نکرده فراموش کنی". شب دیر وقت به منزل رسیدم دختر کوچکم  هلیا سادت از دیدنم بسیار خوشحال شد اما چند لحظه ای نگذشت که ماجرای نرگس را با آه افسوس برایم بازگو نمود.

از این همه اظهار همدردی، لطف و محبت ایرانیان در شگفتم. ملاحظه فرمایید از تلویزیون، همکاران، دوستان، همرزمان، خانواده، دخترم، کاسب، معلم، همه و همه پیام رسان آه و ناله نرگس و خانواده او بودند. گمان میکنید پروردگار متعال این همه محبت انسانها به یکدیگر در خاک ایران را نادیده میگیرد؟

با شبکه سه سیما از طریق دوستان آدرس این خانواده را جویا و با پدر نرگس برای حضور در منزلشان تماس گرفتم.  سرانجام به لطف و مرحمت خدای بزرگ، در دومین روز بازگشتم از عراق، با ماشین شخصی در روز اول ماه مبارک رمضان (پنجشنبه) بعد از نماز ظهر و عصر از شهر قائمشهر با بدرقه گرم و مشفقانه دوست خوبم حاج آقا رستگار و معیت آقا میثم عازم بجنورد در خراسان شمالی شدم.  قرار شد افطار را در بجنورد میهمان خانواده نرگس باشم. که الحمدالله بعد از 7 ساعت با کمی تاخیر در یکی از محلات اطراف شهر بجنورد با استقبال پدر نرگس و خوشامد گویی گرم آقای ابراهیمی از بزرگان شهر، وارد منزل نرگس خانم  شدیم. بعد از صرف افطار و شام مفصلی که تهیه گرفته بودند نرگس خانم را معاینه کامل نموده و سپس داروهایی را که برایشان تهیه نموده بودم را برای آشنایی از نحوه دقیق مصرف به پدر و مادرشان یادآور شدم. حقا پدر و مادری بسیار دلسوز و مهربان که تمام زندگی خود را وقف این کودک نیازمند نموده بودند.

منزل نرگس کودک 6 ساله مبتلا به بیماری پوستی مادرزادی- خراسان شمالی بجنورد- خرداد 94

نرگس خانم مبتلا به یک بیماری ژنتیکی بنام ایکتیوز میباشد که پوست های او همیشه خشک و در حال پوسته ریزی میباشد. اگرچه درمان قطعی ندارد اما با کمی دقت و توجه بیماری ایشان قابل کنترل میباشد همچنان که پدر و مادر ایشان با دقت تمام با راهنمایی پزشکان بجنورد از او مراقبت نمودند. تصور کنید مثل کسی که بیماری فشارخون دارد. طبیعی است ناپرهیزی و عدم مصرف دارو موجب افزایش  فشارخون میباشد. بیماری نرگس هم دو نکته بسیار مهم داشت اول آنکه خانواده ایشان بدانند چه محیط، لباس، غذا و عواملی در تشدید یا بهبودی بیماری نرگس نقش دارند ؟ که این خود نیمی از درمان میباشد.  و دوم نحوه مصرف دارو در چه زمانی و با چه میزانی و به چه شکلی میباشد؟ تنها تجویز نسخه  و تحویل دارو به خانواده کفایت نمیکرد بلکه آموزش خانواده نیز از مهمترین و موثرترین بخش درمان کودک میباشد. نزدیک به 3 ساعت نحوه مالیدن دارو به بدن نرگس و پانسمان آنرا در قسمت های مختلف به پدرشان آموزش دادم و این همان نکته ای بود که همه ما پزشکان بدنبال آن هستیم یعنی بیماران باید با آشنایی به نحوه درمان  به نوعی همکار ما باشند.

نکته بسیار جالب تماس افراد مختلف با ادعای تجویز داروهای گیاهی یا داروهای معجزه گر از خارج  و داخل کشورکشور بود. حتی فردی در تماس تلفنی از پدر نرگس خواسته بود دارویی که فقط با 3 بار مصرف نرگس را بطور کامل و برای همیشه درمان خواهد نمود را در مقابل 30 میلیون تومان آن هم در مرز ترکیه تحویل او دهد. این موضوع نشان میدهد در چنین خبرهای پخش شده از رسانه ملی، در کنار محبت و توجه هم میهنان، مسئولین، پزشکان و کادر درمان ، دو آفت، خرافات و  سوء استفاده افراد سود جو هم  باید مورد توجه خانواده و جامعه باشد: اول  دخالت افراد غیر مسئول و ناآشنا با فعالیت های تخصصی پزشکی و راهنمایی های بسیار زیانبار از تجویز بسیاری دارونما، گیاه، آب، خاک مخصوص، دعا و انرژی درمانی کاذب و بسیاری دیگر و دوم حضور افراد سودجو و فرصت طلب که با توجه به نگرانی خانواده و یا با اطلاع از کمک هایی که مردم مهربان و دلسوز نموده اند طرح و نقشه فریبکارانه را به خانواده بیمارپیشنهاد می نمایند بخصوص اگر والدین کمی از تحولات روزگار و شهر نشینی به دور باشند. این نکات را هم دقیقا به خانواده نرگس یادآور شدم که ضمن عدم توجه به چنین ارتباطاتی، در صورت نیاز قبل از هر اقدامی با اینجانب در هر زمانی که لازم دانست تماس بگیرند.

در همانزمان متوجه شدم که آقای دکتر هاشمی (وزیر بهداشت) به اتفاق رئیس دانشگاه و همکار متخصص پوست از بجنورد به منزل ایشان آمده و از نزدیک از مشکلات نرگس مطلع شده و دستور لازم برای درمان ایشان را صادر نمودند. بسی موجب تقدیر و امتنان که از وزیر تا همکاران پزشک به رغم همه مشکلات کاری جویای احوال نرگس در منزلشان شدند.

نیمه شب ساعت 1 بامداد بعد از چند عکس یادگاری در منزل نرگس با خانواده ایشان و همه در نهایت خوشحالی و خرسندی از این دیدار، خداحافظی و باز به لطف و مرحمت خدای بزرگ ساعت 7 صبح  در قائمشهر به منزل رسیدم.

جیاط خانه نرگس ساعت 1 بامداد لحظه خداحافظی- پدر مادر و خواهر نرگس

چند نکته برایم از این اتفاق مهم بود.

1-      قدر مسلم همکاران عزیزمان در بجنورد بهتر و بیشتر از بنده مراقب نرگس میباشند که انصافا چنین بوده و بسیار موجب تقدیر و سپاس میباشد. اما حضور خودم در خانه نرگس اول پاسخ به درخواست همه دوستانم  و بستگانم بود که بی درد مردم یا بی درد پزشک نباشیم. بعنوان مثال یکی از دوستان خوبم حاج آقا بهمن رستگار در قائمشهر از من خواستند برای کمک  با رانندگی بنده را مشایعت نمایند و حتی در بین راه  با تماس تلفنی جویای احوالم شده  و دوستان بجنوردی شان را متوجه حضورم برای هر کمک لازم و ضروری نمودند  که این فکر و اندیشه همراه از یک دوست،  مایه دلگرمی بنده  و هر کسی دیگر بوده و میباشد.    دوم پاسخ به درخواست دل خودم  بود چون روح ما پزشکان هم گاهی نیازمند درمان و صیقل کاری است و این جز با خنده و خشنودی قلبی بیمار و  حضور درمنزل و سفره آنان و بدون هیچ تعامل ریالی حاصل نمیشود . سوم اثرات آرامش و آسایش روحی و روانی خانواده بیمار از حضور یک پزشک  دیگر که از راه دور به کنارشان آمده میباشد. بعنوان مثال در مراسم، جشن و یا ترحیم میهمانان از همه راه دور و نزدیک میآیند اما شاید آنچه بیش از همه مورد توجه صاحب مراسم میشود کسی است که از راه دورتری آمده. بنابراین متوجه میشویم اول بیمار و خانواده اش،  دوم من و خانواده ام،  و سوم دوستان و بستگان و مردمی که در جریان موضوع بوده اند همه به یک منفعت،آرامش و اعتماد و اعتقاد  فردی و اجتماعی  دست می یابیم. و این یعنی احیا و  تقویت باورهای دینی، انسانی و اخلاقی در محبت و دوستی به یکدیگر میباشد.

2-      مردم عزیز و بزرگوارمان بدانند از حضور وزیر تا سایر همکاران متخصص و پزشکان همه نشان و حکایت از یک تعلق خاطر در جان و دل همه پزشکان این مرز و بوم به بیماران میباشد و خوبیها را با اندک بدیهای عده ای  اندک ارزیابی و مقایسه نکنیم.

3-      حضور و فعالیت های خبرنگاران و رسانه ها را همانطور که در این اتفاق نقش بسیار مهمی داشته اند را همیشه به فال نیک بگیریم همچنان که خانم داورنیا بسیار تلاش نمودند و همه اقدامات انجام شده را از روز شناسایی بیماری کودک تا حضور وزیر و در ادامه درمان ایشان را با نهایت انصاف و عدالت به تصویر و خبر آوردند. بطوریکه با اشاعه فرهنگ همراهی و همدردی با  اعتماد سازی ، مردم و پزشکان را بهم نزدیکتر نمودند.

4-      مداخله افرادی که با بی اعتماد نمودن بیماران به پزشکان و تعریف و تمجید از تجربیات دارویی و  درمانی خود با شرح مثالهای محدود و دروغین سهوا از سر دلسوزی آسیب جدی به درمان بیماران وارد می نمایند و مهمتر اینکه گاهی افراد سودجو که عمدا آسیب غیر قابل جبران بر خانواده و جامعه  با ایجاد فضای  بی اعتمادی تحمیل می نمایند را هرگز فراموش نکنیم تا اعتماد واسعه مردم در جاده یکسویه و بی انتها به گمراهی نرود.

5-      با محبت به یکدیگر منشا گسترش ابعاد معنوی و روحی محبت به دیگران میشویم. مطمئنا ماجرای داستان نرگس از روز اول تاکنون که بارها از سیما و سایت های مختلف به تصویر آمده مخاطب های میلیونی جویایی داشته که داستان این کودک را پیگیری می نمودند. قطعا لازم بود دل های پر از غصه کسانی که با آه افسوس شاهد ماجرای این کودک بوده اند به آرامش نسبی برسد. حتی اگر قرار باشد بطور نمادین هم وارد این میدان شویم( که انشاالله نیت قربت الی الله بوده). بسیاری دل های عاشق به خدمت خالصانه و صادقانه از جامعه پزشکان و پرستاران نیازمند صحنه هایی اینچنین میباشند تا آنها هم وارد مسابقه ابراز محبت و نیکوکاری شوند. وقتی بدانند دنیا و آخرت اعمال نیک را فراموش نمیکنند و آنرا در کشور عزیز ایران به تصویر میکشند دیگر هم به شوق عزت دنیا وهم به رحمت آخرت موضوع را فراموش نمیکنند.

6-      اما مهمترین و ساده ترین نکته اینکه اگر ما همدیگر را دوست داشته و دلسوز یکدیگر بوده و برای یکدیگر ادب، احترام را در نهایت صداقت و درستی قائل شویم آنگاه خدای بزرگ هم همه نعمات و برکات خود را بر کشور و ملت ما ساری و جاری می نماید. از دروغ، بی احترامی، غیبت و مکر و حیله به یکدیگر در همه جوانب سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و حتی پزشکی بطور بسیار جدی پرهیز نماییم تا خدای نکرده گرفتار این مصیبت بزرگ نشویم که گذشتگان ما گفته اند که  "نکند خدا با ما قهر کند" آنگاه است که مصیبت ها از زمین و آسمان جایگزین رحمت و برکت میشود.

ادب و احترام به یکدیگر را فراموش نکنیم که رمز بزرگ امامت ائمه اطهار (ع) بوده است.

 سید ناصر عمادی – متخصص پوست

تیر ماه 94

آخرین به روز رسانی پنج شنبه, 18 تیر 1394 00:34

دوست دوستی میخواهد (شهر العماره عراق)

هوالشافی


هفته قبل در مراسمی که در شهر رامسر با عنوان تجلیل از مفاخر و مشاهیر استان مازندران  برگزار گردید اینجانب هم بعنوان یکی از برگزیدگان به این مراسم دعوت شدم.  در مقابل بزرگان و فرهیختگان منتخب، بسیار ناقابل بودم. آقای مجری در بین همه حضار در سالن هتل بزرگ رامسر دکتر عمادی را  بعنوان پزشک بدون مرز فراخواند تا معاون محترم رئیس جمهور آقای دکتر نوبخت لوح و تندیس را به ایشان هدیه نماید. در جایگاه حاضر، هدایا را دریافت و دقیقه ای چند جمله ای به استحضار آنانکه تشویم میکردم رساندم اینکه از امروز مسئولیتم برای کشور و ملت عزیزم ایران بیشتر و سنگین تر شده است. 


وقتی از رامسر بر می گشتم از خدای بزرگ خواستم در این تجملات  و مراسمات تشویق و تحسین زمین گیر نشویم. واقعا احساس خطر کردم چون کبر، غرور و خودخواهی از همین کف و سود و تندیس و تقدیر بر جان و روح انسان حاکم میشود. در همین فکر و گفتگو با خود و خدا بودم که حاج آقا فتحی برای مشکل پوستی با من تماس گرفتند. در میان صحبت تلفنی ناگهان جمله ای از ایشان شنیدم که گفتند امام رضا (ع) دعا میکردند که معروف نشویم. در حالیکه ما تلاش میکنیم تا مشهور شویم. تا قبل اینکه به منزل برسم آقای رضایی از تهران تماس گرفتند و اعلام کردند: دکتر عمادی یک تیم پزشکی برای کمک به مردم  مسلمان و شیعه شهر العماره که شرائط خوبی ندارند آماده اعزام به عراق هست " میآیید" ؟؟؟ 


لطف خدا بود ذره ای تردید نکرده همانزمان پاسخ مثبت دادم. اگرچه این چهارمین ماموریت پزشکی به عراق  در دو سال اخیر بود اما همیشه تازگی آن استشمام حال و هوای جبهه و جنگ و یاد شهدا را برایم به همراه دارد. خدای مهربان آنقدر لطف و کرامتش واسعه میباشد که هر وقت در مقابل این پرسش واقع میشوم که انسانهای دردمندی در سرزمینی دیگر به پزشک ایرانی نیازمند میباشند فکر، دل و زبانم  در نهایت مسرت و شادمانی با هم  و با تمام وجود یک کلمه را زمزمه میکند " چشم آماده ام "
شب جمعه بر مزار پدر و شهدا در سید نظام حاضر و از وجودشان طلب دعا نموده سپس در مراسم شهدای جمنان خدمت پدر شهید حاج آقا پناهنده رسیده و صبح شنبه، بعد برگزاری کلاس برای دانشجویان پزشکی در بیمارستان بوعلی سینا، مستقیم عازم فرودگاه مهرآباد و آز آنجا اهواز و در نهایت ساعت 7 عصر شنبه از مرز چذابه وارد کشور عراق شدیم.


پادگان حمید، تپه های الله اکبر و تنگه چذابه همه جا عطر و بوی سادگی، صداقت، رشادت و شهادت بود. میادین مین هنوز مملو از تله ها بود و حسرت قدم بر جای پای رزمندگان و شهدایی که دست، و پا و جانها برای حفظ آن در سالهای دفاع مقدس اهداء گردیده بود هنوز بر جسم و جان ما چیزی جز آه و حسرت نداشت.
با محافظت مسئولین و پلیس استان میسان عراق بعد طی مسافت 100 کیلومتر ساعت 10 شب  در معیت 9 پزشک ایرانی دیگر از تخصص های داخلی، اطفال، جراح، زنان، چشم، مغز و اعصاب، روانپزشک و پوست وارد شهر العماره شدیم.

شهر العماره عراق- خرداد 94


شهر العماره با جمعیتی بالغ بر هشتصد هزار نفر شهر غنی از نفت میباشد. بیش از 90 درصد جمعیت این شهر شیعه میباشند و تنها شهری در عراق میباشد که در سال 1990 بعد از جنگ کویت، مردم  آن علیه صدام شورش نمودند اما متاسفانه با شکست مواجه و صدام بیش از بیست هزار نفر از انقلابیون شهر را شهید و بسیاری را برای ترس و وحشت زنده به گور نمود. بسیاری از جوانان این شهراکنون در خظ مقدم جنگ با داعش میباشند و به همین علت شهر با تصاویر شهدا آذین و هر روز  تشیع شهیدی در شهر طنین انداز میباشد. حجاب زنان در شهر کامل و نزدیک به یکصد هزار نفر از مردم شهر کارمند دولت میباشند. نیروی پلیس با جمعیتی بالغ بر 23000 نفر برای حفاظت و امنیت حداکثری بیشترین جمعیت کارمندی و نظامی را در اختیار دارد. با اینکه رود دجله از این شهر عبور می نماید اما امکان کشاورزی وجود ندارد و به همین علت اکثر مردم کارمند میباشند. سرقت، اعتیاد، بزهکاری و ...در شهر بسیار نادر میباشد و عزت و احترام مردم به یکدیگر قابل توجه میباشد. برغم درمان کاملا رایگان نظافت، بهداشت  و درمان در شهر معظل قابل توجهی میباشد. بیمارستان بزرگ صدر در شهر با 420 تخت بستری، خدمات پزشکی کاملا رایگان از ویزیت سرپایی تا بستری و جراحی و حتی دارو و آزمایشگاه را برای مردم ارائه می نماید و همین علتی میباشد که عده ای برای کسب منافع کاذب از دارو و امکانات آزمایشگاهی بی جهت به این بیمارستان مراجعه نمایند و متاسفانه بیمارستان نیز مجبور گردیده برای صرفه و صلاح خود از نسخه های تجویز شده حتی برای بیماران واقعی مقداری اندک (یک چهارم دارو) را در اختیار بیماران قرار دهد. که این خود موجب درمان ناکافی و عود و مقاومت بیماری میباشد.

بیمارستان صدر شهر العماره از استان میسان عراق- خرداد 94


یکی از پزشکان متخصص پوست این شهر برایم تعریف میکرد در زمان صدام  حداکثر حقوق شان ماهانه سه دلار یعنی نه هزار تومان کنونی ایران بوده  و اگر کسی از این شهر در آزمون استخدامی و یا دانشگاهی قبول می شد بنحوی او را مردود اعلام میکردند. بهرحال اظهار ارادت و دوستی مردم این شهر به ایران بسیار قابل توجه میباشد زیرا در زمان حمله صدام به این شهر، آنان ایران را خانه دوم خود میدانستند و دعاگوی محبت ایرانیان بودند.

مراجعین بیماران شهر العماره به پزشکان ایرانی - خرداد 94


روز یکشنبه تیم پزشکی ایران متشکل از 9 متخصص در بیمارستان این شهر مستقر گردید و هر روزه از 8 صبح تا 11 شب به همراه پزشکان این شهر پذیرای بیماران بودیم. اعتقاد و ایمان مردم شهر به پزشکان ایرانی بسیار آشکار و مشهود بود و این فرصت بسیار خوبی برای ما پزشکان ایرانی بود تا نهایت محبت و انساندوستی خود را بعنوان پزشکانی مجرب از سرزمینی پهناور به نام ایران و به نمایندگی از ملتی بزرگ بنام ایرانی که محبت اهل بیت (ع) را در دل خود داشت به آنها نشان دهیم. با اعتقاد قلبی و به تجربه خدمت داوطلبانه در بسیاری از کشور ها عرض میکنم هیچ اندیشه، خدمت و رسالتی با نیت صحت، سلامتی و تندرستی برای انسانهای نیازمند برای کشورمان آبرو و اعتبار نمی آورد. دعای کسانیکه به دست توانای پزشکان و پرستاران ایرانی نعمت سلامتی خود را باز یافته اند، نافذتر و جاودانتر از هر عمل دیگر برای کشور و ملت ما میباشد زیرا این پیام و وعده  خدا، رسول اکرم (ص) و ولی او  علی (ع) میباشد که مقربترین شما سودمندترین شما به خلق خدا میباشد. بسیار واضح و آشکار میباشد حتی در کوچه ای که زندگی می نماییم نباید از درد و مشکل همسایه غافل باشیم زیرا امنیت و آسایش برایمان وقتی حاصل میشود که همسایه ای غمخوار و دلسوز داشته باشیم و این مراد حاصل نمیشود الا به محبت، اخلاق و ادب به همسایه. ما بعنوان مسلمان و ایرانی به حکم وظیفه دینی و انسانی عمل میکنیم حال اگر در عمل به اخلاق، ادب و وظیفه دوستانی بیشتر داشتیم  خدا را بسیار بسیار بیشتر شاکریم  و در غیر اینصورت لااقل نزد خدا و وجدان خود آسوده ایم که یادمان نرفته که از سرزمین  " بنی آدم اعضای یکدیگرند  که در آفرینش ز یک پیکرند "  هستیم.

درمان مجروح ساکن شهر میسان عراق توسط پزشک ایرانی


 کسانیکه منتقد خدمات پزشکی در عراق، افغانستان و آفریقا میباشند هرگز این پیام را از دل و قلب آنان نمی دانم  و حتی گاهی فکر میکنم آنها از من و این تیم پزشکی مهربانتر و دلسوز تر میباشند زیرا مطمئن هستم اگر یک بار مقدمات حضور ایشان برای این گونه خدمت فراهم شود آنچنان شور و شعفی از ادامه خدمت در دل و وجودشان شعله ور شود که دیگر لحظه ای از خدمت به انسانهای دیگر ولو با نژاد، ملیت و مذهب دیگر غافل نمی شوند. خدا میداند چه شکوه، عزت و عظمتی میباشد وقتی چشمانی منتظر محبت شما میباشند و با تمام وجود حضور شما را نعمتی بزرگ از جانب خدا برای خود میدانند.  زیرا دیگر در خلوت خود وجود درمانگر شما را می بینند و کابوس بیماری را با حضورتان فانی و پایان یافته می بینند.

مصاحبه شبکه تلویزیونی میسان عراق از نحوه ارائه خدمات پزشکی توسط پزشکان ایرانی


روزانه در دو نوبت صبح و عصر نزدیک به 150 بیمار ویزیت و حدود 25 عمل جراحی برای بیماران داشته ام که انصافا با تمام وجود و بدون خستگی نه تنها بنده بلکه همه پزشکان از تلاش و کوشش یکدیگر برای رضای خدا و مردم و کسب دوستان بیشتر از ملت و کشوری دیگر برای ملت و کشور ایران لذت می بردیم. همت و تلاش آقای رضایی مسئول تیم اعزامی بسیار دلگرم کننده بود لحظه ای از توجه به ما و تلاش برای امنیت و سلامتی ما غافل نبودند.
روز پنجشنبه ساعت یک بعداظهر در گرمای 52 درجه  بعد از بدرقه مسئولین شهر به همراه 9 پزشک ایراتی دیگر سر و پا شور و عشق عازم کربلا شدیم. بعد از طی مسافت حدود 500 کیلومتر راه سخت و دشوار، ساعت 12 نیمه شب وارد کربلا شدیم و اولین منظر نگاهم جمله " ساقی کوثر " و بقعه حضرت ابوالفظل العباس بود.

پزشکان اعزامی پس از درمان بیماران شهر العماره عراق در کربلای معلی


آقا حسین بن علی (ع)  در بدو ورود ما را به سراغ برادرش عباس هدایت نمود تا رسم ادب و احترام را به ما بیاموزد. بیاموزیم که ادب و احترام شرط پیشرفت زندگی خانوادگی و اجتماعی ما ملت ایرانی است و هرگز لحظه ای از آن غافل نشویم.  یا علی

 

خرداد94

سید ناصر عمادی - متخصص پوست

آخرین به روز رسانی جمعه, 29 خرداد 1394 17:36

شهدا جنگ تحميلي امامزاده هاي واقعی

 

بنام خدای شهدا
بیست وپنجم فروردین 94 به دعوت دانشگاه کردستان به سنندج سفر کردم تا به همراه سرهنگ خلبان " جهانی " رزمنده  کرد و رکورد دار جهان در شکار جنگده های دشمن که در طول جنگ دهها فروند هواپیمای جنگی دشمن را شکار نموده و دارنده مدال فتح از دستان رهبر معظم انقلاب بوده، حرف و سخنی برای دانشجویان داشته باشیم. یعد از سخنرانی به مزار شهدای گمنام تدفین شده در محوطه دانشگاه رفته و صحبت های بسیار صمیمی و دوستانه با دانشجویان داشتیم. آنجا در کنار مزار شهدا عرض کردم چگونه در مصیبت و بلا، در گرفتاری های زندگی وقتی از همه جا ناامید میشویم هنوز قبور امامان و امام زاده ها را پناهگاه میدانیم غافل از اینکه امام زاده های واقعی همین شهدای گمنام هستند که بر خاک دانشگاه خفته اند آنان را بخوانیم زیرا آنان نزد خدا پس از امامان معصوم (ع) بیشترین آبرو را کسب نموده اند.
شب تنها با اتوبوس به تهران برگشتم تا یادی از سال 1366 باشد که برای مرخصی از محور حاج عمران به پیرانشهر سپس ارومیه  و تهران آمدم.


 18 اردیبهشت هم روز خوبی برایم بود که به اتفاق جانباز جنگ مهندس ملک خیلی به دیدار دوست و همرزم قدیمی جانباز پرتلاش و محبوب اقای مهندس بهمن نوری عزیز رفته بودیم که اخیرا بعنوان شهردار منطقه 8 تهران منصوب شده بودند. زمان دیدار ما ساعت 8 صبح بود برای ما تعریف میکرد که نماز صبح را امروز در یکی از پارک های منطقه 8 با حضور مردمی که در پارک حضور داشتند بجا آوردیم.  در این صحنه آنجا نبودم اما چقدر زیبا که مردم شهرمان ببینند که شهردار شهرمان عبادت خدا را با همان دل ساده و خدمتگزار در حالی که پایی را برای حفظ این مملکت هدیه نموده در کنارشان به نماز ایستاده است. خدا حافظ ایشان باشد.

مهندس نوری ایثارگر جنگ و شهردار منطقه هشت - تصویر وسط


روز 31 اردیبهشت بازگشت به طبیعت خدا و دلهای پاک بندگان او بود که با دامداری در سخت ترین شرائط ، زندگی را برای رفاه و اسایش دیگران انتخاب کرده بودند.  به اتفاق مهندس ناصرالدین عمادی (دکتری جنگلداری و مراتع و مشاور مدیرکل) ، دکتر جمشید عمادی و دکتر رشیدی مسئول شبکه بهداشت سوادکوه به منطقه آلاشت و چرات رفته تا از نزدیک با دامداران و چوپان ها گپ و گفتگویی داشته و ضمن معاینه و درمان آنان، نحوه پیشگیری و درمان بیماریهای مشترک بین انسان و حیوان را برایشان توضیح دهیم.
روز عجیبی بود زیرا سالهای جوانی و نوجوانی را به من یادآوری میکرد که در دل طبیعت در روستای گاوچاله و در دل کوهای سمنان با دوستم رحمان جعفری گله داری میکردم . یادش بخیر 

سال 1363 منطقه کوهستانی سمنان تصویر وسط نشسته خودم

دکتر رشیدی - خودم - دکتر ناصر الدین عمادی

ویزیت یکی از دامداران با زخم دست

402

منطقه چرات سوادکوه- ویزیت رایگان دامداران منطقه - اردیبهشت 94

401

 همکار عزیز و پر تلاش شبکه بهداشت  سوادکوه آقای عالیشاه

 انشاالله فردا عازم یکی از کشورهای جنگ زده همسایه برای کمک های پزشکی بشردوستانه خواهم بود. باشد تا ثابت کنیم زندگی ما ایرانیان برای کمک به دیگران است نه کمک به دیگران برای زندگی ما.

نیازمند دعای همه شما، بخصوص جوانان با صفای کشورم که به عشق مملکت قلبشان می طپد و همیشه با پیام های سرشار از محبت شان بنده را مورد تفقد خود قرار میدهند.  (یا علی)

سید ناصر عمادی - خرداد ماه 94

آخرین به روز رسانی سه شنبه, 02 تیر 1394 13:33

محبت خادمین حرم حضرت معصومه (ع)

بنام حق


 سفر اسفند ماه به آفریقا  و عمل جراحی دختر شانزده ساله کنیایی که مبتلا به سرطان پوست بوده و نیز نامگذاری بیمارستانی در کشور بروندی بنام امام رضا (ع)  علتی شد تا عده ای از دوستان خادم حرم شریف و مطهر حضرت معصومه (ع) بنده را بعنوان مهمان  و سخنران (که خود را واقعا ناقابل نمیدانم)  در شب پنجم (94/1/5) به صحن حضرت نجمه خاتون برای مراسم شبستان بهشت بانو دعوت نمایند.


 


هرگز در مقام و جایگاهی نبودم  که لایق و شایسته به بیان کلام و سخنی در حرم حضرت معصومه (ع) برای  زوار دلسوخته و عاشق او باشم. پیگیری مسئولین فرهنگی حرم و برگزارکنندگان نمایشگاه بهشت بانو و با این نیت که اینجانب از وجود حضرتش و اخلاص و صداقت خادمین او بتوانم با کسب معرفت الهی و انسانی در ارائه خدمات بشردوستانه توفیق بیشتری داشته باشم در مراسم شرکت نمودم. در زمان بیان عرایضم شاهد چهره های جوان و معصومی بودم که از گوشه و کنار کشور برای ارائه خدمت و کسب فیض از برکات بانو معصومه (ع) عازم شهر قم شده  تا ضمن توفیق حضور در مراسمات ویژه حرم، صداقت و اخلاص انسانی و الهی خود را به افرادی چون ما مبرهن و آشکار نمایند تا خوب بدانیم که اگرچه ما سخنران و آنان شنونده اما به حق و انصاف آنها منبع ایمان و اعتقاد و ما نیازمند خلوص و سادگی آنان. 

 
آن شب اینکه چگونه بعنوان پزشک یا مهندس میتوانیم یادآور و مدافع اهل بیت عصمت و طهارت (ع) باشیم مطالبی عرض کردم. تاکید نمودم اگر بعنوان انسان وظیفه شناس فقط متعهد به انجام تعهدات انسانی خود برای انسانهای نیازمند از هر نژاد، ملیت، مذهب و رنگ و پوستی باشیم  آنگاه میتوانیم مطمئن باشیم که بزرگترین خدمت را به دین،مذهب و کشور خود نموده ایم. زیرا مطابق فرمایش مولا علی (ع): در عمل و نه در سخن، به مردم نیازمند خدمت نمودیم. و چنان میشود که اعمال انسانی ما موجب جذب آنان به دین، مرام و کشورمان میشود.  همانگونه که نتیجه یکماه تلاش در بروندی جهت درمان بیماران و آموزش پزشکان، ترویج نام امام رضا (ع) در این کشور مسیحی نشین ده میلیونی بود.


  جوانان استان هرمزگان و آذربایجان شور و حال خاصی داشتند و از ما قول سفر به استان ایشان برای چنین مراسم مشابهی را اخذ نمودند. و خدا میداند چقدر از دل روشن و چهره جذاب و با صفای آنان به وجد آمدم.


سرکار خانم بانو و آقای طاهری و دیگر خادمین حرم که شور و علاقه شان هر زائری را به وجد میآورد به من بسیار آموخت که محبت و موهبت وجود اهل بیت (ع) بزرگترین رمز موفقیت در تقرب به پروردگار و خدمت به بندگان نیازمند اوست.


 ساعت یازده شب بعد از زیارت حرم  و گپ و گفتگو با دوستان علاقمند دیگر از نحوه ادامه فعالیت های فرهنگی، با دلی شاد و خرسند از یک روز فعالیت در حرم حضرت معصومه (ع) به تهران و سپس قائمشهر برگشتم.

 

سید ناصر عمادی- متخصص پوست - هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

فروردین 94

آخرین به روز رسانی جمعه, 07 فروردين 1394 14:45

خاطره جراحی سرطان پوست جوان کنیایی

اوست که شفا میدهد.


پنجم اسفند 93 به اتفاق دکتر افتخاری (متخصص قلب)، دکتر شاهرخی (متخصص اطفال) و خانم دکتر اورعی  تحت عنوان تیم پزشکی جمعیت هلال احمر ایران عازم آفریقا کشور کنیا شدیم.  برادر عزیز و پرتلاشمان جناب آقای دکتر شاه رضایی(مسئول مرکز سلامت هلال در کنیا) و آقای زریعی مقدمات حضور ما در کنیا را برای ارائه خدمات آموزشی و درمانی را فراهم نموده بودند.


درمانگاه الغدیر - نایروبی کنیا- اسفند 93


طی مدت حضور یکهفته ای در شهر های نایروبی در بیمارستان کنیاتا و درمانگاه الغدیر و نیز مراکز درمانی هلال قریب به 700 بیمار مورد معاینه و درمان قرار گرفتند. و به مدت 2 روز نیز به شهر های " مرو " و " ایسیلو " واقع در شمال کنیا که از مناظق بسیار محروم این کشور محسوب میشود عزیمت نمودیم و علاوه بر خدمات درمانی یکدوره سمینار آموزشی از بیماریهای پوست و یافته های آن در بیماران مبتلا به ایدز در این شهر برای دانشجویان پزشکی و پرستاران برگزار نمودیم که مورد استقبال گرم آنان واقع گردید.  از خاطرات سفر به شمال کنیا  یکی " مونت کنیا " یا کوه معروف کنیا بود و دیگری عبور از خط استوا در شهر نانیوکی بود. ساعت حدود 6 بعداظهر از نیمکره جنوبی وارد نیمکره شمالی شدیم. که تابلو نصب شده در این محل با عنوان محل گذر " خط استوا " که معمولا با حضور توریست ها بوده بسیار جذاب بود.


عبور از خط استوا و جنگل های استوایی کنیا- شهر نانیوکی

اسفند 93


روز آخر هم در بیمارستان باگاتی در شهر نایروبی که همه ساله توفیق خدمت در این بیمارستان را دارم اقدام به عمل جراحی برای 2 تن از بیماران مبتلا به نوعی سرطان پوست نمودم که یکی از آنها دختر شانزده ساله ای بود که با توجه به بیماری  مادرزادی آلبینیسم (زال) که پوست آنها فاقد رنگدانه میباشد  دچار سرطان پوست در ناحیه شانه شده بود. هزینه جراحی با توجه به عدم بضاعت مالی برایشان بطور رایگان انجام شد. در حین عمل تعدادی از پزشکان برای کسب تجربه از نحوه عمل با اینجانب همراه شده بودند و در پایان رئیس بیمارستان و تعدادی از پرستاران و پزشکان از این اقدام بشردوستانه  در انجام جراحی موفقیت آمیز سرطان پوست دختر 16 ساله کنیایی، بنام ملت و کشور ایران قدردانی نمودند.


اسفند 93- اتاق عمل بیمارستان باگاتی- نایروبی کنیا - قبل از عمل


آنروز حال و احوال خیلی خوبی داشتم. خدا را برای اینکه توفیق عمل جراحی دختری نیازمند در آفریقا را بعنوان یک پزشک ایرانی داشتم بسیار شکر نمودم. آنقدر خوشحال بودم که مسافت طولانی را از بیمارستان تا محل اقامت را پیاده قدم زدم. و گویا هر چه با خدا حرف میزدم از گفتگویم سیر نمی شدم. چون باورم نمیشد که ایشان برایم چنین مقدر نمودند که من با  طی مسافت هزاران کیلومتر از قاره ای به قاره ای دیگر مسافرت نموده تا بنده ای از بندگانش را به اذن و اراده او اینچنین علاج نمایم. از همه دوستان هلال احمر هم برای مشارکت و مشایعت شان سپاسگزارم. پس از 8 روز کار و تلاش با بدرقه گرم دکتر شاه رضایی روز جمعه به ایران برگشتیم.


خدایا تو راشکر

اسفند ماه 93- آفریقا - کنیا


آخرین به روز رسانی جمعه, 07 فروردين 1394 14:33

دکتر جان! نام آقا حسین (ع) هم شفای بیمار تو و هم بزرگترین پاداش طبابت تو (2)

 

باید که جمله جان شویم تا لایق جانان شویم.


مهرماه اگر چه کلمه مهر را در خود دارد اما بی مهری های زیادی را دراین ماه مهر در بیمارستان رازی تهران شاهد آن بودم  تا آنجائیکه بیاد جمله ای از دوست پرتلاش و با محبت آقای دکتر نمازی (مدیریت توسعه دانشگاه) افتادم که به من میگفت خدا به ما رحم کند اگر در محیط کار با کسانی مواجه شویم که به قصد،  بیزار رخ و رخسار ما باشند. همه را تحمل میکنم چون به عدالت خدای بزرگ ایمان داریم.


 اما این ماه (مهرماه 92) پنجشنبه ها برای معاینه رایگان بیماران به 3 روستای کارمزد در سوادکوه، وری در ساری و جام خانه در نکا رفتم هرکدام لذت خاص خود را داشت. اما ماجرای رفتنم به روستای جام خانه ویژه بود چون بسیار مشابه عیادت بیمارانی بود که در کشورهای آفریقایی کنیا و غنا به سراغ شان در خانه های شان میرفتم آنرا به قلم آوردم تا شما هم آنرا بدانید.   با این تفاوت که نعمت سلامتی در کشور و مملکت ما در مقایسه با آنجا از زمین است تا آسمان. 

    
هفته پیش پیرمرد مبتلا به بیماری صعب العلاج پوستی  را در ساری معاینه نمودم لازم شد تا نمونه ای از پوست ایشان برای تشخیص دقیق تهیه نمایم. با یک روز تاخیر آمده و جراحی ساده را برای ایشان انجام دادم. انسان بسیار مظلوم ولی نگران به نظر میرسید لباس سیاه به تن داشت و در زمان نمونه برداری متوجه عکسی از دخترشان شدم که با زنجیری به گردن داشتند. سوال کردم که پاسخ داد 3 سال قبل دختر 24 ساله ایشان ناگهانی به رحمت خدا رفتند. بیشتر که پرسیدم فهمیدم 2 بچه معلول در خانه دارند اما از نظر مالی برایش مقدور نبود تا بیماری احتمالی پوستی آنان را هم پیگیری نماید. هرچه بیشتر می پرسیدم بیشتر به مصیبت و گرفتاری ایشان پی میبردم. شب در زمان برگشت به خانه ذهنم به شدت مشغول ایشان بود و چهره مظلوم و نگرانش مقابل چشمانم و از خود میپرسیدم اگر بچه هایش مشکل پوستی مانند خودشان داشته باشند چه میشود و آیا توانست دارویی که برایش نسخه کردم خریداری نماید؟


دلم طاقت نداد شب به منشی درمانگاه زنگ زدم تا از محل زندگی شان باخبر شوم خوشبختانه ثبت شده بود. فردای آن روز (جمعه صبح) با منزل ایشان تماس گرفتم عرض کردم تا ظهر برای معاینه مجدد خودشان و سایر اعضاء خانواده خدمت شان میرسم. برایش باور این موضوع که به سراغشان میروم بسیار سخت بود. نزدیک ظهر به روستای جام خانه نزدیک شهر نکا رسیدم. بعد پرس و جو خانه شان را در روستا پیدا کردم با فرزندانش بیرون منزل منتظرم بودند. وارد خانه شان شدیم همه افراد خانواده را معاینه نمودم و 2 نفرشان نیازمند درمان و پیگیری شدند. که توصیه لازم را نمودم. حدود یکساعت با هم صحبت کردیم و درد دلهای بسیار که از داغ فرزندان گفت. بازمانده دختر جوان و مرحوم ایشان دختر 5 ساله ای بود که نزد ایشان بودند و همچنین پسر جوانی (25 ساله) که عقب مانده ذهنی بودند. با همه سادگی، مصائب و مشکلات مثل پروانه برای همه اعضاء خانواده اش بود. زمان خداحافظی متوجه شدم با اینکه چند سالی از مرگ دخترشان گذشته بود و با همه مشکلات مالی سنگ قبری برایش آماده کرده بود تا بر مزارش قرار دهد. با هم عکسی گرفتیم و کمی خندیدیم (اولین بار بعد از یکماه مراجعه مکررشان بود که  چهره اش را خندان میدیدم) و در نهایت با اجازه از خدمتشان هر آنچه برای درمان از ابتدا تاکنون به من و درمانگاه پرداخت کرده بودند با کمی بیشتر به ایشان برگرداندم تا هزینه تحصیل و زندگی نوه دختری شان نمایند. از آمدنم و اینکه مثل اعضا یک خانواده در کنار هم بودیم بسیار خوشحال بودند به من میگفت بعد مرگ دخترم امروز روزی است که بسیار خوشحال میباشد و در لحظات آخر  چند بار نام آقا امام حسین (ع) را برای دعا به حال من به زبان میآورد. این در حالی بود که به یاد آوردم  دقایقی قبل وقتی چهره ایشان را خندان دیده بودم با خود گفتم آقا امام حسین  شفا از شما خواهد بود و ما وسیله.           

 آقا از ما راضی هستی؟  


تعریف این ماجرا چند علت داشت که میخواستم همکاران عزیزم بخصوص پزشکان  متخصص بدانند .


  اول آنکه: آیا میدانیم  ممکن است کسانی برای درمان دردشان با سیلی صورتشان را سرخ نگه میدارند تا کسی از نداری آنها باخبر نشود و براحتی هر مبلغی را پرداخت می نمایند تا کسی نداند که با چه خون دلی آن را تهیه میکنند و از نان شب و روزی خود میزنند تا اندوخته ما بیشتر و بیشتر شود؟


دوم آنکه: آیا میدانیم اگر بزرگ و نان آور خانواده بخصوص آنکه روزانه زندگی اش را تامین میکند بیمار شود یعنی تمام اعضاء خانواده اش بیمار شده اند؟ تصور کنید قلبهای کودکانی که به نعمت و برکت وجود  پدر سالم و پرتلاش در آرامش و آسایش می تپد به چه حال و روزی می افتد وقتی پدر را در بستر بیماری ببیند؟


سوم آنکه:  آیاهیچگاه فکر کردیم  ممکن است آن شب که ما  از بیمار طلب مزد و هزینه آنچنانی برای درمان نمودیم ممکن بود این همان آخرین ریال و سهم آذوقه فرزندانشان بوده باشد که با خود داشته است و به ما پرداخت نمود.

 
چهارم آنکه: آیا میدانیم ممکن است بعضی بیماران تمام پس انداز و سرمایه شان فقط همان مبلغ و مقداری است که در جیب خود دارند. و از سر نداری با هیچ حساب بانکی و پس انداز و سکه،  ارز و .... آشنایی ندارند؟


پنجم آنکه: آیا میدانیم اگر روزی ما به سراغ بیماران در خانه شان برویم چه امید، نشاط، و اعتقاد و ایمانی در دل بیماران به خودمان (پزشکان) ایجاد میکنیم و چگونه امید به زندگی را به بیماران و شاهدان این ماجرا هدیه میکنیم؟ چونکه ما خوب میدانیم نیمی از درمان، اعتقاد و ایمان بیمار به پزشک است. و کدام بیمار است که پزشک خود را بدون رابطه مالی در خانه خود ببیند و خوب نشود؟


و مطلب آخر آنکه:  کدام مزد،  پاداش و عاقبت بخیری برای ما بالاتر از آن میتواند باشد که بیماری در نهایت درد و آلام از صمیم قلب با ذکر نام بزرگترین شفیع عالم آقا امام حسین (ع) برایمان ذکر دعا و عافیت نماید؟ و بخصوص آنکه دقایقی قبل با نام ونیت آقا حسین بر بالین بیمار آمده باشید.

دکتر سید ناصر عمادی - هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

 مهرماه 92- بیمارستان رازی dr-emadi.ir

 

روستای جام خانه - نکا- مهرماه 92    لبخند پیرمرد  و خانواده در لحظه خداحافظی
دقت فرمایید! کودک بی مادر چگونه دست پدربزرگ بیمارش را عاشقانه در آغوش گرفته. کدام  انسان حاضر است برای خوشحالی و آرامش دل این کودک که به سلامتی تنها امید زندگی اش یعنی پدربزرگش گره خورده کمترین غفلت را داشته باشد. و اگر امروز به این خانه نمی آمدیم  میتوانستیم از غم و اندوه این خانواده باخبر باشیم؟

روستاهای کنیا و غنا سالهای 91 و 92

  معاینه رایگان بیماران روستای وری ساری- همزمان با هفته دفاع مقدس - همراه با دکتر وریانی ارتوپد و دکتر جهان آرا

روستای زیبای کارمزد سوادکوه مهرماه 92 - بعد از معاینه بیماران - دکتر رشیدی، آقای فرزاد فتحی و سرکار خانم دکتر

 

 

 

 

 

 

 


    
        

 

آخرین به روز رسانی شنبه, 15 آذر 1393 15:40

عدم حضور ملی یعنی دزدیدن خود از میان ملت و کشور خود .

فروردین امسال بعنوان پزشک بدون مرز در کشور آفریقایی کنیا در مسافرخانه جعفری کلاب در شهر نایروبی با خانمی که 5 دهه از عمر خود را پشت سر گذاشته و همچنان با نظافت اتاق مسافران نیاز های زندگی محقر خود را به سختی تامین می نمود از انتخابات ریاست جمهوری که در کشورش برگزار میگردید سخن گفتیم که گفته هایش برایم درس و عبرتی فراموش نشدنی بود. به نظرم آمد در آستانه انتخابات کشورمان آنرا به قلم آورم تا بدانیم هیچ دلیل و علتی مانع از حضور ما در تعیین سرنوشت کشورمان نمیشود.

او خانم شکسته و نحیف بنام کارول که تاکنون 50 سال از عمرش را سپری نموده چنین گفت: 15 سال قبل همسرم بعلت فقر و ابتلا به بیماری سل از دنیا رفت و از 2 فرزند پسرم یکی بعلت سوء تغذیه و بیماری ناشناخته در سن 5 سالگی فوت نموده و دیگر پسرم که اکنون 24 سال میباشد بعلت ابتلا به مالاریا در سن 7 سالگی دچار صدمه مغزی و فلج اندام گردیده. اگرچه تنها یادگار زندگی مان همین پسرم میباشد که نه قادر به حرکت و نه قادر به سخن هست اما هر روز صبح با نگاه به هم میخندیم و زندگی را آغاز میکنیم. اگر صبحی برای هم لبخند را هدیه نکنیم براحتی خواهیم دانست که دردی و بیماری در وجودمان هست که برای علاج آن به شدت بیقرار میشوم چون دنیای من فقط با لبخند پسرم برایم معنی و مفهوم دارد. مثل آدم های دیوانه به در و دیوار می زنم تا پسرم هر چه زودتر خوب شود. آخ که گویا صاحب همه دنیا میشوم وقتی که خنده را مجددا بر لب او می بینم.

برایم میگفت: هر روز حدود 5 کیلومتر را پیاده به این مسافر خانه میآیم و غروب مجددا به خانه بر میگردم تا از پس انداز کرایه ماشین و حقوق بتوانم علاوه بر نیاز زندگی خود و پسرم، مبلغ اجاره اتاقی را که در اختیار دارم را هم پرداخت نمایم. با این حال همیشه مقروض میباشم. از اوپرسیدم با توجه به اینکه همسرتان فوت نموده و یک فرزند معلول دارید آیا تحت پوشش بیمه یا نهاد یا سازمان کمک کننده ای میباشید یا دولت کمک تان میکند؟ پاسخ داد خیر. هر چه هست خودم هست اگر چند روز کار نکنم غذایی برای خوردن خود و فرزندم ندارم.

 

اتفاقا روز قبل، از انتخابات و نتیجه آن از ایشان پرسیدم که خیلی با علاقه از نحوه برگزاری و شرکت در انتخابات و برگه رای برایم تعریف کرده بود. ناگهان به ذهنم آمد انسان بدبخت تر، ناتوان تر و بدشانس تر از او هم در دنیا میتوان یافت؟ چنین انسانی که همه اعضای خانواده اش، بعلت ناتوانی بزرگترین حامی اش یعنی دولت کشورش از شدت بیماری یا فوت نموده یا در بستر بیماری میباشند آنوقت چگونه و با چه دل خوشی او با 50 سال سن کیلومترها پیاده به پای صندوق رای رفته و در انتخابات شرکت می نماید؟

خیلی جدی از او پرسیدم حتما این بار مطمئن بودی که دولت جدید برای شما محرومان کاری خواهد کرد؟ در کمال تعجب پاسخ داد: نه اتفاقا به این موضوع فکر نکردم. بیشتر کنجکاو شدم پرسیدم پس برای چه شرکت نمودی؟

جواب داد: برای آنکه اول : با حضورمان در انتخابات، ما مردم کنیا به هم خواهیم گفت ما همچنان زنده ایم و در کنار هم برای هم و برای کشورمان ایستاده ایم و این امید و تلاش برای یکدیگر و زندگی مان و پیشرفت کشورمان میباشد. دوم: دنیا ما را انسانهای با شرافت و وطن دوست خواهد شناخت که لحظه ای از سرنوشت خود که به مملکتمان گره خورده غافل نخواهیم شد و آنگاه اعتبار ما در دنیا بیش از گذشته خواهد شد. برایم بسیار جالب بود که یک انسان سیاه از قاره آفریقا با آن تحصیلات بسیار اندک و با همه مصائب و مشکلات زندگی چگونه از حیات اجتماعی و سیاسی با علاقمندی سخن میگوید زیرا او بدرستی درک نموده که حفظ کشور و مملکت و اعتبار جهانی آن در هر زمان و مکان با حضور یکپارچه و هماهنگ در حماسه های ملی و میهنی کسب میگردد.

اما قدم بعدی علت حضورمان در انتخابات بیان عقاید و اندیشه های مان میباشد که قطعا برای آن گوش های شنوا و چشمان بینا حاضر و شاهد میباشد

 

اکنون با آنچه از یک پیرزن افریقایی شنیده ام و با همه نعمت سلامت که در کشور عزیزمان ایران اسلامی از آن بهره مند میباشیم میتوانم بگویم:

آنانکه اجازه حضور در مشارکت ملی را از خود سلب نمودند یعنی خود را کشته اند و به این طریق وجود خود را از میهن و ملت عزیز خود دزدیده اند. و این همان آرزوی بیگانگان و دشمنان این ملت و میهن است.

 

دکتر سید ناصر عمادی - عضو هیئت علمی داشگاه علوم پزشکی تهران altalt

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی شنبه, 21 فروردين 1395 18:51

تشابهات و تفاوت های دیدار با یک روستایی آفریقایی از دیدار با یک رئیس جمهور آفریقایی

بنام خدا

 

قلب بزرگ و دلسوز پزشکان ایرانی در کنار تخصص و تجربه ارزشمند آنان یکی از سرمایه های مفید برای بیماران آفریقایی میباشد.

مطابق سالهای قبل این چهارمین سالی بود که ایام نوروز را به آفریقا میآمدم تا ماههای فروردین و اردیبهشت را در کنار پزشکان آفریقایی و کنیایی به درمان بیماران نیازمند آفریقایی مشغول باشم. از سال 89 که به لطف و توجه خدای بزرگ تصمیمم به حضور داوطلبانه در کشورهای افریقایی گرفتم تا بعنوان پزشک بدون مرز، سفیری شایسته برای کشور و مملکتم باشم با خود عهد کردم از هیچ احدی توقعی نداشته باشم جزء پروردگار متعال که در همه مشکلات و سختی ها حامی و یاورم بوده و هست.

 

در سومین هفته حضورم در بیمارستان مابقتی در کنیا به درخواست دانشگاه نایروبی برای ارائه سخنرانی در خصوص بیماری پوست به آن دانشگاه رفتم. بعنوان پزشکی از کشور ایران اسلامی مورد توجه واقع شدم. نحوه ارائه مطالب علمی به گونه ای بود که همه دانشجویان و پزشکان و اساتید متوجه شدند که طی این 4 سال نه تنها با دلسوزی همه بیماران     بخصوص ( بیماران مبتلا به ایدز) را معاینه و درمان قرار میدادم بلکه در جمع آوری مطالب جدید علمی و انتقال آن به سایر پزشکان نیز تلاش جدی داشته ام که نتیجه آن شد که دانشگاه نایروبی با ارسال نامه ای به دانشگاه تهران ضمن قدردانی از آنچه تاکنون انجام داده ام آنرا علتی برای آغاز فعالیت های علمی، تحقیقاتی و درمانی مشترک با دانشگاه تهران دانست (تصاویر نامه دانشگاه نایروبی به دانشگاه تهران را حتما مطالعه فرمایید).

 

چه پاداشی از خدای بزرگ برایم بالاتر از این که بعد از 4 سال درمان صادقانه و خالصانه برای بیماران آفریقایی، اکنون آنان (دانشگاه نایروبی) با ارسال نامه ای به دانشگاه تهران در کشور عزیزم ایران اسلامی و دعوت آنان به همکاری مشترک، برای من هم حامل این پیام باشد که چگونه بعنوان یک ایرانی میتوانیم موجب عزت و افتخار برای کشورمان باشیم.

آنروز (14 فروردین 92) بعد از دیدن بیماران در درمانگاه پوست، بیماری را که مبتلا به ایدز بوده و همزمان مبتلا به بیماری سل و سرطان پوست بود را معاینه نمودم. باورم نمی شد که زندگی برای یک انسان چقدر ناگوار ومملو از مصائب است. او جوان 32 ساله صاحب دو فرزند 1 و 3 ساله بود که شغلش کفاشی بود که بعلت شدت بیماری دیگر قادر به کار نبود. بعد تزریق داروهای وریدی برای او که درد زیادی را تحمل نمود. تصمیم گرفتم برای همدردی بیشتر به منزلشان بروم. با یکی از دوستان کنیایی بنام موریس بعد خرید کمی آذوقه به منزل ایشان در یکی از روستاهای اطراف نایروبی رفتیم. مسافت زیادی را پیاده روی نمودیم تا در کنارشان حضور یافتیم. به شدت مرا در آغوش گرفت و بسیار خوشحال شد. وفراموش نمیکنم دائم جمله ای را تکرار میکرد امروز جان تازه ای به وجودم آمد و از کشور ایران برای فرستادن شما به کشورمان متشکرم.

 

اما در راه بازگشت به نایروبی با خود فکر میکردم اگر امروز(ایام نوروز) در این قاره سیاه و در این روستای دور افتاده با آن توان و تخصصم از تشخیص و درمان بیماریها حضور نداشتم آیا میتوانستنم نام و نشانی برای کشورم از زبان این بیمار آفریقایی باشم؟ امروز وقتی خبرهای صفحه اول سایت دانشگاهی که در آن استادیار میباشم یعنی علوم پزشکی تهران را میخواندم برایم جالب بود که مهمترین خبرهای آن بازدید مکرر مسئولین دانشگاه از بیمارستانهای مختلف تهران برای ارائه خدمات مناسب به بیماران در این ایام بود. اگر چه این عمل بسیار پسندیده اما کاش فرصتی بود اگر میتوانستیم یک تیم از پزشکان متخصص و علاقمند را با سرپرستی یکی از مسئولین دانشگاه در ایام عید رهسپار یکی از مناطق محروم کشور یا سایر کشورهای محروم آفریقایی کنیم و آنرا تیتر اخبار دانشگاه بزرگی چون تهران نماییم. تا طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب و همه دلسوزان این کشور و مملکت، هم به وظیفه واقعی دینی، انسانی، علمی و بالاتر از همه ملی خود عمل نماییم. همچنان که مولا علی (ع) میفرمایند:" آن آثارنا تدل علینا" اعمال و کردار ما باید از ما سخن گویند تا در جان و قلب انسانها نفوذ نماید.

 

اما اتفاق مهمی در مدت حضورم در کنیا حادث شد. اینکه روز 15 فروردین 92 سفیر کشور بروندی در تهران با من تماس گرفته و درخواست نمودند با رئیس جمهور کشورشان که عازم تهران میباشد ملاقات نمایم. علتش را جویا شدم خلاصه اینکه با اصرار ایشان به ایران برگشتم و در تاریخ 22 فروردین در هتل استقلال تهران به دعوت رئیس جمهور بروندی به دیدارشان با حضور سفیر ایشان رفتم. رئیس جمهور بروندی از فعالیت های کشورمان ایران (هلال احمر و سایر پزشکان) در کشورهای آفریقایی قدردانی نمود و از من خواست تا از فعالیت های 4 ساله خود در آفریقا برای ایشان مطالبی بیشتر ارائه نمایم. دقایقی مستندات و فعالیت های درمانی و اموزشی را در کشورهای کنیا و غنا به ایشان نشان داده و بیان نمودم. وقتی تصاویر بیماران معالجه شده را از بیماریهای پوستی را به ایشان نشان دادم بسیار متعجب شدند و گفتند: " قلب بزرگ و دلسوز پزشکان ایرانی در کنار تخصص و تجربه ارزشمند آنان یکی از سرمایه های مفید برای بیماران آفریقایی میباشد ". در نهایت درخواست نمودند با دعوتنامه رسمی با تیمی از پزشکان ایرانی به کشورشان رفته و دپارتمان تخصصی پوست را برای آموزش پزشکان و درمان بیماران بازگشایی نمایم.

 

اما با همه این ماجرا سخن دلم آن هست که: اگر قصد و نیت ما ولو بسیار اندک برای تسلی خاطر انسانهای دردمند و نیازمند با تمام وجود باشد آنکه ما را در همه حال و احوال حافظ و نگهدار خواهد بود خداست. دیگر آنکه وای به حال کسی که از این دنیا برود و منشاء عزت و افتخاری برای کشورش نباشد.

اما بعنوان پزشک متخصص پوست و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران خدا را هزاران بار شاکرم که نام کشورم را با افتخار و عزت هم از زبان بیمار مستضعف، محروم و دردمند آفریقایی در دل روستای دور افتاده کنیا می شنیدم که در دنیا تنها تر از هر انسانی بود و هم از زبان شخص توانمند، قدرتمند و فرد برتر کشور آفریقایی یعنی رئیس جمهور بروندی، که هر دو نفر وجود و حضور پزشکان ایرانی را در کشورشان آرزو می نمودند.

باشد تا بدانیم که به فرمایش مولاعلی(ع) عزیزترین افراد نزد خدا کسانی هستید که بیشترین منفعت را برای انسانهای نیازمند داشته باشند. بنابراین تلاش کنیم انسان مفیدی باشیم تا آدم مهم.

 

دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست و هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

Dr-emadi.ir               این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


بیمار کنیایی قبل و بعد درمان و چهره متبسم او از بهبودی نسبی- کنیا- نایروبی بیمارستان مابقتی فروردین 92

picture2.jpg - 179.89 Kbpicture3.bmp - 817.88 Kb

منزل بیمار کنیایی و خوشحالی خانواده او بخصوص کودک 1 ساله ایشان-روستای اطراف نایروبی - فروردین  - 92

dsc06914.jpg - 168.02 Kbpicture1.png - 1.16 Mb

لحظه خداحافظی که نگاهش بسیار  سخن با من داشت-           رئیس جمهور بروندی - تهران - 92.1.22

dsc06969.jpg - 185.13 Kb        -  22  92.jpg - 142.05 Kb

درخواست دانشگاه نایروبی از دانشگاه تهران برای آغاز فعالیت های مشترک بهداشتی، درمانی، و آموزشی

altalt

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31

سفر 6 پزشک متخصص ایرانی بدون مرز به قاره آفریقا در آغاز سال نو میلادی 2013

 بنام خالق نیکی ها

سفر نامه پنجم به آفریقا- دیماه 91

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن   من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.

اغاز سخن با فرمایش مولا علی (ع) که میفرماید: نیازمندیهای مردم به شما از نعمتهای خدا بر شماست و بهترین مردم کسی است که برای مردم مفیدتر باشد.

صاف و ساده میگویم : خدا را بر این لطف و محبتش که فرصتی به ما داد تا یکبار دیگر بعنوان پزشکان مسلمان ایرانی عازم قاره آفریقا شویم را بسیار بسیار شاکریم. تا ببینیم و از خود بپرسیم چه عدالت و حکمتی در پس این همه فقر و بیماری نهفته و چه پایان و پاسخی در پس آن همه آسایش و خوشی؟ آیا واقعا آنچه ما خوشبختی می نامیم ، نبودن همان بدبختی است، یا خوشبختی حقیقی آن است که هیچ یک از افراد بشر ، آن را تاکنون در این دنیای فانی ندیده اند.

و چه نیکو گفت سعدی بزرگ:

بنی آدم اعضا یک پیکرند   که در آفرینش ز یک گوهرند. چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار  

    تو کز محنت دیگران بی غمی       نشاید که نامت نهند آدمی.

 

آقای دکتر! خانم دکتر! ای خلیفه الله ! درد و بیماری فقط چین و چروک، بینی بزرگ، چربی شکم ، کله طاس، قد کوتاه و اندام غیر جذاب نیست که همه وقت و وجود خود را برای علاج آن سپری نمودی. استاد ممتاز و برتر شدن فقط به نوشتن مقاله و کسب امتیاز از درد و آلام بیماران وکسب افتخار رتبه دانشیاری و استادی در جشنواره های ساختگی که با هزاران فرمول آنرا ساخته و پرداخته میکنیم نیست که همه روز و شب را برای آن میگذرانیم.

سوگند نامه سقراط در اعماق قلب و وجودمان گاهی زمزمه ای دارد که  اگر خدای بزرگ مرحمتی کند وکمی وجدان درد شویم آنرا خواهیم شنید که میگوید: تو ای حکیم و ای طبیب باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی. اگر بارها و بارها در آسایش، ارامش و التماس بیماران جویای زیبایی، در مراکز خصوصی و دولتی با انجام اعمال زیبایی و اعمال جراحی دیگر، میلیونها و میلیاردها اندوختی که من بر آن اعتراضی نکردم و در دانشگاه با منصب هیئت علمی هزاران عزت، احترام و اعتبار بر خود افزودی که باز هم اعتراضی نکردم.

اما آیا گفتی اندکی از آن همه اندوخته دنیوی را برای حضور درکنار آن کودک بیمار مبتلا به مالاریا در گوشه آفریقا یا سیتان و بلوچستان سپری نمایم تا رفتن جان از بدن او را برای درک بیشتر انسانیت و هدایت خود شاهد باشم. یا گفتی آفریقا بیماری است و ناامنی و غم وغصه و سفر به غرب و فرنگ و شرکت در کنفرانس های به ظاهر علمی که نیمی از آن برای گردش و تفریح است برایم بهتر است.

یا شاید هم باز گفتی چه عبادتی بالاتر از این که امسال هم برای بار دهم به خانه خدا در کشور آل صعود بروم. واقعا نمیدانم خدای بزرگ زائر به ظاهر دکتری که دهها بار آمده به خانه خود را بیشتر میپذیرد یا آن زائر دکتری که به دیدار انسانهای بیماری در دل آفریقا میرود که جزء خدا کسی را نداشته و خالصانه خانه خدا را در دل خود دارند. کدام زیارت را خدا بیشتر قبول میکند؟

وقتی از مادر آفریقایی در کشور غنا که فرزند 6 ساله اش بعلت مالاریا دچار فلج مغزی شده بود پرسیدم چگونه با این همه سختی عاشقانه از کودک خود نگه داری میکنید؟ گفت خدا روزی فرزندم را نجات میدهد. پرسیدم مگر پزشکان نگفتند دیگر امکان بهبودی نیست؟ اشک در چشمانش جمع شد و پاسخ داد! من خدا را میبینم و از او میشنوم نه از بنده او. همینکه پیغامش را هر صبح در نفس و نگاه فرزندم میبینم و حس میکنم با نگاه به صورت هم خوشحال میشویم برایم کافی است حتی اگر کاملا خوب نشود. حالا خانه خدا کجاست؟ عاشق واقعی خدا کیست؟ از کدام دانشگاه میتوانستیم اینچنین خداپرستی را بیاموزیم.

 

6 پزشک ایرانی ( دکتر عنبری – متخصص اطفال، دکتر قویدل- متخصص داخلی، دکتر سلیمانی- جراح، خانم دکتر حکمت – متخصص زنان، دکتر چینی گرزاده –پزشک عمومی و خودم –متخصص پوست) یکدل و یکصدا گفتیم یا علی و آغاز کردیم.

روز یکشنبه سوم دیماه 1391   ساعت 9 شب از فرودگاه امام عازم شهر آکرا در کشور غنا در غرب آفریقا شدیم. 17 ساعت بعد وارد شهر آشنایی شدم که سالهای 2009 و 2010 آن، برایم یادآور دیدار، تشخیص و درمان نیازمندانی بود که از شدت بیماری پوستی رنج میبردند. اگر چه این یازدهمین باری بود که به آفریقا سفر میکردم اما این بار تنها نبوده و با گروهی از پزشکان ایرانی آمدیم تا بگوییم فارغ از فرهنگ و نژاد، ملیت و مذهب، رنگ و پوست، غنی و فقیر، فقط برای انسانیت و کمک به نیازهای انسانی به این قاره آمدیم.  

برادر عزیز و پرتلاشمان دکتر پهلوانیان (سرپرست مرکز درمانی هلال احمر ایران در آکرا) ، نماینده سفارت، نماینده صلیب سرخ غنا و جمعی دیگر در فرودگاه آکرا به استقبال مان آمدند تا دلمان را بیش از بیش به انجام خدمت در این دیار غربت آشنا و دلگرم نمایند. بخصوص مدیریت، درایت و محبت دکتر پهلوانیان و همسر محترمشان آنچنان نیرو و نشاطی مضاعف بر ما حاکم نمود که همیشه دعاگوی او خواهیم بود.

فردای آنروز (سه شنبه ) با اعضاء تیم پزشکی و به اتفاق رئیس صلیب سرخ غنا (پرفسور بوسمپم) و آقای دکتر پهلوانیان و برادر عزیزمان آقای خانبازی به روستای ( Amasaman) در خارج شهر آکرا رفته و نزدیک به 250 بیمار را ویزیت نموده و روز بعد (روز چهارشنبه) بعد از گذر از رود ولتا (با قایق محلی) به جزیره( Ada Foah ) که بسیار گرم بوده رسیده و بیش از 150 بیمار نیازمند مورد معاینه و درمان قرار گرفتند. بگذریم که گذر از رود ولتا با آن قابق محلی و جزیره دور افتاده چه صفایی داشت.

اما روز سوم حضورمان را به دیدن بیمار در مرکز درمانی هلال احمر ایران در شهر آکرا اختصاص دادیم که هر کدام از این گروه متخصصان6 نفره تعدادی از بیماران آفریقایی را معاینه و تمهیدات درمانی لازم را با تجویز نسخه های درمانی یا توصیه های درمانی و بهداشتی به آنها یاداوری نمودیم.

و در نهایت روز چهارم (شنبه) پس از ویزیت بیماران در کلینیک به سراغ بیماران زندانی در زندان بزرگ (Nsawam) رفتیم که بسیار جدی از بیماریهای بخصوص پوستی رنج میبردند. 150 زندانی بیمار با تشخیص های مختلف از بیماریهای عفونی و مسری مورد معاینه و درمان واقع شدند.

سرانجام اعضاء تیم پزشکی پس از دیدار یک روزه از مراکز تاریخی این کشور در روز یکشنبه به ایران بازگشتند.

اما من در ادامه سفر در کنار دکتر پهلوانیان عزیز در غنا ماندم تا درک و فهم بیشتری از ارائه خدمت صادقانه و خالصانه به آن انسانهای نیازمند در آینده و برای آیندگان عاشق ایرانی در دل قاره سیاه داشته باشیم. واقع مطلب آن است که آنچه ما در مدت یکهفته انجام دادیم اگرچه در نوع خود ابراز محبتی از صمیم قلب برای انسانهایی بود که که فقط برای زنده بودن تلاش میکردند ونه برای زندگی کردن. اما در حقیقت فقط یک مسکن موقت بر جزئی از درد ها و آلام بیشمار آنها بود که آثارش شاید به روزهای طولانی منتهی نمی شد.

چشمان سفید و منتظر و دندانهای براق نمایان شده از تبسم از میان آن چهرهای سیاه و بیمار آنان حامل پیامی بود که میگفت ای ایرانی خوش آمدید. ما را خرسند و خشنود نمودید. اما چه هدیه ای و پیامی برای سلامتی و زندگی ما دارید؟ تا من و خانواده ام و فرزندم از ایدز و مالاریا و سل و هزاران بیماری دیگر در امان باشیم. پاسخ به این سوال بسیار دشوار و شرم آور خواهد بود اگر نتوانیم برای آن نزد وجدان خود و خدای خود پاسخ قانع کننده ای داشته باشیم. چه بسا بجای آنکه مراحم باشیم مزاحم بودیم و اگر خدای نکرده مزاحم بودیم خدا به ما رحم کند در آخرت از آن همه قرتی بازی که داشتیم. این را گفتم که بدانیم خدا و بنده نیازمند او در آفریقا هرگز نمایش و همایش ما را نمیخواهند (همان که در ایران ما بسیار گرفتار آن هستیم) آنچه میخواهند راه سلامتی و زندگی سالم است.

بعد از معاینه حدود 600 بیمار طی این 10 روز و ارزیابی و آنالیز بیماریها و یافته ها و در ادامه چند جلسه مشترک با رئیس صلیب سرخ پرفسور بوسمپوم و مذاکره شفاهی با نماینده وزارت بهداشت غنا مقرر شد طرفین ایرانی و غنایی بر 2 مقوله درمان و بهداشت با انجام فعالیت های بنیادی (تحقیقات و پژوهش در کنار آموزش) نقش خود را در امر بهداشت و درمان ایفا نماییم که نتایج و درخواست مکتوب آن از سوی وزارت بهداشت (قبلا) و صلیب سرخ غنا (اکنون) به سفارت ایران، وزارت بهداشت ایران، دانشگاه تهران و جمعیت هلال احمر ایران رسانده شد(تصویر نامه ضمیمه). اکنون با وجود نیروی انسانی علاقمند و متخصص، برای مسئولین و متولیان ایرانی در عناوین ذکر شده کار چندان مشکلی نخواهد بود که به آنان (غنا) ثابت کنیم ما هستیم در عمل و نه در زبان و سخن.

امیدوارم وزارت خارجه، وزارت بهداشت و جمعیت هلال احمر حرف دل ما را شنیده و ما را در این فعالیت بشردوستانه هادی و حامی باشند. اگر هم نتوانستند خود خواهیم توانست چون خدا هست و دعای بندگان نیازمند آن.

جناب آقای دکتر صالحی وزیر محترم خارجه و جناب آقای دکتر طریقت وزیر محترم بهداشت که فرصت اندک حتی 6 دقیقه را هم مهم و کارساز میدانید و جناب آقای دکتر فقیه رئیس محترم هلال احمر که از همه همکاری و حمایت شما در این سفر بسیار سپاسگزاریم . بعنوان 6 پزشک متخصص ایرانی بدون مرز عرض میکنیم .

آرزوی ما آن است در هر گوشه از این دنیا بعنوان ایرانی مسلمان چنان کنیم و چنان به همگان بفهمانیم که تا وقتی هستیم واقعا باشیم و وقتی نیستیم باز هم باشیم و امیدواریم به لطف خدا و همت والا و مساعدت بیدریغ شما زمانی فرا برسد که وقتی هستیم انگار نیستیم و وقتی نیستیم گویا همه جا هستیم.

مطمئنا بعد از آمدن ما خبرهایی از فعالیت های بشردوستانه پزشکان ایرانی و جمعیت هلال احمر ایران در تلویزیون سراسری غنا پخش خواهد شد که گزارش آنرا به همان زمان موکول میکنیم تا کم و کاستی از ما بر آن نباشد و صبر میکنیم تا بشنویم هر آنچه ملت و دولت غنا از ما قضاوت میکنند.

باشد تا همیشه انسان مفید باشیم تا آدم مهم.

 

 

Dr-emadi.ir                    این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست – 12 دیماه 91 – آکرا غنا

 

 

اعضا تیم اعزامی به همراه آقای دکتر پهلوانیان همسر  و پسرشان آقا محمد- و آقای خانبازی

 

alt

 

 اعضا تیم پزشکی ایران به همراه صلیب سرخ غنا در هنگام عبور از رودخانه ولتا به مقصد جزیرهAda Foah

alt

 

 جزیره َآدا فوآ و ازدحام بیماران در تصویر دکتر پهلوانیان دکتر قویدل و دکتر عنبری در حال درمان بیماران در پناه پرچم مقدس ایران

alt

 زندان بزرگ نسوآ - دیماه 91 - پس از معاینه 155 بیمار

alt

 

 روستای آسامان - آکرا غنا- دیماه 91- کنترل فشار خون و علائم حیاتی بیماران و سپس درمان آنان

alt

 روستای آسامان و صف کودکان بیمار در انتظار دکتر عنبری و خانم دکتر حکمت- دیماه 91 - آکرا غنا

alt

 

 شهر آکرا دیماه 91 - کودک غنایی آسیب دیده از ناحیه سر و درمان آن

alt

درمان سر کودک غنایی و خوشحالی مادر اما نگاه نافذ کودک به من میگوید! باز هم به کشورم میآیی؟

 

alt

 

 نامه تقدیر و تشکر رئیس صلیب سرخ غنا از ملت  و دولت ایران و انتظار همکاری روز افزون

 

alt

 

 

alt

آخرین به روز رسانی شنبه, 21 فروردين 1395 18:54

از دیدار با رئیس جمهور در پاستور تا سفر به آفریقا (نیمه دوم آذرماه)

 

بنام او

نیمه دوم آذرماه، 2 هفته بسیار پرکاری بود 1- ویزیت رایگان بیماران در روستاهای دوگ و باغدشت قائمشهر 2- رفتن به مریوان به اتفاق دکتر برومند ، دکتر کفاشی، دکتر کریمی، دکتر رضایی منش و آقای صالحی و معاینه 520 مصدوم شیمیایی (طی 3 روز) که در بمباران شیمیایی روستاهای قلعه جی، نی، دیوان دره و ...مجروح شده بودند. 3- آموزش دانشجویان پزشکی و برگزاری امتحان پایاندوره آنها 4- دیدار با رئیس جمهور 5- از همه مهمتر آماده شدن برای سفر به آفریقا در 2 دیماه و برگزاری کمپ پزشکی در دو کشور غنا و کنیا با همکاری صلیب سرخ این کشورها و جمعیت هلال احمر کشورمان.    

اما گفتن ماجرای دیداربا رئیس جمهور نه از آن جهت که اتفاق مهمی در زندگی ام حادث شده بلکه اتفاقا فقط از آن جهت که یک دیدار معمولی و ساده ای بود که نشان میداد میتوانیم در نهایت خونسردی و بسیار دوستانه از مشکلات کشور با ایشان سخن داشته باشیم مهم بود . ضمن اینکه در خرداد ماه سال 89 برای دریافت لوح تقدیر و تندیس ایثار به دلیل فعالیت های 4 ساله بشردوستانه در کشورهای آفریقایی( کنیا و غنا)، افغانستان و بم، ایشان را برای دقایقی ملاقات نمودم( تصویر).  آن  شب ایشان از من پرسیدند درخواستی ؟ عرض کردم اگر باز هم دستوری برای خدمت به کشور و ملتم باشد آماده ام . که شانه ام را فشرد و تشکر نمود.

هفته قبل دکتر کفاشی رئیس کمیسیون پزشکی مرکز با من تماس گرفته و اظهار نمودند برای دیدار خصوصی با رئیس جمهور به همراه 30 تن از پزشکان کمیسیون آماده باشم و از آنجائیکه مقالات علمی متعددی در خصوص جانبازان شیمیایی داشته و بارها در کنگره های علمی کشورهای خارجی از مشکلات پوستی جانبازان شیمیایی سخن گفته ام لازم است گزارشی در این خصوص به مدت 10 دقیقه برای رئیس جمهور بیان نمایم .

 

جلسه در ساعت 7 عصر روز چهارشنبه 22/9/ 91 در محل پاستور آغاز شد بعد از صحبت های آقای زریبافان، دکتر عباسپور، دکتر برومند، دکتر یوسفی، دکتر خداکرم، دکتر موسوی نوبت به من رسید. مطالبی از نحوه فعالیت های علمی و مقالات نوشته شده در ژورنالهای خارجی عرض کردم. خلاصه کلام بنده این بود که راه و روش شناساندن درد و آلام جانبازان شیمیایی به دنیا، بیان ایثار و رشادت آنها نیست زیرا آن سوی مرزها میدانند هر دیندار و وطن پرستی با جان و دل از مملکت خود دفاع میکند. اما اگر به تاریخ جنگ های جهانی بنگریم خواهیم دید صحنه هایی از جنگ بعنوان جنگ نابرابر و ظالمانه در تاریخ ثبت شده زیرا یک سوی نبرد و جنگ از سلاح غیر متعارف استفاده نموده. مانند حادثه انفجار هیروشیما توسط آمریکا یا جنگ های کرایمه که در چند ساعت هزاران سرباز بلژیکی توسط گارهای شیمیایی ارتش آلمان کشته شدند. ما هم برای اثبات حقانیت و مظلومیت در دفاع از کشور، میهن و بیش از یکصد هزار جانباز شیمیایی لازم است با دنیا به زبان علمی گفتگو کنیم زیرا وقتی یافته های جدید علمی و پزشکی از جانبازان شیمیایی بعد از 3 دهه در مجلات علمی دنیا ثبت و منتشر شود آنگاه این یافته های علمی و پزشکی در مجلات خارجی خود مستند و مدرکی در اثبات حقانیت و مظلومیتی خواهد بود که در طول 8 سال جنگ تحمیلی از آن فریاد میزدیم. خلاصه آنکه با دنیا با زبان علمی و پزشکی از یافته های جدید در جسم و جان سربازان ایرانی مصدوم شده با گازهای شیمیایی ساخته شده توسط غرب سخن میگوییم اما در نگاهی دیگر همه دنیا ( سیاستمداران، عالمان، فرهیختگان و حتی افراد عادی) از همان مجلات علمی کشورهای غربی که توسط ما برای آنها ارسال گردیده خواهند خواند که بر سر ملت ما چه آمد و همچنان 30 سال بعد از جنگ سربازان ما و خانواده های آنان بعنوان قربانیان سلاح های شیمیایی ازچه مصیبتی رنج میبرند.

 

نکات جالبی در این جلسه جلوه میکرد. آقای رئیس جمهور با حوصله به همه حرفها گوش دادند حدود 3 ساعت طول کشید و جمع بندی ایشان از مطالب ارائه شده توسط ما 10 پزشک نسبتا كامل و هوشمندانه بود یعنی نشان میداد ایشان به همه مطالب ارائه شده دقت نمودند و تجزیه و تحلیل مناسبی را از مطالب ما ارائه نمودند

جلسه بسیار صمیمانه و خوبی بود مخصوصا مطالب ارائه شده توسط دکتر موسوی در خصوص راه اندازی پژوهشکده ایثار و دکتر یوسفی از مشکلات جانیازان اعصاب و روان و جمع بندی مطالب از نحوه کار و فعالیت کمیسیون پزشکی توسط دکتر کفاشی و دکتر کریمی که انصافا رئیس جمهور را قانع و خشنود از صحت و سلامت کار کمیسیون پزشکی جانبازان نمود.

تا ساعت نزدیک به 11 مهمان رئیس جمهور بودیم و بعلت مشکلات اقتصادی آقای رئیس جمهور فرمودند تا صبح هم اگر اینجا باشید از شام خبری نیست مگر خودتان کاری کنید.

فردای همانروز پنجشنبه ،صبح زود بعد از آموزش دانشجویان پزشکی در بیمارستان بهارلو تهران، به اتفاق همکاران برای معاینه مصدومین غیرنظامی شیمیایی عازم مریوان شدیم که 520 مصدوم معاینه و من شب شنبه با اتوبوس از مریوان به تهران برگشتم تا ضمن شرکت در گزارش صبحگاهی دانشجویان در بیمارستان بهارلو، مقدمات سفر به آفریقا را که در پیش بود فراهم کنم.

سید ناصر عمادی - متخصص پوست –

 

ویزیت بیماران در روستای باغدشت قائمشهر - آذر ماه 91

 

 alt

ویزیت بیماران در روستای دوگ قائمشهر -مسجد روستا - آذرماه 91

 

شهر مریوان آذرماه 91 معاینه جانبازان شیمیایی – (دکتر کفاشی ،عمادی، دکترکریمی، دکتر رضاییمنش، دکتر برومند، )

alt

 

دریافت لوح تقدیر و تندیس ایثار از رئیس جمهور سال 89 ( به دلیل فعالیت های بشردوستانه در آفریقا و افغانستان و مقالات علمی از جانبازان شیمیایی)

alt

آخرین به روز رسانی شنبه, 21 فروردين 1395 18:56

چگونه دهکده زیبای کارمزد سوادکوه برایم یادآور روستای آفریقایی در کشور غنا شد.

 

 

 

 

بنام خدایی که محبت و عشق را در نام حسین (ع) معنا نمود.

هفته گذشته روز سه شنبه  دومین بار برای ویزیت رایگان بیماران  به کیاسر رفتم. حس خوبی از حضور مجددم در کیاسر داشتم چون به دعوت ویژه از سوی کیاسری ها و جناب آقای دکتر جهان آرا میرفتم. دفعه اول (سال گذشته) به میل و درخواست خودم بود اما دفعه دوم به میل و درخواست آنان بود. این یعنی مورد قبول و اعتماد آنان واقع شده ام و چه سرمایه ای بالاتر از این که مورد اطمینان و اعتماد بندگانی باشید که تو را برای سلامتی خود فرا میخوانند. تعداد حدود 50 بیمار را در مرکز درمانی معاینه و بعد صرف نهار، به ساری برگشتم لازم دانستم از همه محبت و لطف مردم با صفای کیاسر و مرام دوست داشتنی دکتر جهان آرا که عشق و محبت به خدمت را به هر پزشکی یادآور میشود قدردانی نمایم.    

روز پنجشنبه 2/9/91 به دعوت آقای فرزاد فتحی که از دوستان قدیمی و از جانبازان جنگ میباشند برای معاینه و درمان بیماران با مشکلات پوستی به روستای کارمزد از توابع منطقه سوادکوه رفتم. قبل از حرکت به سمت کارمزد بعلت شکستگی دنده قفسه سینه درد شدیدی را در قفسه سینه سمت راست حس میکردم که رانندگی را برایم مشکل میکرد اما حقیقتا شوق دیدار بیمارانی  که در انتظارم بودند، درد را برایم اندک نمود و تصمیم گرفتم حرکت کنم. ماجرای رفتنم به کارمزد با شکستگی دنده قفسه سینه، یادآور روزی بود که در سال 2009 در شهر آکرا از کشور آفریقایی غنا دچار بیماری مالاریا شده بودم و در حالیکه به شدت تب داشتم و بیمار بودم تصمیم گرفتم با همان حال برای حضور در کمپ پزشکی که از هفته قبل هماهنگ شده بود مهیا شوم. فراموش نمیکنم اگر چه به شدت نگران بیماری مالاریا در یک کشور غریب و آفریقایی بودم اما یک نیروی درونی به من میگفت( بچه بازی در نیار، مرد هستی  کارت را انجام بده) بعد بازگشت از کمپ پزشکی احساس رضایت و بهبودی میکردم که با همه مشکلات جسمی توانستم بعنوان پزشک ایرانی برای نام کشورم حضور فعال داشته باشم. زیرا همیشه حس میکنم در کار خیر که بخصوص برای مردم نیازمند باشد. خدای بزرگ بزرگترین نگهبان و حافظ ما هست.

ساعت 10 صبح ازساری با همان درد وضو گرفته و تنهایی راه افتادم  در مسیر طولانی و کوهستانی به کارمزد با تابلوی قرمز زیبایی مواجه شدم که بر آن نوشته شده بود به دهکده زیبای کارمزد خوش آمدید. راستش بعد از دیدن این تابلو که در فاصله 20 کیلومتری از شهر پل سفید در دل کوهستان بود بسیار خوشحال شدم زیرا واضح بود که مردم ساکن این روستا شوق و ذوقی دارند که در روستاهای دیگر ندیده بودم. این شاید چهلمین روستا در استان مازندران بود که برای ویزیت رایگان بیماران میرفتم. تابلوی بزرگ با طراحی زیبا و مهمتر از همه کلمه دهکده یعنی همت بلند مردم آن.

 تعداد 80 بیمار را در مرکز بهداشت کارمزد معاینه نموده و سپس ساعتی را در منزل آقا فرزاد استراحت نموده  تا شب که با حضور در مراسم نماز جماعت و مراسم سوگواری امام حسین (ع) دقایقی را برای جماعت بزرگی که در حسینیه حضور یافتند از حضورم در آفریقا و نام حسین و اهمیت نماز و بیماری شایع روستایشان سخن گفتم. در مطالب کوتاهی به همه جوانان کارمزدی عرض کردم کسب علم و عمل صالح در خدمت به همه انسانهای نیازمند بزرگترین و با ارزشترین خدمت به دین و مملکت و اساسی ترین راه روش برای حفظ نام حسین (ع) توسط ما شیعیان میباشد. وحدت و یکپارچگی مردم این روستا چشمگیر بود. بطوریکه حتی خودم از این یکرنگی و یکدلی مردم احساس قدرت میکردم. بهرحال روز و شب خوبی بود که در تاریخ صفحات عمر ما از روستای کارمزد نوشته شد. اگر خواننده این مطلب هستید به وب سایت کارمزد آقای خادمی و نشریه صراط این روستا نگاهی داشته تا بیشتر از حال و هوای این دهکده مطلع شوید مهمتر اینکه حتما در یک روز تابستانی از این روستا دیدار نمایید تا در بلندای کوه با اصالت و بزرگی انسانهای این دیار آشنا شوید.

انصاف نیست یادی از رزمنده دوران دفاع مقس و برادر شهید و دوست عزیز و با صفایم جناب آقای دکتر امیر کریمی نکنم  اگر چه آدم یک دنده و کله شقی است اما  هر زمان اگر غم و غصه ای بر دل و جسم ما بود او بود که با جان و دل،  گوش ، چشم و زبان میشد تا از آن بکاهد و ما را همچنان پرنشاط و نیرو حفظ نماید. دوست خوب هم نعمتی است که ما بسیار داریم  وخدا را برای این نعمت همیشه شکر گزاریم. این را از این جهت گفتم که شب قبل رفتنم به روستای کارمزد با ایشان تماس گرفتم و ازمشکل جسمی ام گفتم که ایشان مثل همیشه به من میگفت مرگ و میری در کار نیست برو به امید خدا.    

مطلب آخر هم اینکه هفته گذشته با جناب دکتر جلیلی (معاون آموزشی دانشگاه تهران) و دکتر نمازی و دکتر پارسا برای مشکلات محل خدمتم در بیمارستان بهارلو صحبت کردم  و همچنان در انتظار ملاقات خانم دکتر نیری (رئیس دانشکده پزشکی) هستم تا انشالله در دانشگاه تهران زنده بمانیم و خدمتگزار مردم کشورمان.  

دکتر سید ناصر عمادی – متخصص پوست – آذر ماه 91    این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید       

 

 

 سال 2009- آکرا غنا  ساحل اقیانوس اطلس     معالجه پیرزن غنایی -در روزی که خودم مبتلا به مالاریا بودم

001 281.jpg - 67.08 Kbdsc07835.jpg - 41.61 Kb

 

 

مرکز بهداشت روستای کارمزد- آذر ماه 91   -         جاده کارمزد  -        مرکز بهداشت کارمزد -برادر جانباز فتحی

img_2791.jpg - 62.67 Kb2.jpg - 24.12 Kbimg_2820.jpg - 48.30 Kb

آخرین به روز رسانی شنبه, 21 فروردين 1395 18:49

آلاشت سوادکوه و مردم مهربان آن

 آلاشت سوادکوه و مردم مهربان آن

 

 

در مهر ماه امسال (91) همزمان با آغاز سال تحصیلی با همه مشکلاتی که در دانشگاه تهران با آن مواجه بودم به 4 روستا ( محمد آباد و مالخواست در ساری - قراخیل در قائمشهر - آلاشت در سوادکوه ) برای دیدار با مردم خونگرم و معاینه بیماران آن رفتم.

روز پنجشنبه به اتفاق آقای شلیمکی ازجانبازان عزیز جنگ در مسیر آلاشت مات و متحیر از اینکه چگونه بیماران با مشکل جدی قادر به حضور بموقع در بیمارستان خواهند بود.( آن هم در فصل زمستان ). وقتی این مسیر طولانی را دیدم. به خودم گفتم باید در هر زمان از شبانه روز به بیمارانی که از روستاها برای درمان به شهرعزیمت میکنند خدمتگزار باشیم و هیچ بهانه و عذری نمیتواند مانع از خدمت ما به آنها شود. زیرا رنج سفر با بیمار دردمند را فقط خدا میداند و خودشان.

جالب بود که آقای مختاری از شبکه خبر برای تهیه گزارش از ویزیت رایگان بیماران در روستاها با من همراه شده بود. حضور ایشان اگرچه نشان از لطف و حس و کنجکاوی خبرنگاری میباشد اما برایم این سوال بود که چگونه شبکه خبر تهران باخبر میشوند اما استان مازندران همچنان در حال تجزیه و تحلیل؟

خبر جالب دیگری که بسیار خوشحالم نمود آن بود که آقای دکتر جهان آرا (کیاسر) در تماس تلفنی برایم تعریف میکرد یک پزشک متخصص ارتوپدی هم اخیرا درخواست معاینه و درمان رایگان بیماران را به سبک و روش شما نموده و همچنین دکتر صیاد از روستای المشیر برایم میگفت بعد از ویزیت رایگان شما آقای دکتر سروش متخصص داخلی نیز برای درمان بیماران به این روستا آمدند. بعد از شنیدن این خبر، برایم ثابت شد که پزشکانی در این مملکت هستند که حتی بیشتر ازمن دلسوز این مردم و نیازهای درمانی آنها هستند و شاید توجه و التفات مسئولین در ترغیب و تشویق آنان مهمترین ضرورت و پشتوانه ای است که میتواند دلهای عاشق و درمانگر را به دیدار و درمان روستا نشینان هدایت نماید.

واقعیت موضوع آن است که امروز بسیاری از مرام هاو رفتارها با سالهای انقلاب و دوران دفاع مقدس متفاوت است. صداقت و خلوص رنگ و بوی دیگری دارد. بقول یکی از دوستان جبهه برایم میگفت : اگر امروز خدمت رایگان بدون درخواست دستمزد داشته باشید به شما شک میکنند که چه قصد و منظوری از خدمت رایگان داری؟ حرف و حدیث بسیار، با آنچنان دقت و مهارتی برایت درست میکنند که اگر خودت هم آن را بشنوی باورت میشه که چقدر چتر بازی و ..... نمیدانم چرا بعضی ها فراموش کردند که وقتی در جبهه بودیم حتی از حقوق اندک هم میگذشتیم و آنرا برمیگرداندیم در حالیکه آنروزها معامله بر سر جان از یک سو و حفظ دین و مملکت از سوی دیگر بود. مگر آدم همان روز و روزگار از همین مرز و بوم نیستیم؟ چه اتفاقی افتاده که هر کارخیرخواهانه و انسانی اینگونه با شک و تردید به آن نگاه میشود؟

شاید اشکال از ما پزشکان باشد چون وقتی شنیده میشود همراه بیمار بیان میکند که فلان پزشک به من گفته اول این چند میلیون را به حسابم واریز کن تا بعد بیمارتان را جراحی کنم. دیگر امروز قسم حق ما را هم باور نمیکنند. صادقانه تر بگویم، وقتی همراه بیمار از ابتدا درخواست میکند که آقای دکتر برایم پول مهم نیست ، بیمارستان خصوصی هم باشه بهتره، چطور من دکتر عمادی کم جنبه وسوسه نشوم . چند بار که بیماران و همراه آنان به من این پیشنهاد را ارائه کنند دیگر دفعات بعد خودم خواهم گفت ( خصوصی یا دولتی ) خصوصی این و آن را دارد اما دولتی نداره و نداره. در کشور فرانسه پزشکان معروف دانشگاهی 4 روز را در مراکز دانشگاهی و بیمارستان دولتی هستند و یک روز را در مراکز خصوصی. اما اینجا خدا میداند چند ساعت در بیمارستان دولتی و چند ماه در بیمارستان خصوصی هستیم.

در روستای محمد آباد خانمی از یک کیست بزرگ در ناحیه زیر بقل رنج میبرد را با همکاری خانم دکتر خوزان او را عمل جراحی نمودیم. از او پرسیدم چرا تا حالا عمل نکردی پاسخ داد هزینه سنگین آن.

بیان این مسائل و مشکلات در سیستم سلامت و درمان کشور به منظور جلوگیری ازفرهنگ و روش غلطی است که روز به روز درحال توسعه و اشاعه میباشد. روش و حرکتی که بنیان واساس آن از کم توجهی مسئولین و متولیان بهداشت و درمان و سازمانهای بیمه گر بوده و ازآن منشا گرفته که یک پزشک را بعد از 20 سال تحصیل مانند یک کارگر روزمزد اجیر خود نمودند. وقتی کارشناسان بیمه کد جراحی پزشک را به کمترین مبلغ ممکن کاهش داده و پرداخت آنرا به ماهها بعد از عمل جراحی موکول مینمایند چگونه توسعه مراکز خصوصی و دریافت مستقیم وجه از بیماران دور از انتظار باشد.  

جمله آخرم اینکه : مردم کشورم را دوست دارم و خدا را شاکرم که بر من منت نهاد و بزرگترین سرمایه زندگی آنان یعنی سلامتی را بدست من سپرد. سعی خواهم نمود به لطف خدا و ائمه اطهار (ع) امانتدار عادلی باشم.

سید ناصر عمادی - متخصص پوست - این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  

 

 

روستای مالخواست یکماه بعد از جراحی - ضمن عیادت، نهار را مهمان ایشان (سید ماجان موسوی

5 .jpg - 679.03 Kb

 

روستای محمد آباد و سرکار خانم دکتر خوزان و همکاران محترم مرکز بهداشت 

 .jpg - 89.75 Kb

 

روستای آلاشت سرکار خانم دکتر خنار و همکاران محترم مرکز بهداشت

-2.jpg - 83.74 Kb

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31

هفته آخر ماه مبارک رمضان و توفیق حضور در 5 روستا

 

 

 

این هفته آخرین هفته مهمانی خدا در سال 91 بود و فردا احتمالا آخرین روزی که همچنان مهمان آن پروردگار ازلی و ابدی خواهیم بود. 3 سال مستمر عید فطر را در کشورهای آفریقایی غنا و کنیا بودم اما امسال را در کشورم. به یاد دارم پارسال در چنین روزی کمپ پزشکی رایگان را برای مسلمانان جزیره مومباسا در شرق آفریقا با تعدادی پزشکان ایرانی برگزار کرده بودیم. در بازگشت به ایران یکی از آشنایان به من گفت امیدوارم همینقدر که مردم آفریقا را دوست داری مردم نیازمند کشور خودت را هم دوست داشته باشی و آنها هم از درمان رایگان تو بهره مند شوند. نصیحت ارزشمندی بود زیرا خدمت به انسانیت نیمی از وظیفه و خدمت به میهن نیمی دیگر از آن. خدا نکند از دنیا برویم در حالیکه ندانیم برای مملکت خود چه کار مثبتی انجام داده ایم. و بدتر آنکه خدای نکرده زبان شکایت و گله به همه آرامش و امنیت و نعمت سلامتی در کشورمان بگشاییم در حالیکه ندانیم یا نخواهیم بدانیم که وظیفه و تکلیف ما بعنوان سرباز و جانثار برای این مملکت و مردم متمدن آن چیست؟ در حالیکه فقط به زبان، ادعای میهن پرستی را بارها و بارها بهتر و قشنگتر از همه بزبان آورده ایم

بله میتوان شبانه روز برای اثبات اینکه عاشق پیشرفت و اعتلای کشورمان هستیم در هر مقام و مسئولیتی جانانه تلاش و کوشش نمود. و آیا میدانید اینجانب پزشک متخصص پوست معنای واقعی  تلاش و کوشش را به قلب و جانم از آن رفتگر سیاه پوست شهر نایروبی آموختم که وقتی از او پرسیدم چه آرزویی داری؟ در حالیکه به شدت عرق می ریخت در نهایت خستگی پاسخ داد آرزو میکنم بهترین رفتگر شهرمان در جمع آوری زباله ها باشم و از خدا میخواهم همیشه مثل حالا عاشق و شیفته کارم باشم.

کاش ما هم چنین بودیم و آرزو نمیکردم تا کارمند نشده رئیس شویم تا رئیس نشده مدیرکل شویم تا مدیرکل نشده نماینده مجلس یا استاندارشویم و .....دیگر معلوم نیست با این همه آمال و آرزو و جاه طلبی و ریاست چه زمانی خدمتگزار مردم نیازمند خواهیم بود. جالب آنکه با همه ریاست و مدیریتی که ناعادلانه عهده دار آن شده ایم وقتی صحبت از کیفیت و کمیت خدمت به میان میآید آنچنان ماهرانه و مخلصانه از خدمت سخن میگوییم که گویا کسی به گرد پای اخلاص و صداقت ما نمیرسد.

هفته ای که گذشت به لطف و محبت پروردگار متعال به 4 روستا از توابع قائمشهر، جویبار و ساری رفته و جمعی از بیماران را که مبتلا به مشکلات پوستی بودند را معاینه و مداوا نمودم. همکاری و همراهی آقایان دکتر فاضلی و دکتر سلیمانی( مسئولین مراکز بهداشت قائمشهر و جویبار) فرصت این خدمت به بندگان خدا را برایم فراهم نمود. بطوریکه روز دوشنبه 23/5/91 در روستاهای قادیکلا قائمشهر با همراهی خانم دکتر احمدی و همانروز در روستای انار مرز جویبار با همکاری دکتر عرب و روز چهارشنبه 25/5/91 در روستای المشیر با تلاش ارزنده دکتر صیاد و آقای احمدی تعداد بسیاری بیمار (80 نفر) معاینه شدند. و روز پنجشنبه 26/5/91 صبح زود بعد از طی مسافت 150 کیلومتر به روستای مالخواست در منطقه کیاسر رفته و ضمن انجام عمل جراحی بینی پیرزن 70 ساله که مبتلا به سرطان پوست بوده به روستای اراء در مرز استان سمنان رفته تا ساعاتی را مهمان مردم با صفا و خونگرم اراء در دل کوهستان باشم. نتیجه تلاشم در این هفته معاینه رایگان نزدیک به 300 بیمار و جراحی چند بیمار با مشکلات پوستی و کشف 2 بیمار با بیماری خطرناک پوستی بود که برای ادامه درمان به بیمارستان بوعلی سینای ساری راهنمایی شدند. 

تصور کنید کشاورزان و روستانشینان زحمتکشی که قرار بود ضمن پرداخت ویزیت و اتلاف وقت و هزینه ایاب و ذهاب یک روز از شغل و کار خود جدا باشند تا با همه استرس رفت و آمد و نوبت انتظار مشکل پوستی خود را چاره کنند. اما خدا بر ما منت نهاد تا بجای آنکه 300 نفر با صرف هزینه، و تعطیلی شغل و فعالیت خود مسافر شهر باشند یک نفر با صرف هزینه اندک در کنار آنها و در خانه آنها به احوالپرس آنان برود.

اگر کمی دقت کنیم خواهیم یافت که 1- سرمایه ولو اندک کشاورزان و روستائیان همچنان حفظ و ذخیره گردید 2- تلاش و کوشش اقتصادی یا کشاورزی آنان که اساس و بنیان اقتصاد این مملکت میباشد حتی برای یک روز هم تعطیل نشد. 3- تعدادی از بیماریهای ناشناخته در منشاء بروز آن (مناطق محروم) توسط حضور فیزیکی پزشک شناخته و جامعه پزشکی از بیماریهای شایع هر منطقه آگاه گردید 4- مهمتر آنکه اعتقاد، ایمان و محبت به یکدیگر در دل جامعه شکل میگیرد. زیرا وقتی من شاهد دوستی و محبت بی منت و خالصانه از هموطن و همنوع خود برای بالاترین سرمایه خودم یعنی سلامتی باشم آنگاه ناخودآگاه خود منشاء محبت، انس و الفت به دیگران خواهم بود. و این بزرگترین سرمایه برای کشور و مملکت خواهد بود که در سایه اعتقاد و ایمان به یکدیگر زندگی نمایند.

تعداد بیماران در روستای اراء زیاد بود طوریکه زمان اذان مغرب به منزل در قائمشهر برگشتم. زمان نماز بود به مسجد جامع رفتم و بعد نماز جماعت ماجرای روزی که گذشت و هدیه دست بافت پیرزنی که او را عمل کرده بودم را برای امام جماعت مسجد حاج آقای پناهنده تعریف کردم و برایشان موضوع عدم همکاری فردی را بیان نمودم. فرمودند هر چقدر سختی کار بیشتر باشد موفقیت و رضایت قلبی تان بیشتر خواهد بود.

صبح جمعه (امروز) بسیار سبک و آرام بودم زیرا هفته پرتلاشی را سپری نمودم. و از صمیم قلب همه پزشکانی که حامی و هادی من بودند (فاضلی، سلیمانی،احمدی، صیاد، عرب، مدانلو، جان بابایی و همه پرسنل درمانی) را دعا کردم به خدا عرض کردم هیچ آرامشی بالاتر از خدمت به مخلوقت نیست و میدانم عمل ما بهترین شفاعت نزد تو در دنیا و آخرت خواهد بود زیرا حضرت رسول (ص) فرمود: بهترین مردم کسی است که برای مردم سودمندتر باشد. به توصیه بسیاری از دوستان آنچه در این هفته گذشت را نه کم و نه زیاد به قلم آوردم. مقصود و مراد یا نتیجه از این خاطرات ممکن است حدس و گمان های متفاوتی را در ذهن خوانندگان چه موافق و چه مخالف ایجاد نماید. اما خواهرم و برادرم دل همه ما انسانها به محبت زنده است. و به فرمایش امام جعفر صادق (ع) : برای مردم روزگاری پدید آید که با هم تماس ندارند مگر با نوشته های یکدیگر. یا بفرمایش مولا علی: دانش را با نوشتن پایبند کنید آنچه حفظ شوند بگریزد و آنچه نوشته شود برقرار ماند. ما هم نوشتیم تا بگوییم ابراز محبت به دیگران بسیار آسان، ساده و ارزان است.

سید ناصر عمادیdr-emadi.ir

روستای قادیکلا قائمشهر-91/5/23

dsc01290.jpg - 61.51 Kb

dsc01302.jpg - 43.78 Kb

روستای انارمرزدکترعربی-جویبار

dsc01312.jpg - 64.50 Kb

روستای المشیر 25/5/91

dsc01339.jpg - 48.15 Kb

روستای اراء 91/5/26

dsc01320.jpg - 43.62 Kb

تلمادره هدیه  بیمار 26/5

dsc01331.jpg - 26.06 Kb

تلمادره و جراحی بیمار 5/26

 

 

 

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31

تا چه اندازه جانبازان شیمیایی را می شناسیم؟

6 سال قبل فردی در درمانگاه پوست بیمارستان ساسان تهران نزدم آمد صدایش گرفته بود صدای تنفس (خس خس) و سرفه هایش حکایت از درد و آلام سالیان متمادی داشت. میدانستم کیست و چه خواهد گفت. چون بسیاری از آنها را در سردشت و بانه و مریوان و شهرهای استانهای غرب تکشور دیده بودم و شبها و روزهایی  را با آنان سپری کرده بودم.

چنین گفت: اقای دکتر عمادی خیلی دنبالت گشتم . میگن شما از مشکلات پوستی جانبازان شیمیایی اطلاعات زیادی دارید. دوستانم در شهر ری( فلانی و فلانی) گفتند بیام پیش شما خوبه . خدا را شکر که پیدات کردم. منم بیدرنگ گفتم خدا را شکر که من شما را پیدا کردم.

بعد حال و احوال گفت. 67/1/4 در عملیات والفجر 8 در منطقه شیخ صالح ساعت 10 صبح هواپیماهای عراقی بمب های شیمیایی را دسته دسته ریختن رو سر ما. خودم حس کردم یک ماده روغنی لجن مانند تمام تنم را پوشاند دقایقی نگذشت از حال رفتم وقتی به هوش آمدم چشمام باز نمیشد و حس کردم تمام تنم میسوزه و مایع تاول را به تنم و دست هایم لمس میکردم. با یک حال عجیبی برام تعریف میکرد. خیلی دقیق، با لذت و حال و هوای خاصی برایم تعریف میکرد من هم با سرعت می نوشتم و گاهی به اون خس خس نفسش، قرمزی چشماش و پوست مچاله شده تن و دستش  خیره میشدم که گاز شیمیایی خردل با اون چه کرده.

الان چه مشکلی داری حسن آقا؟ آقای دکتر تمام بدنم خشک شده، دائم احساس خارش دارم. پیش مردم خجالت میکشم که درحال خاراندن خودم باشم. چیکار کنم؟

مشکل دیگه هم داری حسن آقا؟ خوب آقای دکتر ریه و چشمام را که میبینید. آرزوی یک نفس آزاد و عمیق را دارم. چشمم هم مثل اینکه توش خاک وشن ریخته باشند.

تصور کنید. نفس تان تنگه و بالا نمیآد، پوستتان خشکی و خارش داره و چشمتون میسوزه. ( یعنی دنیا سرمون خرابه و زندگی و آسایش نداریم) در چنین شرائطی اگر از شما بپرسند چه حرفی برای مردم و هموطنانت دارید؟ چه خواهید گفت؟  نمی دانم چه حرفی برای گفتن داریم؟

اما میدانید پاسخ جانباز شیمیایی آقای حسن جوانمردی از کشور عزیزمان جمهوری اسلامی ایران چه بود؟

آقای دکتر ما سوختن اون موقع را با هیچ چیز عوض نمیکنیم. (این لحظه را از ایشان فیلم گرفتم) یادم هست با این حرفش سوختم . چرا که 20 سال زجر کشید اما هرگز گله نکرد و مثل یک انسان جوانمرد از حقانیت جنگ و نبردش در طول 8 سال دفاع کرد.

آره واقعا جمله عجیبی بود واقعا جوانمرد بود. چون بعد 20 سال با آن همه درد و رنج بیماری همچنان محکم و استوار گفت ما همان هس تیم که بودیم.

بعد هم تعدادی از عک س های مجروحیت ایشان را که مربوط به زمان جنگ بود به ایشان نشان دادم خیلی تجب کرد. پرسید از کجا اینها را پیدا کردم. باورش نمیشد. بعد به او گفتم حالا باورت میشه من بیشتر منتظرت بودم و دنبالت میگشتم؟

. خوب ما با هم نشستیم و حرف زدیم من هم نسخه ای برایش نوشتم اما آیا دفاع از دین، انقلاب و کشور و جنگجویانی که اینچنین مملکت را با خون خود حفظ کردند با همین نوشتن نسخه  چند تا عکس برای من تمام میشد؟ مطمئنا خیر.

. همانجا با خود عهد کردم پیغام این رشید دلاور و جوانمرد را که در مقابل هیچ غم و اندوه و مشکلی خم به ابرو نیاورده را به دنیا اعلام نمایم تا بدانند میهن اسلامی چه دلاور مردانی را در وجود خود دارد. او کارگری ساده بود اما دلی دریایی داشت که بزرگترین سرمایه یعنی وطن پرستی را بیش از همه ایرانیان در وجود خود داشت. آنقدر وجودش معرفت و بزرگی بود که خدای بزرگ مدتی نگذشت که به برکت صبر و استقامتش او را به دنیا شناساند.

دیری نگذشت که با تلاش مستمر و طولانی مقاله ای علمی از مشکلات جسمی او به زبان انگلیسی نوشتم و بعد از 2 سال پیگیری مقاله او را با همه کارشکنی هایی که نمودند (داوران مجله آمریکایی) سرانجام در یک مجله معتبر علمی آمریکایی چاپ نمودم. هدف آن بود تا درد و آلام جانبازان شیمیایی را که هنوز بعد 20 سال از جنگ شیمیایی رنج میبرند را در مجله کشوری (آمریکا) چاپ نمایم که در ظول 8 سال دفاع مقدس خود از حکومتی حمایت نمود که اینچنین جوانان ایرانی را به خاک و خون کشید. ا تفاقا بعد چاپ مقاله تعدادی محققان و پزشکان از کشور های مختلف دنیا برای دیدن او آمدند.(عکس)

براستی حق ما پزشکان و محققان علمی در قبال این همه ایثار و فداکاری چیست؟ چه وظیفه والاتر از آن که فریاد آنها را به تمام دنیا برسانیم . ایا فقط برگزاری چند مراسم ساده ( هفته جانباز و ...) آن هم در شهر ها و روستاها پاسخ مناسبی به آن همه فداکاری میباشد؟ آنها (جانباز شیمیایی جوانمرد) هر کدام تاریخی از این ملت و کشور میباشند و تاریخ را باید نوشت و آنرا به دنیا منتشر نمود والا فهم دنیا از ما بسیار اندک خواهد بود.

انشالله در آینده خاطرات دیگری از مظلومان جبهه و جنگ (جانبازان عزیز شیمیایی ) را به قلم خواهم آورد تا بدانیم چه کسانی تاریخ کشور و انقلاب میباشند که اینچنین گمنام با خدای خود و شهدای همسنگر سفر کرده خود در سکوت همراه و همسفرند. 

سید ناصر عمادی - متخصص پوست nasere این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

سال 1367 نماینده سازمان ملل در بیمارستان لبافی نژاد در عیادت از جانباز شیمیایی


آنچه از جانباز شیمیایی در مجله علمی آمریکا چاپ گردید صفحه اول

سرانجام پزشکان و محققان خارجی(آلمان، ژاپن، هلند، انگلیس) بعد از 25 سال به دیدار جانباز جوانمرد آمدند. بیمارستان بقیه الله - تهران

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31

کشاورزان کیاسری و عوارض خطرناک سموم کشاورزی

 

امروز دوشنبه 91/4/4 مصادف با اعیاد شعبانیه بود صبح زود طبق هماهنگی قبلی با جناب آقای دکتر جهان آرا برای ویزیت رایگان بیماران و بررسی مشکلات پوستی آنان بعد از طی مسافتی حدود 100 کیلومتر (از قائمشهر) به شهری زیبایی در دل کوهستان سرسبز یعنی کیاسر رسیدم. گمان نمیکردم مناظری به این زیبایی در کشورمان وجود داشته باشد.

دستگاه کرایو و چند بسته وسائل جراحی را هم با خود داشتم تا اگر بیماری نیازمند جراحی ساده داشت برایم انجام آن مقدور باشد.وارد شهر کیاسر که شدم آقای دکتر جهان آرا به استقبالم آمد بلافاصله به محل مرکز بهداشت رفته معاینه بیماران را شروع کردیم. مردم باصفا، آب و هوای کوهستانی و خنک و استقبال بسیار صمیمانه و خودمونی کارمندان مرکز بهداشت و مهمتر از همه بیمارانی که منتظر ما بودند تا در اعیاد شعبانیه بنام آقا امام حسین (ع) و ابوالفضل (ع) که نامشان شفای هر دردی است در کنارشان باشیم را به حال و هوای خاصی تبدیل کرده بود.

حدود 80 بیمار را معاینه کرده 3 عمل جراحی و 7 عمل کرایو تراپی برای بیماران انجام دادیم واقعا روز خوبی بود.

با صفا ترین لحظه زمانی بود که پدر و مادری که 2 فرزند آنان در سالهای دفاع مقدس به  شهادت رسیده بودند در نهایت کهولت اما بسیار معتقد و مطمئن با چهره ای نورانی و تبسم بر لب در خدمتشان بودم. بعد از معاینه آنان و نوشتن نسخه و توصیه های درمانی، با هم کمی گفتیم و خندیدیم و زمان خداحافظی، خود و فرزندان شهیدشان را معرفی نمودند. مادر شهید جمله ای گفت که حس کردم هنوز منتظر شهیدشان میباشند. تا درب خروج آنها را بدرقه نمودم با خود فکر کردم شاید این حس انتظار اثبات این واقعیت است که شهیدان زنده اند و نزد خدای خود میباشند.

اما نکته ای که اینجانب را نگران نمود آمار بیماران مبتلا به اگزمای دست یا بیماری سودای دست بود که در 14 بیمار از 77 بیمار ملاحظه نمودم. از این 14 بیمار 10 نفر آنان مسن و کشاورز بودند و این موید آن بود که ارتباطی بین شغل آنان و بیماری دست آنها وجود دارد. بعد از کمی دقت و پرسش و پاسخ مشخص شد اکثر آنان بدلیل استفاده از سموم کشاورزی دچار اگزمای یا خارش و سوزش و ترک خوردگی پوست دست ها شده اند. و چون خود آنان دقتی به این موضوع نداشتند حتی در مواردی بیماری به سایر نقاط از پوست بدن سرایت نموده بود. اما نکته بسیار بسیار مهم که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که امکان جذب خونی سموم از طریق پوست آسیب دیده، بدلیل شکافها و ترک هایی که در دست کشاورزان ایجاد گردیده وجود دارد.

که این جذب خونی سموم از طریق پوست میتواند موجب عوارض زودرس و حتی بیماریهای خطرناک دیررس در کشاورزان گردد. موضوع را با آقای دکتر جهان آرا و آقای دکتر میرزایی معاون محترم بهداشتی دانشگاه در میان گذاشتم تا کشاورزان و خانواده های آنان را از موضوع مطلع و اقدامات پشگیرانه را به اجرا بگذارند. استفاده از دستکش نخی بهمراه دستکش پلاستیکی  در هنگام کار و پرهیز از مالیدن دست به چشم و صورت و همینطور پرهیز از دست دادن با دیگران و بخصوص اعضاء خانواده و اطفال و نهایتا شستشوی کامل دستها و بدن و تعویض کامل لباس قبل از ورود به منزل از نکات بسیار ضروری و جدی میباشد که عزیزان کشاورز میبایست آنرا دانسته و بیاد داشته باشند. به همکاران مرکز بهداشت توصیه نمودم موضوع براحتی در مراسمی که اکثر مردم حضور دارند و یا با پمفلت های آموزشی قابل طرح و اجرا میباشد. خوب این نکته بسیار مهمی بود که بدلیل حضور در کنار مردم( در محل زندگی و کار آنان) موفق به دریافت علت اگزمای دست گردیدم. در غیر اینصورت هر کدام از این بیماران به پزشکی در شهر ساری مراجعه و شاید یافتن علت اصلی مقدور نمی شد

ساعت 2 بعداظهر با همکاران مرکز بهداشت عکسی به یادگاری گرفته و عازم ساری کلینیک طوبی شدم

در پایان.نمیتوانم کتمان نمایم صفای آقای دکتر جهان آرا مسئول مرکز کیاسر  را که برغم بارها تماس تلفنی با یکدیگر، و حتی تا ساعت 10 صبح همانروز معاینه،  نمیدانستم که ایشان مسئول مرکز و پزشک میباشند. زیرا در تماسهای تلفنی و استقبال آنقدر متواضع و فروتن بودند که فکر میکردم یکی از پرسنل و کارمند هماهنگ کننده میباشند.

حقا که دکتر جهان آرا،  دل ما و جهان را آراست تا بدانیم اینقدر برای دکتر بودنمان قیافه نگیریم.

سید ناصر عمادی – متخصص پوست

 

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31

نماز چگونه جسم و جان را از بیماری پاک میکند.


امشب از جناب دکتر قائدی عزیز (پژوهشگر، روانپزشک و یکی از جانبازان پرافتخار جنگ تحمیلی)  ایمیلی دریافت نمودم تا  به عظمت نماز بیشتر آگاه شوم  و اینقدر سرگرم دنیا و آرزوهای آن  نشوم.

 

امام علی فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود:
امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است
"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین"
سوره هود آیه 114

و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده ، هنگامی که یكى از شما برمى‏ خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا می شود، از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
بعد فرمود: یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد.

ساعت یک نیمه شب سه شنبه  91/3/30 از قائمشهر عازم تهران هستم تا بعد از ویزیت بیماران در بیمارستان بهارلو (میدان راه آهن) در اولین جلسه نخبگان علمی شاهد و ایثارگر کشور برای بررسی مقالات برتر  شرکت نموده و بعد جلسه مجددا  از تهران برای ویزیت بیماران در کلینیک طوبی  به ساری برگردم.

باشد تا در عمل و کردار یادآور نام علی باشیم.

دکتر سید ناصر عمادی - متخصص پوست

 

 

آخرین به روز رسانی شنبه, 11 خرداد 1392 06:31